وبلاگ تاریخی و جغرافیایی " ارگ ایران "

با توجه به اهمیت محتوای وبلاگ وبلاگ تاریخی و جغرافیایی " ارگ ایران " خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است مسئولیت کلیه اطلاعات پست و وبلاگ نمایش داده شده با عنوان وبلاگ تاریخی و جغرافیایی " ارگ ایران " برعهده مرجع و منبع اصلی آن میباشد. و یاسمین هیچ گونه مسئولیتی در قبال مطالب ندارد.

تعریف سازمان جهانی بادیگاردی

بادیگارد و بادیگاردی ریشه در گارد جاویدان هخا دارد،  در این صفحه تعریف سازمان جهانی بادیگاردی را می نویسم.

تعریف سازمان جهانی بادیگاردی

پیش نویس

بادیگارد و بادیگاردی ریشه در گارد جاویدان هخا دارد،  در این صفحه تعریف سازمان جهانی بادیگاردی را می نویسم.

سنگ نگاره بیستون

تصویر بخشی از سنگ نگاره بیستون،  ع شماره 8853.

   توجه:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و تارنمای دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

لوگو در دانش و بینش انقل باشید،  ع شماره 1610.

این برگه پیوست لینک زیر است:

کلیک کنید:  تاریخ فرا رزم در ایران

تعریف سازمان جهانی بادیگاردی

تاریخچه بنیان گذار سازمان جهانی بادیگاردی

بیوگرافی کوتاهی از فرشاد محمدی، رئیس و بنیانگذار سازمان جهانی بادیگاردی

تصویر فرشاد محمدی،  در اینجا،  ع شماره 8852.

      فرشاد محمدی موسس سازمان جهانی بادیگاردی است،  که در ۹ داد ۱۳۹۶ مصادف با ۳۰ may سال ۲۰۱۷ با شماره ثبت ۱۰۷۹۳۹۹۶ در کشور انگلستان ثبت و تاسیس شد.

      فرشاد محمدی دوره آموزش بادیگاردی را از سال ۱۳۸۰ تا سال ۱۳۸۳ در اوکراین گذرانده است.  وی از سال ۱۳۸۶ به عنوان بادیگارد شخصی یک مقام عالی رتبه به تهران آمد.   فرشاد محمدی در سال ۱۳۹۴ سَبک رزم ترکیبی (mix fighting) را در ایران به شماره مصوبه ۲۷۶/۲۰۸۶ در فدراسیون ورزشهای رزمی ایران در وزارت ورزش و جوانان به ثبت رساند.

  همچنین سازمان جهانی mfc = mix fighting championship  در ۹ داد ۱۳۹۶ مصادف با ۳۰ may سال ۲۰۱۷ با شماره ثبت ۱۰۷۹۳۹۸۴ در کشور انگلستان به ثبت رسانده است.

جهت اطلاعات بیشتر به لینک زیر مراجعه نمایید:

http://globalbodyguardorganization.ir

   برچسبها:  تعریف سازمان، سازمان جهانی، بادیگارد، بادیگاردی، فرشاد محمدی، فرشاد محمدی، رزم ترکیبی، mix fighting

تعریف سازمان جهانی بادیگاردی

پرسشها و پاسخها

بخشی از نظرها و پرسشهای این برگه

   نظر و پرسش شما:  . . . نظر و پرسش خود را بنویسید . . .  در اینجا

   انوش راوید:  منتظر پرسشها و نظرهای شما گرامیان هستیم.

 

. . . .

تعریف سازمان جهانی بادیگاردی

مستند های مربوط

مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری

http://arqir.com

مراسم افتتاحیه mix fighting با شرکت اشخاص مهم کشوری و ورزشی، همراه با سخنرانی ان، پرنیان حامد و فرشاد محمدی. 

............................

کلیک کنید:  تاکتیک ملی مردمی ایران

کلیک کنید:  تاریخ مزدوران بیگانه در ایران

کلیک کنید:  تاریخ کنشگری و کنشگران در ایران

آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= د و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا

    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ ایران به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و ع ها و مطالب را بی د.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اه ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری ارگ ایران بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید.  در جهت دانش مربوطه وبلاگم،  با استراتژی مشخص یاریم نمایید.

   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و تارنمای دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

ارگ ایران   http://arqir.com

 

کلیک کنید:  تماس با ما      :     http://arqir.com/1

برچسب ها : تعریف سازمان جهانی بادیگاردی - بادیگاردی ,سازمان ,جهانی ,فرشاد ,تعریف ,http ,سازمان جهانی ,جهانی بادیگاردی ,تعریف سازمان ,http arqir , فرشاد ,سازمان جهانی بادیگاردی ,تعریف سازمان جه?
تعریف سازمان جهانی بادیگاردی بادیگاردی ,سازمان ,جهانی ,فرشاد ,تعریف ,http ,سازمان جهانی ,جهانی بادیگاردی ,تعریف سازمان ,http arqir , فرشاد ,سازمان جهانی بادیگاردی ,تعریف سازمان جه?
جنگ افزار هسته ای بمب اتم

حق هیچ آدم و بشر و مخلوق و کشور و مردمی جنگ افزار هسته ای بمب اتم نیست.  اینگونه سلاح باید نابود شود.

جنگ افزار هسته ای بمب اتم

پیش نویس

      حق هیچ آدم و بشر و مخلوق و کشور و مردمی جنگ افزار هسته ای بمب اتم نیست.  اینگونه سلاح باید نابود شود.

تصویر یک انفجار اتمی،  ع شماره 8851.

   توجه:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و تارنمای دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

لوگو عقلانیت و انسانیت پیشه کنید،  ع شماره 1622.

این برگه پیوست لینک زیر است:

کلیک کنید:  تاریخ جنگ افزار های جدید

. . . ادامه دارد و بازنویسی می شود . . .

جنگ افزار هسته ای بمب اتم

فهرست کشورهای دارنده جنگ افزار هسته ای بمب اتم

      فهرست کشورهای دارنده سلاح هسته ای و سال بدست آوردن بمب اتم و تعداد بمب های اتمی موجود در این کشورها.

 

کشور

سال

حدود تعداد

لینک

1

1945

8000

 

2

روسیه

1949

8000

 

3

انگلستان

1952

250

 

4

فرانسه

1960

300

 

5

چین

1964

250

 

6

هند

1974

100

 

7

پا تان

1998

100

 

8

نا مشخص

100

 

9

کره شمالی

2006

10

 

10

 

 

 

 

جنگ افزار هسته ای بمب اتم

جنگ افزار هسته ای بمب اتم

      جنگ افزار هسته ای بمب اتم یا سلاح هسته ای یا بمب اتمی،  تکنولوژی جنگى از نیمه دوم قرن بیست است،  که در آن ها از انرژی حاصل از شکافت یا گداخت هسته ای برای ت یب و کشتار استفاده می شود.  این سلاح ها در طول تاریخ تنها دو بار در جنگ جهانی دوم توسط علیه متحد آسیایى در اى هیروشیما و ناگازاکی مورد استفاده قرار گرفت.

      اختراع این سلاح، ریشه طولانی در تاریخ علم فیزیک و شیمی دارد،  اما استفاده از دانش به دست آمده، برای ساخت بمب اتمی بیشتر به رابرت اوپنهایمر و ادوارد تلر نسبت داده می شود.

جنگ افزار هسته ای بمب اتم

بمب اتمی

      بمب اتمی نام رایج وسایل انفجاری است که در آن ها از انرژی آزاد شده در فرایند شکافت هسته ای، یا گداخت هسته ای برای ت یب استفاده می شود. بمب های اتمی که برمبنای گداخت کار می کنند نسل نوین بمب اتمی هستند و قدرتی بسیار بیشتر از بمب های شکافتی دارند.

      مبنای آزاد شدن انرژی در هر دو نوع بمب اتمی تبدیل ماده به انرژی (e=mc²) است اما در بمب های گداختی جرم بیشتری از ماده به انرژی تبدیل می شود. نخستین بمب اتمی که بمبی پلوتونیومی (از نوع شکافتی) بود در سال ۱۹۴۵م در جریان جنگ جهانی دوم در ساخته و در شانزدهم ژوئیهٔ ۱۹۴۵م در صحرای آلاموگوردو در نیو مکزیکوی آزمایش شد.

      تنها کشوری است که از بمب اتمی،  شکافتی- اورانیومی در هیروشیما و شکافتی- پلوتونیومی در ناگازاکی،  استفاده نظامی کرده است.

جنگ افزار هسته ای بمب اتم

تاریخچهٔ سلاح های هسته ای

      اولین تلاش ها در جهت ساخت بمب اتمی در آلمان نازی آغاز شد.  در این دوران شیمیدانی به نام پل هارتک،  از ان هامبورگ،  به توان بالقوه نیروی اتمی برای کاربردهای نظامی پی برد.  وی در ۲۴ فوریه ۱۹۳۹ امکان استفاده از انرژی هسته ای به عنوان یک سلاح با توان ت یبی نا محدود را طی نامه ای به وزارت جنگ در برلین اطلاع داد.

      به دنبال این امر گروهی برای تحقیق در این رابطه تشکیل شد،  و ورنر کارل هایزنبرگ فیزیکدان برجسته آلمانی به طور غیررسمی س رست تیم تحقیقاتی آلمان برای ساخت بمب هسته ای گشت.

      در همین زمان، آلبرت انیشتین طی نامه معروف خود به روزولت رئیس جمهور وقت خطر دستی آلمان به تولید بمب اتمی را گوشزد کرد.  متعاقب این اخطار روزولت دستور ایجاد پروژه منهتن با هدف تحقیق در این رابطه و تولید بمب اتمی را با همکاری کشور انگلستان صادر کرد.

      برای این پروژه تأسیساتی در لوس آلاموس در ای نیومکزیکو،  اوک ریج ای تنسی و همفورد ای واشینگتن به کار گرفته شدند،  و تیمی از برجسته ترین دانشمندان آن دوران به استخدام این پروژه درآمدند.  محققان آلمانی موفق به تولید بمب اتمی نشدند.  اگرچه ادعاهایی در زمینه آزمایش نوعی ابزار هسته ای توسط نازی ها پیش از پایان جنگ جهانی دوم مطرح شده است.

      اما تیم یی به س رستی فیزیکدان برجسته،  جی آر اوپنهایمر موفق به ساخت عملی اولین بمب هسته ای شد که در ۱۶ ژوئیه ۱۹۴۵ در ناحیه ای موسوم به ترینیتی در نیومکزیکو آزمایش شد.

جنگ افزار هسته ای بمب اتم

نکاتی دربارهٔ بمب اتمی

      منطقه انفجار بمب های هسته ای به پنج قسمت تقسیم می شود: ۱- منطقه تبخیر،  ۲- منطقه ت یب کلی،  ۳- منطقه آسیب شدید گرمایی،  ۴- منطقه آسیب شدید انفجاری،  ۵- منطقه آسیب شدید باد و آتش.  در منطقه تبخیر درجه حرارتی معادل سیصد میلیون درجه سانتیگراد بوجود می آید،  و هر چیزی از ف گرفته تا انسان و حیوان،  در این درجه حرارت آتش نمی گیرد،  بلکه بخار می شود.

      آثار زیانبار این انفجار حتی تا شعاع پنجاه کیلومتری وجود دارد،  و موج انفجار آن که حامل انرژی زیادی است،  می تواند میلیون ها دلار تجهیزات الکترونیکی پیشرفته نظیر ها یا سیستم های مخابراتی را به چندی آهن تبدیل کند،  و همه آن ها را از کار بیندازد.

      اینها همه آثار ظاهری و فوری بمب های هسته ای است.  پس از انفجار تا سال های طولانی تشعشعات زیانبار رادیواکتیو،  مانع ادامه حیات موجودات زنده در محل های نزدیک به انفجار می شود.

      پرتو رادیو اکتیو از پرتوهای آلفا، بتا، گاما و تابش نوترونی تشکیل شده است.  نوع آلفای آن بسیار خطرناک است،  ولی توان نفوذ اندکی دارد.  این پرتو در بافت زنده تنها کمتر از ۱۰۰ میکرون نفوذ می کند،  اما برای آن ویرانگر است.

     پرتوی گاما از دیوار و سنگ نیز عبور می کند.  هر ۹ میلی متر سرب یا هر ۲۵ متر هوا شدت تابش آن را نصف می کند.  این پرتو نیز با توجه به بسیار بالا،  انرژی زیادی دارد،  که اگر به بدن انسان برخورد کند،  از ساختار سلولی آن عبور کرده و در مسیر حرکت خود باعث ت یب ماده دیْو ی ریبوز نوکلوئیک اسید یا همان dna شده،  و سرانجام زمینه را برای پیدایش انواع سرطان ها، سندرم ها و نقایص غیرقابل درمان دیگر فراهم می کند.  حتی این نقایص به نسل های آینده نیز منتقل خواهد شد.  برای جلوگیری از نفوذ تابش گاما به حدود ۱۰ سانتی متر دیواره سربی نیاز است.

جنگ افزار هسته ای بمب اتم

روز جهانی مقابله با آزمایش های هسته ای

29 اوت،  روز جهانی مقابله با آزمایش های هسته ای

      سازمان ملل متحد در سال 2009 طی قطعنامه ای به اتفاق آراء روز 29 اوت را روز جهانی مقابله با آزمایش های هسته ای نامید. از سال 2009 تا کنون علی رغم درخواست های مکرر دبیرکل هنوز معاهده منع آزمایش های هسته ای (ctbt) به مرحله ا ام آور نرسیده است.

      معاهده منع آزامایش های هسته ای در سپتامبر 1996 در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسید،  تا انفجارهای ناشی از آزمایشات هسته ای در هر نقطه از جهان را منع کند.  این معاهده 180 روز پس از تصویب چهل و چهار کشور صاحب سلاح هسته ای یا تکنولوژی هسته ای،  که نام آنها در ضمیمه معاهده ذکر شده،  لازم الاجرا می شود،  که تاکنون این اتفاق رقم نخورده است.

      در صورت قدرت ا ام آوری معاهده مذکور جامعه بین المللی مرحله مهمی به سمت قاعده سازی در حقوق بین الملل را پشت سر میگذارد و دستاوری ارزشمندی در زمینه خلع سلاح ب می کند.

       در قطعنامه 35/64 مجمع عمومی در سال 2009 اه ی را از جمله افزایش آگاهی و آموزش در مورد آثار ناشی از انفجار آزمایشات هسته ای و هر انفجار هسته ای دیگر و وم توقف آنها به منظور رسیدن به جهان عاری از سلاح هسته ای برای نامگذاری روز 29 اوت بر شمرده است.

      مبتکر این قطعنامه جمهوری قزاقستان بوده،  که به مناسبت بسته شدن سایت آزمایشی سمیپالاتین ،  منطقه ای در همین کشور، در 29 اوت 1991،  یک روز جهانی برای پایان بخشی به آزمایشات هسته ای را خواستار شد.

      در این روز در راستای مبارزه با آزمایشات هسته ای سازمان ملل متحد،  کشورهای عضو سازمان های بین تی و غیر تی ، ها و مراکز آموزشی،  شبکه جوانان و رسانه،  باید با اطلاع رسانی و آموزش مردم از ضرورت منع آزمایشات سلاح هسته ای به منظور دستی به جهان امن تر دفاع کنند.

تصویری از کانال ارگ ایران،  در اینجا، ع شماره 8849.

    برچسب ها: جنگ افزار، جنگ افزار هسته ای، بمب اتم، سلاح اتمی، کشورهای اتمی، بمب اتمی، سلاح های هسته ای، روز جهانی مقابله، آزمایش های هسته ای.

جنگ افزار هسته ای بمب اتم

پرسشها و پاسخها

بخشی از نظرها و پرسشهای این برگه

   نظر و پرسش شما:  . . . نظر و پرسش خود را بنویسید . . .  در اینجا

   انوش راوید:  منتظر پرسشها و نظرهای شما گرامیان هستیم.

 

. . . .

جنگ افزار هسته ای بمب اتم

مستند های مربوط

مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری

http://arqir.com

 کشتار نهنگها و فینها یک رسم خونین در جزایر فارو، فقط برای رسم وحشی بازی است، نه چیز دیگر. با نزدیک شدن نهنگ ها بساحل در فصل تابستان، شکارچیان با نیزه و چاقو به شکار آن ها می روند، و تمام دریا خونین می شود

............................

کلیک کنید:  مختصر تاریخ جهان

کلیک کنید:  جنگ افزار های آینده

کلیک کنید:  دوران های تاریخی ایران

آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= د و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا

   

برچسب ها : جنگ افزار هسته ای بمب اتم - هسته ای , ,افزار ,اتمی ,سلاح ,جهانی ,افزار هسته ای ,کلیک کنید ,سلاح هسته ای ,http arqir ,آزمایش های هسته ای ,ایران مراجعه نمایند ,فهرست کشورهای دارنده ,
جنگ افزار هسته ای بمب اتم هسته ای , ,افزار ,اتمی ,سلاح ,جهانی ,افزار هسته ای ,کلیک کنید ,سلاح هسته ای ,http arqir ,آزمایش های هسته ای ,ایران مراجعه نمایند ,فهرست کشورهای دارنده ,
اسطوره آرش و پیدایش رویان

اسطوره آرش و پیدایش رویان

نگارش:  ابوالحسن واعظی تنکابنی

تصویر مجسمه آرش در شهر ساری،  ع شماره 3574 .

 اسطوره آرش و پیدایش رویان

چکیده

      برابر متون تاریخی تولد و پیدایش رویان با حماسه آرش ملازمت تمام دارد.  اسطوره آرش نقطه غرور ملی ما ایرانیان است،  که در درا ی تاریخ حیات خویش را علیرغم حوادث سنگین روزگاران ادامه داده است،  و با گذشت زمان به و نسل به نسل قرون و اعصار تاریخ را در نوردیده در میان ایرانیان بویژه مازندران غربی که در بر پائی جشن تیرگان سیزده همواره پای می فشارند راه یافته است.

      آرش که کمانداری سخت ورزیده بود در پی مصالحه ایران و توران تیری را به فرمان اهورا مزدا در کمان نهاد و با همه توانش آن را سوی فرارودان (ماوراءالنهر ) رها کرد این تیر پس از پیمودن مسافتی بعید بر درخت گردویی بزرگ نشست و در پی آن روح آرش نیز به جهان مینوی واصل شد این تیر اهورایی ایران شهر را که چندی میدان تاخت و تاز افراسیاب شده بود رهایی بخشید بدینسان اسطوره آرش سبب پیدایش رویان باستان گردید اسطوره آرش نمادی بارز از حیات ملی ایران در دوره پیش از و پس از است.

   کلید واژگان:  آرش  ، اسطوره   ،  حماسه  ، رویان   ، بندهشن

 اسطوره آرش و پیدایش رویان

پیش گفتار

      ناحیه ای که امروز به رویان نامبردار گشته ، سرزمینی است که افتخاراتی بزرگ را در حیطه ای اساطیر و عرصه تاریخ به نمایش گذاشته است اسطورآرش که خواست گاه آن ادیان بود نه آن که پرتاب تیرش به فرمان اهورا مزدا در دورترین نقطه وراروردان کهن (ماوراء النهر) بر تنه درخت گردوئی تناور و گشن نشست و در بیرون راندن نیروهای اهریمنی کارگر افتاد،  بلکه باید آن را نمادی از نبرد مداوم بین خیر و شر شایست و شایست و ایران و انیران دانست.

      آرش که کمانداری سخت نیرومند بود به این مهم برگزیده شد وی با همه توانش جان خویش را بر سر کاری سترک نهاد و سرانجام خود به جهان معنوی واصل شد چنین شد که ولایت مازندران به ویژه سوی باختری آن خواستگاه چنان حماسه ای شگفت انگیز گشت و در برابر حوادث روزگاران سربلند و سرفراز بیرون آمد  در این جهت که عنوان پژوهش « اسطوره آرش و تولد رویان» است روا نمی دانم که از دو مقاله در اینجا یاد نشود.

      نخست مقاله آرش کمانگیر از شادروان طاهری شهاب در مجله جلوه و دیگری مقاله ای از شادروان محمود ارج الامینی  تحت عنوان جشن تیرگان که در مجله چیستا شماره دهم چاپ و نشر شده است.  هر چند مقالات پراکنده ای هم از سوی برخی محققین با عناوینی گوناگون به رشته تحریر در آمده که گزارش فهرست کامل آن از حوصله این بحث خارج است مّولف کوشیده است با بهره گیری از منابع دست اول و برخی منابع دست دوم، تصویری روشن از حماسه آرش و تجلی آن در ادبیات شفاهی مازندران غربی بویژه تنکابن قدیم به دست دهد و بر این باور است که هنوز مواردی از حماسه آرش در بوته ابهام و فراموشی قرار دارد.  بنابر این باب تحقیق همچنان مفتوح خواهد ماند.

اسطوره آرش و پیدایش رویان

پیدایش رویان و وجه تسمیه آن

      نام رویان در نوشته های پیش از و پس از آن به گونه هایی چند آمده است چنان که در کتاب جغرافیای موسی خورنی «روین» ( مارکوارت ، 1373 ، 255) در کتاب بند هشن « رویشمند»  (بند هشن ، 1385 ، 71  ) نامه تنسر « رویان » ( نامه تنسر ، 1354 ، 49) و در کتابهای تاریخ طبرستان ابن اسفند و تاریخ رویان مولانا اولیا الله آملی نیز رویان آمده است مورخین محلی بنیان رویان را بسان دیگر شهر های باستانی ایران شهر به افسانه هایی نسبت داده اند که از سوی نویسندگانی چون ابن اسفندیار ، اولیا الله آملی و مرعشی متفقاً بدان اشاره شده است در باب پیدایش رویان چنین چنین نوشته اند:

      در روزگار منوچهر ، افراسیاب تورانی به ایران شهر لشکر کشید منوچهر ی به فرماندهی قارن کاوه و آرش رازی به جنگ افراسیاب فرستاد و چون افراسیاب چند بار از قارن ش ت خورد دست به نیرنگی زد بدینسان نامه ای به قارن نوشت و به او وعده داد که اگر ایران شهر را به چنگ آورد، فرمانروایی آن را به قارن واخواهد گذاشت اما این نامه را به دست منوچهر رساندند پس منوچهر به قارن خشم گرفت و به جای وی آرش را به سپهداری لشکر ایران گماشت اما چون قارن برکنار شد افراسیاب به آسانی بر ایران پیروز شد منوچهر ناگزیر شد که خود در ری با افرسایاب نبرد کند ولی افراسیاب بر او چیره شد منوچهر از ری به مازندران گریخت و در قلعه ی مور که اینک در کجور بر جاست جای گرفت افراسیاب به دنبال او به آمل آمد و در زیر درختی گشن اردو زد و او ده سال برای دستگیر منوچهر در آنجا ماند اما چون از یافتن منوچهر درمانده شد دو گروه از ایرانیان و تورانیان پیمان بستند که مرزهای پادشاهی منوچهر با تیری که آرش بیندازد معین گردد.

      آرش تیری انداخت که به مرو رسید و مرز ایران و توران مشخص شد داستان تیراندازی آرش در ادبیات پیش از و چه پس از مذکور است اما اینکه آرش تیر خود را از کجا رها کرد میان مورخین اختلاف نظر دیده می شود به گمان دار مستتر کوهی را که آرش از بالای آن تیری را پرتاب کرده است باید یکی از قلل جبال فرشوادگر باشد .

   ف الدین اسعد گرگانی در منظومه ویس و رامین خـویش جای تیـر را سـاری می داند می گوید :

اگر خوانند آرش را کمانگیر <><> که از ساری به مرو انداخت یک تیر

      ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه می گوید : که آرش از کوه رویان تیر انداخت.فقدان مدارک جغرافیایی باستان سبب شد که به یقین نتوان گفت که این کوه در کجای ایران شهر واقع بود و اکنون چه نام دارد شاید کهن ترین متنی که واژه ی رویان را به عنوان ناحیه مشخص کرده نامه تنسر به گشنسف باشد چه آنکه رویان در آغاز جزء ولایات فراشوادگر بوده است.

      در روزگاران باستان نام رویان به عنوان بخش کوهستانی دیلمان به شمار می رفت و جزء قلمروی پادشاهی جشنف شاه بود چنانکه از نوشته های جغرافی دانان بر می آید رویان در گذشته نام بخش باختری تبرستان و شامل نواحی تنکابن قدیم ، کلاردشت ، چالوس ، نوشهر ، کجورو نور بوده است.

      در اوایل سده ی هفتم هجری به زمان استاندار بیستون زرین کمر اندک اندک نام رویان تغییر یافت و در نوشته های مورخینی چون مولانا اولیاء ا... آملی واژه رستمدار جای آن را گرفت به تدریج نام رویان از اذهان مردم آن روزگاران پاک شد و رستمدار جانشین آن گردید . در زمان حکومت سادات کیایی و فدائیان اسماعیلی رستمدار تجزیه شد و به نور و کجور تقسیم شد. از این پس ولایت رویان که بعدها رستمدار می شد در هیات محال ثلاثه به مرکزیت تنکابن ظهور کرد در سال 1316 شمسی برابر اصلاحیه قانون مدون تقسیمات کشوری شهرستان نوشهر و چالوس و رودسر از تنکابن جدا شد بدینگونه اتحاد ولایت رویان فرو پاشید در نامگذاری جدید، علمده که در گذشته های دور اهلم نامیده می شد به رویان نامبردار گشته است

      زمان پیدایش اتحادیه محال ثلاثه به مرکزیت تنکابن را باید مقارن آغاز حکومت قاجار بویژه به قدرت رسیدن خاندان خلعت بری که از خاندان های حکومتگر محلی بودند دانست .

   ــ  جشن تیرگان = تیر ماه تیره

      نوشته های کهن مناسب جشن تیرگان را منطبق بر حماسه ی تعیین مرز ایران با تیر اندازی آرش می دانند در اوستا آمده است:

      ستاره را یومند و فرهمند را می شناسیم که شتابان بدان سوی پرواز می کند به سوی دریای فراخکرت پرواز کند مانند تیر ارخش (آرش)بهترین تیرانداز ایرانی که از کوه ائیریوخشوث به طرف کوه خواتوت پرتاب گردید .(یسنا ، 1356، 56 )

      گردیزی برگزاری جشن تیرگان را اینگونه شرح می دهد:

      تیرگان سیزدهم ماه تیر موافق ما هست و این آن روز بود که آرش تیر انداخت اندر آن وقت که میان منوچهر و افراسیاب صلح افتاد و منوچهر گفت هر جا که تیر تو برسد از آن توباشد پس آرش تیر بینداخت از کوه رویان و آن تیر اندر کوهی افتاد میان فرغانه و طخارستان و آن تیر روز دیگر بدین کوه رسید و مغان دیگر روز جشن کنند و گویند دو دیگر اینجا برسید و اندر تیرگان پارسیان غسل کنند و سفالین ها بشکنند و چنین گویند که اندر این روز مردمان از حصار افراسیاب برستند و هر ی بر سر کار خویش شدند و هم اندر این ایام گندم با میوه پزند و بخورند و گویند : اندران که همه گندم پختند و خوردند که آرد نتوانستند کرد زیرا که همه اندر حصار بودند سرشستن از بهر آن است که چنین گویند : که چون کیخسرو از حرب افراسیاب بازگشت بر سر چشمه ای فرود آمد تنها خوابش فرو برد پس بیژن بن گیو فراز رسید او را ه یافته آب بر وی زد تا از خواب بیدار شد و اندرین روز غسل میان ایشان رسم بماند.

      ابوریحان بیرونی جشن تیرگان را به گونه ای دیگر بیان می کند:

      روز سیزدهم تیر ماه روز تیر است و عیدی است تیرگان نام دارد و برای اتفاق دو نام و برای این عید دو سبب است یکی آن است که افراسیاب چون به کشور ایران غلبه کرد و منوچهر را در طبرستان در محاصره گرفت منوچهر از افراسیاب خواهش کرد که از کشور ایران به اندازه ی یک تیر و کمان بگیرد و به اندازه ای که به سازنده آن نشان داد چنانکه در کتاب اوستا ذکر شده و آرش را که مردی با دیانت بود حاضر د گفت:

      که تو باید این تیر و کمان را بگیری و پرتاب کنی و آرش بر پا خواست و شد و گفت : ای پادشاه وای مردم بدن مرا ببندید که از هر زخمی و جراحتی و علتی سالم است و من یقین دارم که چون این کمان این تیر بیندازم   خواهم شد و خود را تلف خواهم نمود ولی من خود را فدای شما سپس شد و به قوت و نیروئی که خداوند به او داده بود کمان را تا بنا گوش خود کشید و خود شد و خداوندباد را امر کرد که تیر او را از کوه رویان بردارد و به اقصای اسان که میان فرغانه و طبرستان است پرتاب کند و این تیر در موقع فرود آمدن به درخت گردوی بزرگی گرفت که در جهان از بزرگی مانند نداشت و برخی گفته اند از محل پرتاب تیر تا آنجا که افتاد هزار فرسخ بود و منوچهر و افراسیاب به همین مقدار زمین با هم صلح د.

اسطوره آرش و پیدایش رویان

رفع ابهام

      جنگ میان ایزد باران تیشتر و دیوخشکی اپوش یکی از اسطوره های نمادین نبرد میان خیر و شر در ایران باستان است سرزمین پهناور ایران از دیر باز با کم آبی و خشکی روبرو بود و چنانکه در کتیبه داریوش آمده است مردم ایران شهر همواره  از سه عامل در رنج بودند جنگ ، ناامنی و خشکی آنچنان که از متون دینی و تاریخی بر می آید اقوام آریایی به خاطر وجود یخبندان و سرمای شدید ناگزیر به مهاجرت به سرزمین ایران شدند.

       اصولاً آریایی ها پیش از کوچ بزرگ به ایران شهر با پدیده ای به نام خشکی مواجه نبودند تا اسطوره های ایزد باران و دیو خشکی به آنها منتسب گردد بلکه باید خاستگاه این اسطوره را در میان بوم زادان ایران پیش از مهاجرت قبایل آریایی جستجو کرد یا اینکه بپذیریم که اسطوره ایزد باران و دیو خشکی از اسطوره های مشترک میان ملل باشد در این صورت باید آن را در حوزه ادبیات تطبیقی بررسی کرد. آنچه را که داستان آرش در ذهن متبادر می سازد این است که انداختن تیر به دست آرش خود سبب تسمیه این جشن و بر پایی آن شده است در حالیکه تیری را که ارخش پرتاب کرد در روز سیزدهم تیرو مصادف با جشن تیرگان بوده از عبارت پایانی ابوریحان بیرونی در آثار الباقیه هویدا است زیرا وی می نــویسـد :  و ایـن قضـیه در چـنین روزی بــود و مــردم آن را عـیـد گـرفـتنـد.

اسطوره آرش و پیدایش رویان

جشن تیرگان یا تیرماه سیزده در تنکابن

      هر چند جشن تیرگان از جشن های بزرگ ایرانیان نیست ولی از گذشته تا کنون در جای جای گیلان و مازندران بویژه نواحی کوهستانی آن برگزار می شد اسکند بیک مولف عالم آرای عباسی می نویسد : شاه عباس جشن آب ریزان را شگون گرفته هر ساله در اوائل برج سرطان (تیر ماه) به انجام مراسم این جشن اقدام می کرد همو در وقایع سال 1021 هـ.ق می نویسد: که شاه عباس به سفر مازندران و گیلان رفته بود مراسم این جشن در قصبه ی رودسر با حضور شاه انجام گرفت.

      در تنکابن همه ساله در مناطق کوهستانی بویژه در دو هزار جشن تیرگان که در گویش تنکابنی تیر ماه سیزده نامیده می شود برگزار می شود در این شب شخصی با لباس مبدل دستمال بر سربسته و صورتش را سیاه و خود را به لال می نماید این شخص لال شوش lalsus   می نامند و در حالیکه چند نفر او را همراهی می کنند وارد خانه ها شده تر که ای که در دست دارد و به آن شوش   گفته می شود با آن ضربه ای به نین خانه می زند و باور دارند هر که به دست او نواخته شود تا سال دیگر مریض نمی شود او مخصوصاً به سراغ ن نازا و حیوانات نازا، دختران دم بخت ، درختان بی میوه می رود و با ترکه به آنها می زند تا یکنفر از حاضران پا در میانی و ضمانت می کند مثلاً می گوید من ضمانت می کنم این دختر سال بعد باردار شود و یا این درخت بارور گردد . صاحبان خانه به آنان شیرینی گندم ، برنج ، گردو ، و یا خوراکی می دهد و آمدن لال را به خانه و کاشانه ی خود را به فال نیک می گیرند.

      شادروان سید حسن تقی زاده می نویسد :  از اعیاد و جشن های قدیم فقط یکی در مازندران باقی است و آن سیزده تیر ماه قدیم است که آن را تیر ماه سیزده می گویند در شب  سیزدهم ماه مزبور هر خانواده در خانه ی خود بهترین غذا را تهیه و انواع میوه ها را بر سر سفره خویش می چیند و شادی می کنند .جوان ها برای خواستن  مراد به در خانه ها رفته و از پنجره دستمال به اطاق صاحب خانه پرتاب می کنند و صاحب خانه میوه و شیرینی به دستمال بسته و به بیرون پرتاب می کند.

      مرحوم تقی زاده در سال 1317 خورشیدی خود شاهد برگزاری این جشن در مازندران بود.

اسطوره آرش و پیدایش رویان

نتیجه بحث

      جشن تیرگان (تیر ماه سیزده) از عهد باستان تا حال در مناطق گیلان و مازندران و نواحی کوهستانی تنکابن بر پا می شود با آنکه این رویداد مربوط به دوره ی اساطیری ایران است تا کنون فروغ خود را از دست نداده و با گذشت زمان همچنان به حیات ملی خود ادامه می دهد. اسطوره آرش نمونه ای  بارز از اساطیر ملی ایرانیان و علت پیدایش رویان باستان نیز می باشد.

   توجه:  جهت منابع و مأخذ تماس بگیرید.

   برچسب ها: اسطوره آرش، پیدایش رویان، ابوالحسن واعظی تنکابنی، مجسمه آرش، شهر ساری، آرش، اسطوره، حماسه، رویان، بندهشن.

اسطوره آرش و پیدایش رویان

پرسشها و پاسخها

بخشی از نظرها و پرسشهای این برگه

   نظر و پرسش شما:  . . . نظر و پرسش خود را بنویسید . . .  در اینجا

   انوش راوید:  منتظر پرسشها و نظرهای شما گرامیان هستیم.

 

. . . .

اسطوره آرش و پیدایش رویان

مستند های مربوط

مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری

http://arqir.com

گفتاری از تاریخ ابوالحسن واعظی تنکابنی، درباره آرامگاه، ابوحامد محمد غزالی

کلیک کنید:  داستان کهن بزبز قندی

کلیک کنید:  تاریخ و جغرافیای استانهای ایران

کلیک کنید:  هیئت های هدیه آورنده به تخت جمشید

آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= د و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا

    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ ایران به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و ع ها و مطالب را بی د.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اه ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری ارگ ایران بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید.  در جهت دانش مربوطه وبلاگم،  با استراتژی مشخص یاریم نمایید.

   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و تارنمای دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

ارگ ایران   http://arqir.com

 

کلیک کنید:  تماس با ما      :     http://arqir.com/1

برچسب ها : اسطوره آرش و پیدایش رویان - رویان , ,اسطوره ,پیدایش ,تیرگان ,منوچهر ,پیدایش رویان ,http arqir ,کلیک کنید ,ایزد باران ,ابوالحسن واعظی ,ابوالحسن واعظی تنکابنی، , ابوریحان بیرونی ,?
اسطوره آرش و پیدایش رویان رویان , ,اسطوره ,پیدایش ,تیرگان ,منوچهر ,پیدایش رویان ,http arqir ,کلیک کنید ,ایزد باران ,ابوالحسن واعظی ,ابوالحسن واعظی تنکابنی، , ابوریحان بیرونی ,?
تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران

تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران،   در این دوره دشمنان تاریخی ایران با تهاجمات مجازی می خواهند بگوید،  که ایران فاقد تمدن و فرهنگ تاریخی و کهن بوده است.  

تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران

پیش نویس

      در این دوره دشمنان تاریخی ایران با تهاجمات مجازی می خواهند بگوید،  که ایران فاقد تمدن و فرهنگ تاریخی و کهن بوده است.  آنها با سادگی می گویند،  شاهنامه و حافظ و گلستان و بوستان و انبوه آثار ادبی و فرهنگی و علمی ایران دروغ و یا ساخته و پرداخته یکی دو قرن گذشته است.  بدین جهت تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران را جهت پاسخ گویی به این جماعت ایجاد .

      کوشش بزرگان علم و ادب و گرد آورنگان آنها ستایش انگیز،  و فرهنگ ایرانی وامدار آنها است،  وظیفه ما پاسداری از آثار و ادامه راه آنها می باشد.

تصویر یک اثر ادبی و هنری ایرانی،  ع شماره 3580.

   توجه:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و تارنمای دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

لوگو ایران را بدرستی بشناسید،  ع شماره 1617.

این برگه پیوست لینک زیر است:

کلیک کنید:  تاریخ و تاریخچه های ایران

. . . ادامه دارد و بازنویسی می شود . . .

تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران

فهرست تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران

      نوشته های بیشتر تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران را در جستجوی ارگ ایران بی د،  ممکن است مطلب مورد نظر شما در برگه های دیگر باشد،  و یا در این فهرست بروز نشده باشد.

 

لینکها

 

1

کلیک کنید:  قصه گویی و نقالی در ایران

1 پست

2

کلیک کنید:  تاریخ شفاهی لالایی در ایران

 

3

کلیک کنید:

 

4

کلیک کنید:

 

5

کلیک کنید:

 

 

 

 

............

تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران

تاریخ شاهنامه فردوسی

    الف ــ   شاهنامه بایسنقری،  در میان شمار بسیار شاهنامه های مصور و آراسته موجود در کتابخانه ها و موزه های جهان یکی از نامور ترین و شناخته ترین آنها شاهنامه بایسنقری می باشد،  این کتاب نفیس با چند ویژگی از نسخه های مشهوری چون شاهنامه دموت و شاهنامه شاه طهماسبی که قبل و بعد از آن پدید آمدند برتری دارد.

      دو نسخه یاد شده قربانی آزمندی دارندگان آنها شده،  و شیرازه آنها از هم گسسته و برگ های آن را در گوشه و کنار جهان پراکنده شده اند.  اگر از چین افتادگی در متن آن بگذریم،  شاهنامه بایسنقری نسخه کامل و دست نخورده در میان شاهنامه های مشهور رده اول به شمار می آید.  دیگر آن که این نسخه از دیدگاه نفیس بودن و زیبایی و آراستگی در نوع خود کم مانند است.  ایران تا کنون دو اثر را در فهرست میراث مستند یونسکو به ثبت رسانده است،  شاهنامه بایسنقری و وقف نامه ربع رشیدی.

      نگارگری، تذهیب، تجلید و دیگر آرایه های کتاب با ی تمام انجام گرفته و اگر از ضعف در خط نسخه آن هم به سبب همزمانی کتابت آن با آغاز تکامل قلم نستعلیق در گذریم،  این شاهنامه همه امتیازات لازم یک نسخه خطی را در خود دارد.  سومین امتیاز وجود مقدمه ای است،  که برای نخستین بار بر این شاهنامه افزوده اند،  ظاهراً به دستور بایسنقر میرزا که باید او را یکی از هنر دوست ترین شاهزاده های دوران مجموعه سلسله های ایرانی دانست.

      دست نویس های متعددی از شاهنامه گرد آوری نمودند،  و مقدمه ای مفصل با تلفیق مقدمه های پیشین به این شاهنامه و نسخه های دیگر آن نوشته شد.  هر چند این مقدمه از نظر درستی مطالب تاریخی و متن خود شاهنامه از دیدگاه داشتن خطا های نوشتاری و افزودن اشعار الحاقی دارای نقاط ضعف بسیار است،  در هر صورت تدوین آن موجب رواج بیشتر شاهنامه در ایران و در سراسر جهان شده.

      شاهنامه فردوسی به قطع رحلی 26 @ 38 سانتیمتر،  شامل 700 صفحه،  هر صفحه 31 سطر هر سطر سه بیت به قلم نستعلیق کتابت خفی جعفر بایسنقر،  کتابت شده به سال 833 هجری قمری برابر 1430 میلادی بر کاغذ خانبالغ نخودی است. 

      شاهنامه با شمسه مذهب عالی حاوی کتیبه ای به قلم رقاع،  بر زمینه زرین شامل نام و القاب بایسنقر میرزا آغاز می شود،  صفحه های دوم و سوم نسخه شامل تصویر شکارگاه است،  و بر دو صفحه مذهب به نقش دو ترنج نام و القاب آن شاهزاده دیده می شود.  دو صفحه حاوی مقدمه منثور و نیز دو صفحه آغاز متن شاهنامه با حاشیه های مذهب مرصع آراسته و بین السطور آن ها طلا اندازی شده است.

      نسخه را جمعاً با 22 تصویر آبرنگ بدون رقم نگارگر آراسته اند،  جلد این نسخه چرمی ضربی طلا پوش با دو حاشیه روغنی در بیرون و سوخته معرق طلایی بر زمینه لاجوردی در اندرون است.  این شاهنامه به شماره 716 در کتابخانه کاخ گلستان به ثیت رسیده،  و در سال 1350 خورشیدی به صورت چاپ لوحی در تهران منتشر شده است.  ....ادامه دارد.

تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران

چرا باید به ایرانی بودن خود افتخارکنیم

      سرزمین وسیع ایران به دلیل قرار داشتن در چهار راه تمدنی و وسط قاره کهن که در ایران و ایرانیان نوشته ام،  امکانات رشد و انکشاف تمدن و فرهنگ و دانش را بهتر از بقیه نقاط جهان داشت.  وظیفه امروز جوانان ایرانی است،  که با هوشیاری راه گذشتگان را در مسیر سازندگی تمدنی و فرهنگی و علمی ادامه دهند.  بدین منظور مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید کمک بزرگی می تواند باشد.

      اولین مردمانی که سیستم اگو یا فاضلاب را جهت تخلیه آب شهری به بیرون از شهر اختراع د ایرانیان بودند،  در آثار به جای مانده در شوش و تخت جمشید کاملاً آشکار می باشد.  می بایست توسط جوانان میهن پرست تحقیقات گسترده تری در این باره انجام پذیرد،  و نسبت به شناسایی آن طرح های زیر بنایی شهری باستانی به جهان اقدام شود.

      اولین مردمانی که اسب را به جهان هدیه د ایرانیان بودند،  که به نام اوستی یا اسبی معروف شدند،  اکنون در قفقاز به نام استان اوستیای شمالی و جنوبی در کشورهای روسیه و گرجستان قرار دارند.  این دواستان تقاضای خود مختاری و می کنند،  باید ایرانی ها در همه جهان آنها را دریابند.  اولین مردمانی که حیوانات خانگی را تربیت د،  و جهت بهره مندی از آنان استفاده د ایرانیان بودند،  در قدیمی ترین افسانه ها و اسطوره ها گفته شده است.

      همچنین در آثار گورها و شهر های تاریخ ایران پیداست،  گاه دیده شده قطعاتی از آثار تاریخی نگهداری حیوانات به خوبی شناسایی نمی شود.  اولین مردمانی که مس را کشف د ایرانیان بودند،  در جیرفت و شهر های باستانی استان های مرکزی ایران آثار آن باقی است.  اولین مردمانی که روشن آتش و استفاده از آن را در جهان کشف د،  ایرانیان بودند،  در آثار شهر سوخته و بسیاری از سایت های باستانی مشخص است.

      اولین مردمانی که ذوب ف ات را آغاز د ایرانیان بودند، در شهر سیلک در اطراف کاشان و سایت های باستانی دیگر نمونه هایی از کوره های اولیه وجود دارد.  اولین مردمانی که کشاورزی را جهت کاشت و برداشت کشف د ایرانیان بودند،  رجوع به همان آثار ا و سایت های تاریخی شود.  اولین مردمانی که نخ را کشف د و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند،  آثار به جا مانده از نخ و پوشاک بسیار است،  که نمونه در هیچ جای جهان ندارد.

      اولین مردمانی که سکه را در جهان ضرب د ایرانیان بودند،  به تاریخی سکه و پول مراجعه شود.  اولین مردمانی که حروف الفبا را ساختند، 7000 سال پیش در جنوب ایران، ایرانیان بودند،  رجوع شود به تاریخ خط و نویسایی در ایران.  اولین مردمانی که شیشه را کشف د،  و از آن برای منازل استفاده د ایراینان بودند،  در آثار تاریخی موزه ها و سایتهای تاریخی دیده می شود.

      . . . و بسیاری موضوعات و اختراعات و اکشافات از ایران بوده،  که نیازی نیست همه آنها را در اینجا بنویسم،  زیرا این وبلاگ برای باز نویسی مطالب تاریخی نیست،  فقط گاهی این کار جهت روشنتر شدن انجام می شود.  در سخن وبلاگ شیوه کار وبلاگ را گفته ام که خواندن آنرا پیشنهاد می کنم،  و منتظر نظرات عزیزان برای پیشبرد اه می باشم.

ع ی از شاهنامه فردوسی،  مشروح در اینجا،  ع شماره 2600.

   برچسب ها:  تاریخ آثار، آثار ادبی، آثار هنری، آثار شفاهی، فهرست تاریخ، تاریخ شاهنامه، ایرانی بودن.

تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران

پرسشها و پاسخها

بخشی از نظرها و پرسشهای این برگه

   نظر و پرسش شما:  . . . نظر و پرسش خود را بنویسید . . .  در اینجا

   انوش راوید:  منتظر پرسشها و نظرهای شما گرامیان هستیم.

 

. . . .

تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران

مستند های مربوط

مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری

http://arqir.com

............................

 کلیک کنید:  معروف ترین کتیبه های ایران

کلیک کنید:  هلنیسم دروغ دیگر تاریخ تقلبی

کلیک کنید:  پیدایش تحولات اجتماعی در ایران

آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= د و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا

    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ ایران به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و ع ها و مطالب را بی د.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اه ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری ارگ ایران بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید.  در جهت دانش مربوطه وبلاگم،  با استراتژی مشخص یاریم نمایید.

   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و تارنمای دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

ارگ ایران   http://arqir.com

 

کلیک کنید:  تماس با ما      :     http://arqir.com/1

برچسب ها : تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران - آثار ,شاهنامه ,تاریخ ,ادبی ,هنری ,شفاهی ,آثار ادبی ,تاریخ آثار ,هنری شفاهی ,ادبی هنری ,شفاهی ایران ,هنری شفاهی ایران , د ایرانیان بودند، ,ایران مر
تاریخ آثار ادبی هنری شفاهی ایران آثار ,شاهنامه ,تاریخ ,ادبی ,هنری ,شفاهی ,آثار ادبی ,تاریخ آثار ,هنری شفاهی ,ادبی هنری ,شفاهی ایران ,هنری شفاهی ایران , د ایرانیان بودند، ,ایران مر
نقش زن در تاریخ گیلان مازندران

نقش زن در تاریخ گیلان مازندران،  بخشی از مطالب کتاب آذرنگ نوشته نگارنده،  جهانگیر دانای علمی.

نقش زن در تاریخ گیلان مازندران

نقش زن در تاریخ گیلان و مازندران از گذشته دور تا ....

بخشی از مطالب کتاب " آذرنگ " نوشته نگارنده

(جهانگیر دانای علمی)

تصویر از ن گیلان و مازندران،  ع شماره 8824.

این برگه پیوست لینک زیر است:

کلیک کنید:  تحقیقات جدید پژوهشگران درباره ایران

   نقش زن در تاریخ گیلان مازندران

چکیده مطلب

       ن در درازای تاریخ گیلان و مازندران نقش ویژه ای را ایفاء نمودند،  که در این نوشتار ابتدا از نقش زن در گذشته های دور یادی شده است.   ن در شمال ایران در دوران قدیم هم چون مردان به کار و کوشش و تمرین جنگ می پرداختند و دوش به دوش آنان بیشترین مسئولیت را به عهده می گرفتند،  چنان که تاریخ و جغرافیا نویس دوران باستان از ن شمال ایران با خصوصیاتی هم چون مردان یاد کرده اند.

      در دوران بعد از ن نقشی ارزنده در مورد حفظ آب و خاک خود همانند مردان بر عهده داشتند؛ چنان که در زمان حمله اعراب ،نقش ن در کمک به ونداد هرمز انکار ناپذیر بود.  با وجود آن و نسبی که مردان شمال نسبت به دیگر مناطق در اختیار ن قرار می دادند ولیکن خصلت مردسالارانه و خوی برتری جویی ، باعث سرخوردگی یاحقارت زن می شد ، حتا گاهی اوقات او مجبور بود ناظر کشته شدن فرزندان خویش در شرایطی خاص باشد؛  بنابراین اگر او فریادی دردمندانه می کشید جواب او از طرف شوهرش ، خنجر بُران بود یا ریسمانی به دور گردنش آویخته می شد  تا فریادش خاموش شود.  گاهی او برای حفظ باورها و اعتقادات خویش دست به خود کشی می زد تا نامش در میان مردم منطقه به بدی یاد نشود.

       با این تفاسیر عده ای از ن نقشی سیاستمدارنه  در برهه ای خاص با به خطر انداختن جان خود برای زنده ماندن فرزندان یا نجات مردم زادگاه خویش به کار می برند.

      در خاتمه این نوشتارازاولین فعالیت مطبوعاتی ن در گیلان واز پایه گذاری نشریه ای  به نام « نامه نسوان شرق » نوشته شد ؛ زیرا آن فتح الب شد برای چاپ نشریه دیگر به نام « پیک سعادت نسوان» تا از آن طریق ن ایده ها و آرزوی های خود را بیان کنند.  در این بخش از نقش زن در رشادت، وفا، نفوذ کلام تا انتقام و غیره در ادوار گوناگون یاد شده است.

   کلید واژگان:  زن در دوران باستان ، در دوران بعد از ،  هنرزن،  سیاست زن،  جمعیت پیک نسوان.

   نقش زن در تاریخ گیلان مازندران

مقدمه

      در طول تاریخ سرزمین گیلان و مازندران، مردم گواه رویدادهای بسیاری بوده اند، که اغلب رویدادها تحولاتی را به دنبال داشته اند که در این مورد باید از نقش ن یاد کرد که اهمیت ویژه ای داشته است.

ن در شمال ایران،  نه همان یکی از اعضای مهم خانواده محسوب می شده اند بلکه به علت نقش حساس خود  در عرصه تولید و تقسیم کار همیشه یک نوع وابستگی متقابل بین آن ها و مردان وجود داشت حتا وابستگی و همبستگی ژرف  تنها درادب معیشت و کارنبود و درنبرد و مبارزه ، هم شی  و سازندگی و به عبارتی در تمام ابعاد به چشم  می خورد و نادیده انگاشتن  زن در شمال ایران یعنی نابودی و از هم پاشیدگی زندگی مشترک و در نهایت به فروپاشی نظام خانواده می انجامید و کوته سخن آن که ن در گیلان و مازندران در درازای تاریخ جایگاه بسی مهم داشته و دارند ، اگر به دقت و به درستی بنگریم در می ی م  که ن در شمال گاهی به ضرورت، حرکت ها و تلاش هایی را انجام داده اند که به تحولات مهمی انجامیده است، با توجه به این که زن در شمال ایران نقش کلیدی را در اکثر مواقع انجام می داده اند متأسفانه در باره آن ها کمتر نوشته شده است یا نویسندگانی هم هستند که فقط از عمل کرد منفی عده ای از زن ها که نشان از بد نهادی یا کج پنداری آن هاست سخن به میان آورده اند که زیبنده نمی نماید.  اگر قرار است موضوعی مورد بررسی و مداقه قرار گیرد بایدآن را از ابعاد گوناگون مورد بررسی قرار داد وقتی از جفا و بی وفایی نوشته می شود باید از وفاداری و جان برسر عشق دادن هم یاد کرد چنان که در برابر ضعف زبونی باید از دلیری، هوشمندی و سیاست موضع مورد نظر یاد کرد ، یا  قسی القلب بودن در برابر مهربانی و موضوعات دیگر که در این نوشتار ما سعی کرده ایم موضوعات مختلفی که قهرمان اصلی آن ن گیلانی یا مازندرانی بوده اند را به انحاء گوناگون عنوان کنیم که البته مطالبی که نوشته شده، جزئی از وقایعه ای است که در این سرزمین و در شمال ایران اتفاق افتاده ،چنان که غیرازنوشتار کتب و متونی که در دوران گوناگون نوشته شده مطالب شفاهی  درباره ی سوژه های مورد نظر باقی مانده که از طریق شعر و آهنگ بیان شده  که بررسی منظومه یا ترانه ای بازگوی شرایط فرهنگی ،اجتماعی ،تاریخی  و حتا زمانی خاص را نشان می دهد که آهنگ «هیبت» یکی از آن موارد می باشد.  اکنون به کوتاهی یادی از فداکاری ها، رشادت ها و حتی معصومیت های ن شمال یادی می کنیم.

   نقش زن در تاریخ گیلان مازندران

صفات و خصوصیات زن پیش از

    در کتب و متون قدیمی در باره شکل ظاهری ن مازندران  از گذشته های دور آمده این است:  که در آن دوران در منطقه شمال ایران ن تپوری لباس سفید می پوشیدند و موهاشان کوتاه و مردهای آن ها لباس سیاه می پوشیدند و موهایشان بلند بود.  هم چنین درمورد قوم مردها (1) چنین آمده که آن ها غارهایی در دل کوه می کندند و با خانواده خود زندگی می د و بیشتر غذای آن ها ازگوشت حیوانات اهلی یا از حیوانات وحشی بود.

   1 ــ  مردها یا قوم آماردها:  از مردم بومی شمال ایران قبل از هجوم آریایی ها بوده اند و  جای گاه آن ها بین کادوسیان (گیلان ) و تپوری ها (مازندران) بوده است.

      پیرنیا به نقل از« کنت کورث » در بارۀ ن قوم« آمارد» نوشته است: «حتا ن آن ها فاقد صفاتی می باشند که از خصایص زن ها است یعنی ظرافت و لطافت ندارند.  لباس آنان تا زانو نمی رسد، موهای سرشان راست ایستاده و فلاخنی برسر دارند که زینت و هم اسلحه آن هاست» (پیرنیا ، 1370 : 1426).

      البته این نکته را در مورد نوشته کنت کورث باید این نکته یاد آوری کرد که عدم ظرافت و لطافت زن های آماردی در کار و کوشش و سخت کوشی آن ها بوده است که دوش به دوش مردان خود کارو کوشش  می د . علاوه بر آن احیاناً آموزش های مخصوص جنگی هم می دیدند که دقیقا ً در مورد این موضوع در طول تاریخ موارد بسیاری مطرح شده است که بازتاب سخت کوشی و باهوشی ورشادت ن شمال حتا به شکل داستان و شعر نیز نوشته  شده است که نمونه بارزآن داستان «عزیز و نگار»  است که عده ای از محققان داستان  «عزیز و نگار»  را منسوب به دوران اسماعیلیان می دانند که قبلاً در مورد آن در کتاب «آداب های بازمانده از گذشته های دور» در بخش کشتی نوشته شد.

   نقش زن در تاریخ گیلان مازندران

نقش ن در تاریخ بعد از

      قبل از آن که در مورد نقش مختلف ن در جامعه بعد از بررسی هایی انجام گیرد لازم است،  در بارۀ آداب و رسومی که در باره آن ها انجام می شد توضیح داده شود.

       شمس الدین بشاری معروف به «مقدسی» در کتاب «احسن قاسیم » اطلاعات سودمندی درباره مردم شمال ایران بدست می دهد.  او در خصوص مردم دیلم گوید:  «دیلمان رسم های شگفت دارند ایشان به بیگانه زن نمی دهند» (مقدسی ،  1361 :  545).

     «زنی که شوهرش بمیرد شوهر نمی کند اگر ازدواج کرد ک ن گرد آیند و سنگ به در خانه اش  پرتاب کنند» (پیشین : 547)

      مؤلف ناشناس کتاب «حدود العالم من المشرق الی المغرب » در مورد خصوصیات مردم گیل و دیلم چنین نوشته: « کار کشت و بذر ن کنند و مردانشان را هیچ کاری نیست مگر حرب ،گاه بود مردم بسیار کشته شوند و مصیبت باقی ماند »( حدود العالم ، 1362 :  440).

      در مورد آیین همسری و ازدواج، مقدسی گوید:  «هرگاه پسری خواهان دختری شود با او پیش خانواده دختر می رود،  خانواده دختر از پسر پذیرایی می کنند و گرامی  می دارند اگر او کَرم ایشان را پذیرفت سه روز مهمانش می کنند و برای عروسی ندا می دهند و این پس از آنست که او (یعنی پسر) یک هفته با دختر در خانه اش تنها می ماند و برنامه ریزی می کنند.  آن گاه مقدسی از شخصی به نام ابونابتۀ انصاری می پرسد که آیا ایشان پیش از عقد به هم می رسند ؟ انصاری در پاسخ  می دهد اگر چنین آشکار شود داماد را می کشند» (مقدسی:  546).

      از نوشته های مقدسی و اظهار نظرها او می توان به اوج اعتماد به نفس ن و دختران شمالی پی برد.

      از دیگر رسومی که طی سده ها هم چون بختک بر سر ن شمالی بخصوص ن گیلانی سنگینی می کرده، رسم «زن زر» بوده است.  یعنی هرگاه دختری می خواست عروسی کند، خانواده او باید از بابت ازدواج،  پولی به حاکم می دادند.  البته در بعضی از مواقع توقع حاکم فراتر از مادیات صورت می گرفت که قلم از نوشتن آن شرم می کند که این رسم تا زمان سلطان احمد خان (940-911) ادامه پیدا کرد که در زمان او آن رسم از بین رفت (تاریخ خانی،   1352: 339).

      رسم عجیب دیگر در مورد ارث بود،  به قول سید ظهیرالدین مرعشی:  «اگر ی را پسر نبود به دختر میراث می دادند ( گیلان و دیلمستان، 1364: 415).  این رسم در زمان سلطان علی میرزا منسوخ و ازبین رفت.

   نقش زن در تاریخ گیلان مازندران

رشادت ن مازندرانی

      در منابع آمده است که ن شمال ایران برا ی حفظ آب و خاک خود از جان خویش مایه می گذاشتند چنان که در زمان «ونداد هرمز» (جد مازیار) هنگامی که روزی را برای کشتن یاران و سربازان خلیفه معلوم کرده بودند،   ن غیوری که به اجبار به عقد یاران خلیفه در آمده بودند در روز موعود ریش شوهرانشان را گرفتند و با قدرت و زور خود آن مردان را از مخفی گاه خود بیرون می آوردند،  و در اختیار یان غیور مازندرانی  سپردند،  که در یک روز تمام عرب های اسیر شده را به قتل رساندند( ابن اسفندیار ، 1320 : 183 و سید ظهیرالدین مرعشی ، 1361: 60).

      ملا شیخعلی گیلانی در باره ی آن موضوع نوشته است :« یک روز صباح تا چاشت موازی شصت هزار عرب را به قتل آوردند.  اثر ن ولایت را خواسته بودند تا شوهران خود را بکشند.  آن ن دست های مردان را بسته به اهالی ولایت سپردند» (شیخعلی گیلانی،1353: 63). 

      بعد از آن واقعه ،خلیفه عباسی ، معروف خود به نام « فرغانی» را همراه با یان بسیار به سوی طبرستان فرستاد که او توسط «ونداد هرمز» کشته شد و خلیفه دیگر بار خود «فراشه» را با ده هزار نفر ی کار آزموده به طبرستان فرستاد.   ن و مردان مازندرانی به کمک هم که اسلحه آن ها فقط داس و دهره بود یان عرب را به شیوه «کمین نشینی» ش ت دادند،  که موضوع کامل آن در «آداب و رسوم جنگ و شیوه ها و فنون جنگ» در کتاب "آذرنگ" آورده شده است.

   نقش زن در تاریخ گیلان مازندران

شجاعت و غیرت ن

      از تعصب و غیرت و شجاعت ن مازندرانی وصراحت گفتار آن ها به مردانشان در زمان یعقوب لیث می توان یاد کرد.

      زمانی که یعقوب لیث به تعقیب حسن بن زید (داعی کبیر) از آمل به سوی «شرز» روان شد و به یکی از کوهستان های طبرستان رسید که در آن جا با باران شدیدی و متداومی روبرو شد که آن باران تا چهل روز ادامه یافت.

      طبری در آن مورد نوشته: «یعقوب بر کوهی رفته بود چون می خواست فرود آید میسر نبود مگر آن که ان،  وی را بر دوش گرفتند که بیشتر مرکوب های وی از بین رفت یعقوب پس از بررسی منطقه دستور باز گشت داد»

      یعقوب مجبور شد که عقب نشینی کند؛  زیرا ن مازندرانی یک صدا هم رأی شده بودند که جلوی پیشروی او را بگیرند.  زیرا ن شجاع دیگر غارت و و کشتار غریبه را به سرزمین خود نمی توانستند تحمل کنند ن مازندرانی با تمام وجود و شجاعت غیر قابل وصف به مردان خود نهیب می زدند تا با هر نوع سلاحی در برابر م ین به سرزمین خود بایستند و پایداری کنند.   ن هم قول کمین نشینی را داده بودند تا دمار از یان یعقوب در آورند.  طبری در آن باره نوشته است:  « ن آن ناحیه به مردانشان گفتند بگذاریدش به این راه در آید اگر در آید زحمت او را بس می کنیم یا ما او را برای شما اسیرش کنیم» (طبری ، 1373 ج15 : 6442) (1).

      همگام بودن ن و مردان مازندرانی همراه با طبیعت سرسخت باعث شد تا یعقوب با تلفاتی حدود چهل هزار نفر طبرستان را ترک کند (شیخ علی گیلانی ،1352 : 66).

  1 ــ  هنگامی که نگارنده در باره ی آداب و رسوم کشتی تحقیق می شنیده بودم که در بعضی از نقاط مازندران دخترها یا ن مازندرانی آن چنان شجاع و دلیر هستند،  که با مردهای فامیل که کشتی گیر هستند کشتی می گیرند و آن ها را برزمین می زنند.  چنان که آقای پرویز عزیززاده آرایی عنوان کرد که:  در زمانی که هفت سالش بود چنین موردی را دیده،  وی به نقل از پدر خانمش «مصطفی رمضانی» عنوان کرد که:  در زمان قدیم در «شوب کلایه» (پانزده کیلومتری بابل) کشتی محلی  انجام می شده که دختر با افراد فامیل یا حتا برادر خود کشتی می گرفت و آن ها را برزمین می زد.  با توجه به این که از « شوب کلایه» چندین نام آور کشتی در عرصه جهانی درخشیده اند و کشتی گرفتن در این منطقه جزیی از ورزش و فرهنگ آن ها شده است.

      البته رسم کشتی گرفتن بین دخترها و پسرها در گذشته های دور هم معمول بوده چنان که در داستان «عزیزو نگار» دختری به نام «نگار» شرط ازدواج با جوانان منطقه را ش ت خوردن از دست آن ها در کشتی عنوان کرده بود که قبلاً در این مورد و انواع کشتی محلی مطالبی را نوشته ام؛  بنابراین اگر ن ادعایی می د به دلیل آن بود که هم به روش کمین نشینی آگاه بودند و هم به قدرت خویش اطمینان داشتند تا در رویارویی با دشمن بتوانند حق آن ها را کف دستشان بگذراند و این مطلب«ابن اثیر» اغراق نمی باشد.

   نقش زن در تاریخ گیلان مازندران

رشادت و وفای زن

      در تاریخ از رشادت زنی به نام «هیبت» یاد شده است که نامش همواره برای مردم گیلان زمین ، مایه مباهات و افتخار بوده است و برای فداکاری ها و رشادت های او حتا شعری سروده اند که هنوز بعضی از مردم گیلان آن را ترنم می کنند.  در آن شعر از او و شوهرش به نام «صفرخان» که به دست قزاقان کشته شد و عموی شوهرش حیدرخان نیز یاد شده است 0برای این که بهتر با شخصیت« هیبت» آشنا شویم لازم می دانیم ابتدا توضیحی در بارۀ «حیدرخان » و «صفرخان» بدهیم.

      گویند دو برادر به نام حیدرخان و قره خان پسران «آدینه خان» در منطقه دیلمان به واسطه رشادت ها و بی باکی، مشهور خاص و عام بودند که عمل کرد آن ها عاملی شده بود که حتا میرزا کوچک خان توصیه و پیشنهاد  تشکیل گروهی از جوانان و مردان گیل و گالش را علیه مالکان به او کرد  که حیدر خان پس از قبول شرایط میرزا،  بر علیه مالکان قیام نمودکه به دنبال آن،  با وجود یاران و دوستانش توسط حکومت،  هیچ تز لی دروی راه نیافت.  میان همراهان حیدرخان دو برادر زاده اش به نام «صفرخان» و «صفایی» از بهترین یاران و تیراندازان او محسوب می شدند و حیدرخان آن ها را هم چون دوچشم خویش دوست داشت

     البته رسم  کشتی گرفتن بین دخترها و پسرها در گذشته های دور هم معمول بوده چنان که در داستان «عزیز و نگار»  دختری به نام «نگار» شرط ازدواج با جوانان منطقه را ش ت خوردن از دست آن ها در کشتی عنوان کرده بود که قبلاً در این مورد و انواع کشتی محلی مطالبی را نوشته ام؛  بنابراین اگر ن ادعایی می د به دلیل آن بود که هم به روش کمین نشینی آگاه بودندو هم به قدرت خویش اطمینان داشتند تا در رویارویی با دشمن بتوانند حق آن ها را کف دستشان بگذراند واین مطلب« ابن اثیر»  اغراق نمی باشد

حیدر و یارانش هنگامی که به روستاهای جنوب شرقی گیلان یعنی روستای چوشَل (chushal ) در پنج کیلومتری شرق سیا ل می رسند،  صفرخان عاشق زنی بلند بالا،  سفید چهره،  سیاه چشم و ابرو و بینی قلمی کشیده و دهنی کوچک همراه با خال سیاهی در گوشه لب شد که با وساطت حیدرخان آن دو ازدواج د.  هیبت دختر «آقا جان» نامی از تیره گالش دیلمانی بود که نام تیره آنان را دَرَکی daraki ) ) می گفتند که معیشت آن ها از طریق دامداری انجام می شد.

     درباره قدرت و رشادت هیبت گفته می شد که او صبح ها تنها به جنگل  می رفت و شاخه نورَس درخت «شب خسب» را می برید و با داس کوچک آن شاخه هارا پوست می کَند و غذای یک شب هفده را دریک کولبار می بست و به خانه می برد که آن کاراو ،  مطابق با کار چهار نفرمرد گالش با تجربه بود.

     گویند:  در دعوایی که بین چوپانان «کلاچ خانی» و «کلیشم» برای زمین علفچر روی داده بود به علت تعداد محدود چوپانان «کلاچ خانی»،  آن ها چوب مفصلی از کلیشمی ها خوردند و پس از آن کلیشمی ها تمام ان کلاچ خانی ها را به یغما بردند.  چون این  خبر به مردم کلاچ خانی رسید،  «هیبت» تمام زن های چوپانان را بسیج کرد و با هم به سوی کلیشم روانه شدند و با مردهای کلیشمی به مبارزه برخاستند که در این مبارزه آن ها با سنگ و چوبدستی توانستند پنجاه تا شصت نفر از کلیشمی ها را از پای در آورند و چهار نفر از آن ها را کشتند.

      زن های پیر گفته اند که:  هیبت به تنهایی با چوبدستی حدود ده تا پانزده نفر را در همان وحله اول از پای در آورد.  آن ها پس از پیروزی بر آن مردان ،گله ربوده شده را باز پس گرفتند و با افتخار به کلاچ خانی باز گشتند.  بنا بر این آن رشادت ها باعث شده بود که همه او را بشناسند.

      هیبت پس از ازدواج با صفرخان،  لباس مردانه در برنمود و تفنگ در دست گرفت و به صفرخان و تفنگداران او پیوست که شرح جنگ ها و مبارزات آن ها از حوصله این نوشتار خارج است.  به هرروی مالکان به صورت دسته جمعی از ت احمد شاه و حکومت گیلان و رشت خواهان کمک شدند؛  بنابراین افسری به نام بهرام علی خان با چندین قزاق و سرباز پیاده و سواره برای دستگیری حیدرخان روانه سیا ل شدند و پس از چند روز از جایگاه او اطلاع یافتند و به طور ناگهان  در شبی به «فشتال» حمله ور شدند و خانه حیدرخان را در محاصره گرفتند.  حیدر خان در خانه اش نبود اما هیبت و شوهر و برادر شوهرش « صفایی» چون خود را در محاصره دیدند از طریق برنجزاری که در اطراف خانه بود به سرعت گریختند ؛ اما در آن تعقیب و گریز «صفرخان »از پشت سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد و «هیبت» هم اسیر گردیداما صفایی از آن مهلکه نجات یافت 0 در زندان هرچه به«هیبت» فشار آوردند تا محل اختفای حیدر و ساز وبرگ های اورا بگوید ،هیبت شجاعانه شکنجه وحشیانه ودرد را پذیرا شد ؛ اما دم فروبست و لب از لب نگشود.

       چون آوازه زیبایی ورشادت او به همه جا رسیده بود بعضی از عمال حکومتی با شه ناپاک قصد تعدی به او را نمودند ؛ اما آن زن بی باک به آن که به صورت انفرادی در زندان به سر می برد،  چنان ضرب و شصتی به آن ها نشان داد که ابراهیم خان زن برادر مشیرالممالک (حاکم دیلمان) در جمعی گفت: هیبت سیلی محکمی به گوش من زد و تهدیدم کرد که فریاد می کشم و ترا رسوا می کنم 0 با آن وجود، آزارها علیه «هیبت» هم چنان ادامه داشت تا این که شبی به بهانه ادرار از دست محافظین فرار کرد و به روستای فشتال گریخت و مدتی پنهان شد.  پس از مدتی برادر شوهرش (صفایی) را یافت و دیگربار اسلحه در دست گرفت و همراه با دیگر یاران به جنگل پناه برد تا این که دوباره صفایی دستگیر شد.  حکام تی بی درنگ صفایی را در لاهیجان د و پس از چندی هیبت را که براثر شکنجه های بسیار از نظر روحی و جسمی تکیده و ضعیف شده بود و جز مشتی پوست و استخوان از آن همه شاد و طراوت برایش نمانده بود را آزاد د.

      او به روستای «فشتال» بازگشت و در آن جا خبردار شد که حیدرخان را در مازندران (شرق تنکابن) اسیر کرده اند.  خبر دستگیری حیدرخان چنان بر روحیة او تأثیر گذاشت که دیگر امیدش از همه جا بریده شد و به روستای «چوشل » باز گشت.  چندی بعدهم جان را به جان آفرین تسلیم کرد.

      در مناطق گیلان به علت روح هیبت شعری در آن زمان سروده شده بود که آن را درمایه دشتی می خوانند که محمد ولی مظفری در گیلان نامه از آن همراه  با شرح واقعه  یاد کرده است (مظفری، 1366، ش اول: 240 الی 248).

تصویر شماره 8822.

تصویر شماره 8823.

   نقش زن در تاریخ گیلان مازندران

انتقام یا خشم ن (انتقام برای مرگ پسر)

      ماکان بن کاکی در مکانی به نام «الارود یا ولاده رود» در راه لاریجان در جنگی ابوجعفر صاحب قلنسوه (کلاه بزرگ) پسر ابوالحسن احمد پسرناصر کبیررا ش ت داد که بالا ه ابوجعفر کشته شد.  آن گاه «ماکان» نوه خود اسماعیل پسر ابوالقاسم جعفر پسر ناصر کبیر را به سلطنت نشاند و به دنبال آن او حاکم مازندران شد.  مادر ابوجعفر به جبران کشته شدن پسرش دو نفر کنیزک را فریب داد تا آن ها روزی در غذای اسماعیل (نوه ماکان بن کاکی ) زهر ریختند و اسماعیل بدان واسطه کشته شد.  جالب این جاست که با مرگ اسماعیل دیگر هیچ از خاندان ناصرالحق در طبرستان حکمرانی ن د و انقراض یافتند.  (تاریخ طبرستان، رویان، مازندران،  1361 : 153 و سادات متقدمه گیلان: (452و453   ).

انتقام از قاتل اقوام

      ملک بیستون دوم پورجهانگیر یکم ( 904 الی 913) یکی از حکامی بود که از قتل نزدیکان خویش هم ابا نداشت،  چنان که برادران و عموی خود ملک کیخسرو وعموزاده های خود را به قتل رسانید.  او شه تصرف تمامی رستمدار  (2)  را درسرمی پرورانید بنا براین او با جنگ و گریزهای بسیار توانست تمامی رستمداررا به غیرازکجوررا متصرف شود، تا این که در913 هجری درهنگامی که مست بود، توسط کنیزکی که به زورو اجبار به عقدش درآمده بود کشته شد و علت کاردرآن بودکه ملک بیستون تمام اقوامش را با بی رحمی به قتل رسانده بود.

      شمس الدین لاهیجی در این باره می نویسد:  «در این اثنا ملک زاده محصنه که شوهر و ان را ملک بیستون به ناواجب به تیغ سیاست استیصال کرده بود و ملکه را در حباله در آورده واز این جهت شقاوت ملک را در دل جای گرفته منتهز فرصت بود وفرجه ی انتقام می جست.  شمشیر ت اعلای خانی درقضا و مضا برمفارق اعدا یدبیضا داشت در دست نامحرمی کارگر نبود قضا به حصول این مدعا موافقت کرد و امضای آن دردست حرم ملکت بیستون مقدر گردانید و ملکه محصنه در محل خواب به جامه خواب فرصت یافت و به شمشیر غدر دغدغه ملک و ملک آ کردو مستمند صیت مکرمت و ندای این حرکت به آواز بلند به گوش اهل قلعه رسانید » (لاهجی ،1352: 311).

       شجاعت وتعصب آن زن همان بس که شجاعانه مرگ را پذیرا شد0 او پس ازکشتن ملک بیستون با صدای بلند فریاد برآورد: ای اهل قلعه بدانید که من ملک بیستون را کشته ام و... اومی دانست اهل قلعه وخویشان ملک بیستون او را به بدترین وجهی قصاص خواهند کرد، به نوشته ی تاریخ خانی :«اهل قلعه به خون خواهی مشغول شدند وحرم ملک را به قصاص رسانیدند»( تاریخ خانی : 311).

در مورد خصوصیات و احوال ملک بیستون باید گفت که او مردی عیاش بود وی حتا با زن پدر خود (ملک جهانگیر) که کنیزکی بیش نبود ازدواج کرد.

لاهیجی نوشته است : « او حتا با زن پدر خود ملک جهانگیر که کنیزکی بیش نبود بر وجه ومصافحه به زنی استماع می یافت و از او دو فرزند به وجود آمد » ( تاریخ خانی : 311).

2 ــ  رستمدار – اسم رستمدار واقع در جنوب شاهرود را ابتدا در زمان مغول ها حمد الله مستوفی ذکر کرده که بعدها شامل تمام مازندران غربی بین سخت سر(رامسر) در گیلان و آمل و بنابراین رویان می شده است. (مقدمه وحید مازندرانی مترجم سفرنامه مازندران و استرآباد : 12).

البته قبلاً به جای رستمدار ،  نام رویان بر مناطق تنکابن،  کلارستاق،  نوشهر،  چالوس، کجور، اطلاق می شده،  و این واژه تا زمان اولیا الله آملی مؤلف کتاب تاریخ رویان تا سال 764ه – ق به کار می رفت،  که پس از آن رفته رفته این نام از جغرافیای مازندران حذف و رستمدله جایگرین آن شد.  ( مهجوری،  1342  ج اول : 41).

   نقش زن در تاریخ گیلان مازندران

انتقام با آتش

      هنگامی که شمس الدین دیو (1) را اسیر د،  خیر النساء بیگم دستور داد عده ای از اراذل و اوباش با تخته کلاه به استقبال او شتافته او را برگردانیدند و پس از آن اورا به قزوین بردند و به آتش کشیدند (میر تیمورمرعشی، 1364 : 247).

   1 ـــ  او برادر لهراسب دیو بود که پس از کشته شدن میرزای رئیس ، غربی شد.

   نقش زن در تاریخ گیلان مازندران

خوراندن گوشت انسان

      یکی از انتقام هایی که نهایت تنفر را در تاریخ گیلان رقم می زند انتقام یا ع العملی است که شاهزاده خدیجه بیگم دختر شاه طهماسب با قاتل های شوهرش جمشید شاه انجام داد.

      در تاریخ گیلان عبدالفتاح فومنی چنی

برچسب ها : نقش زن در تاریخ گیلان مازندران - ,گیلان ,تاریخ , ن ,مازندران ,مورد ,تاریخ گیلان ,گیلان مازندران ,اسکندر شیخی ,شمال ایران ,پهلوان فرامرز ,تاریخ گیلان مازندران ,قوام الدین مرعشی ,ت
نقش زن در تاریخ گیلان مازندران ,گیلان ,تاریخ , ن ,مازندران ,مورد ,تاریخ گیلان ,گیلان مازندران ,اسکندر شیخی ,شمال ایران ,پهلوان فرامرز ,تاریخ گیلان مازندران ,قوام الدین مرعشی ,ت
فاجعه درک دانش بینش
 فاجعه درک دانش بینش،  بمنظور کشوری آباد،  نیازمند کار درست و علمی در سیستم آموزشی هستیم،  امیدوارم این سیستم مورد نقد و نظرهای سازنده و پیگیر روشنفکران قرار گیرد.
فاجعه درک دانش بینش
پیش نویس
      بمنظور کشوری آباد،  نیازمند کار درست و علمی در سیستم آموزشی هستیم،  امیدوارم این سیستم مورد نقد و نظرهای سازنده و پیگیر روشنفکران قرار گیرد.
فاجعه درک دانش بینش
تصویر شماره ۳۵۵۰ .
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
فاجعه درک دانش بینش
لوگو تاریخ مند و شه ورز شوید،  ع شماره ۱۶۰۷.
برگه پیوست تاریخ شه و بینش در ایران است.
فاجعه درک دانش بینش
      یکی از های پژوهشگر فعال،  آقای حمید شفیع زاده،  سه سال پیش در برگه ای از بنام "ستاد مبارزه با چرندیات" پست کرده اند،  در اینجا.  این یک کار عادی است،  و هر ی می تواند مطالب مورد علاقه اش،  یا مخالف دانش خود را پست کند،  و درباره آن بررسی نماید.  در مدت سه سال این پست بیش از ۲۶ هزار بازدید داشته،  و هزار لایک خورده،  و بیش از ۱۸۵ بار باز نشر شده است.  این نشان از علاقه ایرانیان به کپی کار دیگران است،  کاری که فقط از بیرون آمده های سیستم آموزشی حافظه محوری کپی پیسی ایران بر می آید.
       در همین پست تعداد زیادی از مردم فارسی زبان نظر نوشتند،  چند نظر آنها را در این برگه کپی .  نظر نوشتن کار خوبی است،  و گردونه یادگیری را می چرخاند.  اما نظر نویسهای زیر این مهم،  درکی از گردونه یادگیری ندارند،  ولی انبوه و انباشته شده از لودگی و مس ه بازی هستند.  نظرهای آنها نشان از فاجعه درک دانش بینش بخشی از فارسی زبانهاست،  نمونه برای همه موضوعها در تمام شبکه های اجتماعی زیاد است.
      باید این نظرها را برای مقامات سیستم آموزشی ایران و رادیو تلویزیون ایران فرستاد و گفت،  نتیجه کار و تلاش شما این است.  شما با سبک کار اشتباه در آموزش و پرورش،  و برنامه های لودگی و مس ه بازی در تلویزیون،  توانستید به این چنین نتیجه برسید.  اگر هر چه زودتر دست به اصلاح در امور آموزشی در تمام جنبه ها،  و تغییر سبک کار نزنید،  فاجعه درک دانش بینش تمام ایران را در بر می گیرد،  و دیگر خیلی دیر است.
   مهم:  نوشته های آقای حمید شفیع زاده،  از جانب محافل علمی مورد تأیید قرار گرفته است،  سندهای آن در لینک زیر است.  علاقمندان به علم و دانش های جدید،  از این نوشته ها استقبال سازنده د.
 فاجعه درک دانش بینش
      نظرهای زیر که بخش خیلی کمی از امثال است،  نشان کامل از فاجعه درک دانش بینش است.  باید روشنفکران و فعالان اجتماعی و فرهنگی،  با فاجعه درک دانش بینش در ایران مبارزه نمایند،  و در راه پا ازی منبع تولید اقدام کنند.
فاجعه درک دانش بینش
کامنتها در ستاد چرندیات
      ستاد مبارزه با چرندیات:  پیش از این نیز ۴۰۰ دانشمند روسی اعتراف کرده اند که یوری گاگارین در چرخش به دور زمین قصد طواف کعبه را داشته و پس از طواف و بازگشت به زمین نام «یوسف ذوالقرنین» را انتخاب کرده است. همچنین محققان ناسا خبر دادند که زمان رسیدن «نیل آرمسترانگ» به ماه یک پرچم «لااله الی الله» در ماه در حال اهتزاز بوده است. البته همه این موارد مخفی نگه داشته شده و تنها آقای شفیع زاده و رائفی پور مطلع هستند. شنیده ها حاکی است که ربات مریخ نورد نیز هر روز پنج وعده نوای اذان با صدای موذن زاده اردبیلی ضبط می کند.  تور که نداره، بذار ما هم بگیم!
chiman saeedi :  آه! مای گاش!!!
meysam shams :  البته من اینجا باید اشاره کنم این آقای شمس از اجداد ما بوده (همون سندباد) ایشون دو سه قاره دیگر رو هم کشف کرده که صهیونیست جهانی با ل بین المللی اون قاره ها رو از دید عموم مخفی کرده.  البته ما اجداد معروف دیگه ای هم داشتیم مثل علی شمس (علی بابا) عبدالله شمس (علائدین) غلام شمس (گالیور) و کلی مشاهیر دیگه..  بله اینجوریاست!
saber sa adb :  نمیشه که. اگه صدای موذن زاده بوده چرا روزی پنج بار پخش میشده، برا شیعه ها که فقط روزی سه باره.
moh ma :  خالی بندی آزاده؟  منم قراره تو مریخ دوتا کوچه پایینتر از اون تابوته که تازه پیدا یه رستوران بزنیم.
mahmood hatam :  البته سندباد به تنهایی نرفته بود بل و سباستین هم همراهش بود. سوار کشتی یوگی و دوستان شدن و رفتن امریکا.مرحوم ثقه ال شیخ کلینی در کتاب الکافی هم به این موضوع اشاره کرده که از جمله احادیث متواتره.
arash mirhosseini :  یکی از نشونه های یک کشور بدبخت جهان سوم اینه که چون چیزی رو برای عرضه نداره و چون به شدت احساس حقارت میکنه؛ سعی میکنه به گذشته خودش چنگ بزنه و مدام در حال اثبات این حرف باشه که "ما همه چیز داشتیم"... در حقیقت وجود همین آقایون، و همین زمامداران...
roki roxana :  نصف نهار مبدا راس میگه از اصف گذشته من جاشو دیدم سر کوچمون یه خط افتاده بود شبیه خط ترمز دوچرخه فک بچه ها کوچه ترمز ، اما الان که فک میکنم میبینم نصف انهار مبدا بوده که جاش مونده.
moh ma :  انی که در جمع می ند بهتر از انی هستند که در جمع می کنند.
ali momeni :  به اثبات رسیده که قبایل بومی یی هم غذا می خورند، و چون ایرانی ها هم غذا می خورند پس آنها ایرانی هستند.
roxana yarahmadi :  اونجا که گوینده می گه: آقای شفیع زاده که بارها به و استرالیا سفر کرده است......  یعنی اینم شد دلیل؟ هرکی به جایی سفر کرد می تونه بشینه چرند ببافه تلویزیون هم نشون بده؟
behnam javadi :  این طرف چی میزنه؟ یاد کتاب توپ مرواری صادق افتادم. تو اونجا هم صادق هدایت به طنز کریستف کلمب رو مسلمون نشون داده.
mahboub sa :  نصف النهار از اصفهان میگذشته، لابد واسه همین بهش میگن نصف جهان
par ham :  اینکه ایرانیها قبل از همه امریکا رو کشف رو درست میگه به عنوان مثال ای آلاباما در واقع همون علی آباد بوده بی خود گیر ندید به این بدبخت.
shs amîn :  دلیل جابه جایی قاره ها هم برخورد گرز رستم با زمین بوده! اصلا اول به ایران وصل بوده.  بزد بر زمین آن گرز گران / که از او دور ماند نصف جهان.
nazli amirlou :  تازه کریستف کلمب هم کرده بوده.
hamid niazi :  صرف نظر از اینکه این ادعا راست هست یا دروغ باید بگم اینکه هم در ایران و هم در مورچه وجود داره نشون میده که ما اولین ایی بودیم که کشف کردیم!!!!
ehsan fa :  "نصف النهار مبدا از شهر اصفهان می گذشته است" اما احتمالا چون تو طرح بود حاکم وقت دستور ت یبش رو داد.
vargha hokmran :  راس میگه آقای شمس بچه خانی آباد بود. میشناختمش. راستش به من گفت میای بریم امریکا رو کشف کنیم گفتم نه بار خورده میرم رودهن این شد که خودش تنهایی رفت.
moein sakhtkar haddadi :  مخلص کلامش اینه که کل دنیا زاییده و ی ایرانی ها هستند.
chiman saeedi :  ساقیا دمت گرم و سرت خوش باد.
rouzbeh gharibi :  مال ماست ... منتها منگولهِ سندش یه مدت گم شده بود مثکه پیدا شده
ar sh :  اقا پیوست این متن یه مقاله دریاره مضرات شیشه و اثرات م بش رو مغز هم اضافه کن.
poorya rashidi :  بابا حالا چه اشکال داره... این که چیزی نیست... ما یه معلم داشتیم می گفت هیتلر اهل "کرمان" بوده و "کرمان" بعدا رفته تو زبون اونا شده "ژِرمَن"! انصافا در پوست خود نمی گنجم ای هم وطن!
sepehr fatehi :  به خاطر همین خیلی به نژاد برتر آریایی اعتقاد داشته.
sepid ataei :  این یه طنز از صادق هدایت هستش، معلم شما جدی گرفته بوده انگار.
ali masoomi :  آره منم خیلی شنیدم که ژرمن ها از کرمان مهاجرت به اروپا.
mohammad rasouli :  درسته میگن هیتلر بهشون یاد داد که اینقده دیگه شل حرف نزنند و سفت و محکم حرف بزنند سر این شد آلمانیا اینقده محکم حرف میزنند.
poorya rashidi :  جالب اینه که پسر همون معلم رو هر دیواری که می دید صلیب ش ته می کشید! این بابا اصلا نازی بوده جداندرجد!

کلیک کنید:  پاد ت شماره 1068

      پاسخ حمید شفیع زاده:  در پاد ت شماره 1068 در اینجا.

   نظر انوش راوید:  منظور حمید شفیع زاده درباره اساتید،  تعدادی از اساتید هستند،  که توجه به علم و دانش و پیشرفتهای نوین در سیستم آموزشی ندارند،  و هیچ وقت نسبت به مشکلات آموزشی نکاتی را نگفته و ننوشته و تذکر نداده اند.

      ولی من تقریباً همه اساتید را متفاوت از درک و دانش های امروزی می گویم،  و آنها را در جهت راهبردی آموزشی قرنهای گذشته می دانم.  قرن جدید با وجود گسترش ابزارهای جدید و انقلاب و انفجار ارتباطی و اطلاعاتی،  زمان طرح های جدید آموزشی است.  در غیر اینصورت و عدم دقت به این مهم،  همین می شود،  که در این برگه شاهد بودیم.

      هیچ یک از اساتید دقتی و نظری و دانشی در موارد آموزشهای مدرن و جامعه شناسی و روانشاسی اجتماعی و تاریخ اجتماعی و غیره برای رفتن به راه و روش جدید ارائه نداده.  آنها نمی توانند را اری برای رشد و تکامل آموزشی بدهند،  زیرا در سیستم آموزشی رشد کرده و مدرک گرفته اند،  که فاقد توانایی برای ایجاد اه قرن جدید است.

      همین مطلب مس ه بازی صفحه ای بنام ستاد مبارزه با چرندیات،  که واقعاً فاجعه درک دانش بینش است،  بیش از 200 باز نشر،  و چند هزار لایک و چند صد کامنت داشته است.  کدام یک از اساتید این قبیل موضوعها را که در اینترنت بفراوانی یافت می شود،  مورد نقد و نظر قرار داده،  و چند نفر درباره روش جدید آموزشی،  که به این فاجعه درک دانش بینش پایان دهد مقاله فعال نوشته اند.

      هیچ و هیچ که هیچ،  آیا اصلاً می دانند ابزارهای اینترنتی چیست؟،  آیا از توانایی آموزش اینترنت خبر دارند؟،  آیا در عمرشان یک وبلاگ داشته اند؟.

کلیک کنید:  مقاله مرده مقاله فعال

فاجعه درک دانش بینش
پرسشها و پاسخها
    نظرها و پرسشهای خود را در اینجا ارسال نمایید.
   نظر و پرسش شما:   ...........
. . . .
مستند های مربوط
مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= د و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه ۱:  اگر وبسایت ارگ ایران به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و ع ها و مطالب را بی د.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اه ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه ۲:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری ارگ ایران بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید.  در جهت دانش مربوطه وبلاگم،  با استراتژی مشخص یاریم نمایید.
   توجه ۳:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ ایران   http://arqir.com
 
برچسب ها : فاجعه درک دانش بینش - دانش ,بینش ,آموزشی ,بوده ,فاجعه , ,دانش بینش ,کلیک کنید ,سیستم آموزشی ,http arqir ,حمید شفیع ,نوشتن درباره مطالب، ,ایران مراجعه نمایند ,توجه داشته باش?
فاجعه درک دانش بینش دانش ,بینش ,آموزشی ,بوده ,فاجعه , ,دانش بینش ,کلیک کنید ,سیستم آموزشی ,http arqir ,حمید شفیع ,نوشتن درباره مطالب، ,ایران مراجعه نمایند ,توجه داشته باش?
افراشتن درفش کاویانی

      افراشتن درفش کاویانی یا افراشتن پرچم آریایی،  که بنام میله گل سرخ در افغانستان معروف شده،  همان درفش کاویانی، میل علم فریدون،  و پرچم پیشدادیان است.

افراشتن درفش کاویانی

پیش نویس

      افراشتن درفش کاویانی یا افراشتن پرچم آریایی،  که بنام میله گل سرخ در افغانستان معروف شده،  همان درفش کاویانی، میل علم فریدون،  و پرچم پیشدادیان است.  پرچم آریایی در نوروز هر سال و در جشن گل سرخ،  همراه با مراسم باشکوه و مردمی،  در آرامگاه سخی جان مزار شریف استان بلخ تاریخی،  کشور افغانستان افراشته می شود.

تصویر افراشتن میله گلسرخ در مزارشریف، ع شماره 4826.

   توجه:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

لوگو داشته های تاریخی ما آرزوی دیگران است، ع شماره 1616.

این برگه پیوست لینک زیر است:

کلیک کنید:  تاریخ پرچم ایران

افراشتن درفش کاویانی

افراشتن پرچم آریایی

      شهر بلخ تاریخی در جنوب رود آمودریا (جیحون) قرار داشته است،  شهر بلخ امروزی هم در همانجا می باشد،  و مقداری از ابه های بلخ تاریخی در شهر امروزی بلخ دیده می شود.  ز له قرن 11 م،  شهر تاریخی بلخ را ویران نمود،  ز له اتفاق طبیعی است،  که در تاریخ ایران بزرگ بسیار پیش آمده و حتی باعث تغییرات و اجتماعی گردیده است.  پس از ز له باقی مانده مردم به شهر نو بهار (مزار شریف) در نیم منزلی بلخ رفتند،  در آنجا مزاری و زیارتگاهی باستانی قرار داشت.

      در دروغ های تاریخی نوشته اند،  که بلخ به دست مغول نابود شد،  که دروغ بزرگ است،  زیرا در آن زمان مردم حوزه شمالی ایران شرقی در مسلک هایی بودند،  که یکی از آنها مانی و مانوی و دیگری مغی یا مغولی بود.  در کتاب هایی که از میان مسلک های مختلف آن زمان باقی مانده است،  در تمجید از مغولی بسیار نوشته اند،  و پیروان زیادی داشته است.

      بلخ تاریخی ادامه همان بلخ بامیان زمان هخا ان است،  که در جنوب دریاچه اورومیه قرار داشت،  برای اطلاع بیشتر به جغرافیای تاریخی ایران مراجعه شود.  بلخ بزرگترین مرکز علمی و فلسفی و مذهبی در تاریخ ایران بود،  حتی مانی آنجا را پایگاه خود قرار داد،  و باعث آمادگی ذهنی مردم منطقه در ادامه تکامل تاریخ اجتماعی برای آوردن گردید.  چند هزار سال است،  یکی از بزرگترین، شکوهمند ترین، زیبا ترین و مردمی ترینِ جشن نوروزی ایران تاریخی،  در شهر بلخ پایتخت باستانی ایران شرقی برگزار می شود.

      میان دشت شادیان،  دشتی آکنده از گل های سرخ لاله،  کنار بنای فرخنده باستانی مزارشریف ایرانیان،  درفش سه رنگ کاویانی افراشته می شود.  برای این سال گشت مهم ایرانی،  انبوهی از مردمان از دور دست ها گرد می آیند،  ک ن شادی می کنند،  دختران با چهره زیبای ایرانی سرود می خوانند،  مادران و پدران دعا می کنند،  و آرزوی سالی خوش برای فرزندان ایران زمین دارند.  

       افراشتن درفش کاویانی در بلخ باستانی یا مزارشریف پیشینه ای چند هزار ساله دارد،  در اوستا بلخ با پاژ نام سریرام اردوو درفشام همراه است،  به معنای بلخ زیبا با درفش های برافراخته،   در ادبیات پهلوی و در شاهنامه فردوسی به گونه بلخ بامی یا بلخ درخشان گفته شده است.  درفش های برافراخته به پایتختی و مرکزیت بلخ اشاره می کند،  جایگاهی که ان و نمایندگان سرزمین های ایرانی درفش های خود را در کنار یکدیگر و در پیرامون درفش کاویانی،  در انجمن گاه نوبهار و در آغاز هر بهار بر می افراخته اند.

       در فلسفه این کار یگانگی و یکرنگی و همبستگی همه مردمان سرزمین های ایرانی را پیمان می گذاردند،  و یاد آوری می د که ملت ایران در مقابل دشمنان یکدل و یک می باشند.   درفشی که امروزه در مزارشریف افراشته می شود،  در واقع همان درفش کاویانی ایران است،  در شاهنامه فردوسی به روشنی بیان شده،  که درفش کاویانی با سه پارچه سرخ و زرد و بنفش (آبی)، آذین می گردید،  درفش مزار شریف نیز با پارچه های آبی و زرد و قرمز و بنفش می باشد.

* فرو هِشت ازو سرخ و زرد و بنفش <><> همی خواندش کاویانی درفش *

* به پیش اندرون کاویانی درفش <><> جهان زو شده زرد و سرخ و بنفش *

   امروزه این مراسم در افغانستان میلَـه گل سرخ یا جشن گل سرخ،  یا مراسم ژنده بالا نام دارد،  در آغاز بهار،  دشت شادیان کنار نهر های بلخ رود و دریاچه باستانی بلخ پر از گل های سرخ لاله است.  گل هایی که تمامی بهار دشت را قرمز خوش رنگ می کنند،  در ایران آن گل سرخ را لاله وحشی یا شقایق می گویند.  با توجه به جزئیات این گل،  گلبرگ ها به رنگ سرخ،  انتهای گلبرگ ها به رنگ بنفش و پرچم ها به رنگ زرد است، که نشان می دهد رنگ های این گل با رنگ های درفش کاویانی همانند می باشد.

      همچنین ده ها میانه گل به دور ساقه بلند مرکزی آن گرد آمده اند،  همانند گرد آمدن درفش های نمایندگان ایرانی بر پیرامون درفش کاویانی.  سوم اینکه گل سرخ لاله یا شقایق،  تنها بصورت خودرو و در دشت های آزاد می روید و شکوفان می شود،  و هیچگاه نمی توان آنرا در اسارت نگهداری کرد،  چرا که بلافاصله پس از چیده شدن و حتی در بهترین شرایط نگهداری، به سرعت پژمرد و از بین می رود.  به این سبب این گل نشان و نماد است،  و درفش کاویانی نیز نشان و نماد خوانده می شود.

    اهمیت نیایش گاه نوبهار در فرهنگ ایرانی تا بدان پایه بوده،  که شاهنامه فردوسی آنرا قبله گاه ایرانیان گزارش کرده است.  البته این غیر از نیایش ایرانی ها در تخت جمشید است،  که در داستان های تاریخی ایران نوشته ام،  باید جوانان عزیز ایران بزرگ از هر ملت،  فارس و افغان، ترک و کرد، بلوچ و عرب،  و غیره و همه و همه در باره مراسم تاریخی سرزمین خود بدور از دروغ های تاریخی بنویسند.

* به بلخ گزین شد برآن نوبهار <><> که یزدان پرستان برآن روزگار *

* مر آن خانه داشتندی چنان <><>  که مر مکه را تازیان این زمان *

      امروزه جشن نوروزی میلَـه گل سرخ و در ساعت هشت بامداد نوروز که نخستین روز برج حَمَل است،  برگزار می شود.  مردم شهر و همچنین بسیاری از ا و کشور های دور و نزدیک و از تمام قاره کهن به ویژه ایران بزرگ و هندوستان و پا تان، در خواجه خیران قدیم یا مزارشریف،  پیرامون جایگاه برافراشتن درفش کاویانی گرد می آیند.  با های سنتی و پهلوانی،  سرود و شادمانی و پایکوبی و دست افشانی جشن آغاز می گردد.

      در میان این شور و غوغا، درفش کاویانی به اهتزاز در می آید.  درفش کاویانی تا چهل شبانه روز بر فراز بلخ زرتشت و مانی،  زیر آسمان سرزمین های ایرانی تبار و در وسط اسان بزرگ در اهتزار می ماند.  در این چهل روز هر کوشش می کند تا با اندکی تکان دادن و بوسیدن آن، به نیایش برای میهن بپردازد.

* ای وطن آزاد و شاد و م زیباستی <><> عشق پاکت در دل هر دو بالا می شود *

      در این جشن نوروزی دسته هایی از همه ایران شرقی ساز و سرود می نوازند،  بازیها و ورزشی های محلی همچون کشتی، بز کِشی، اسب دوانی، نیزه پرانی، چوب بازی، توپ بازی، چوگان بازی، شمشیر بازی، سنگ پرانی، مسابقه انتخاب بهترین حیوانات و بسیاری بازی های دیگر برگزار می شود.  در این وقت کوچه های مزارشریف مملو از دست ساز های هنرمندانی است،  که در طول زمستان بهترین آثار خود را برای فروش خوب آماده کرده اند.

      همچنین انواع شیرینی ها و خوراکی ها را می فروشند،  مردمان بسیاری که از همه جا آمده اند،  بیشتر در چادر های مسافرتی خودشان اقامت دارند،  که در میان گلستان های طبیعی بر پا کرده اند.  این چهل روز شهر آکنده از لاله ها و چراغانی است،  ترانه مشهور ملا ممد جان از هر کوی و برزن شنیده می شود،  ملا ممد جان، محبوب ترین و دوست داشتنی ترین ترانه نوروزی برای مردم است.  همچنین سرود میله نوروز از سرود های زیبای دیگریست که جوانان با جامه های زر دوز و سلسله دوز بطور دسته جمعی می سرایند.

      یکی از شعر های کوتاهی که مردم می خواندند،  متن کوتاه زیر است،  که حکایت از بازگشت مانوی هایی می باشد،  که در زمان ساسانیان به تر تان پناهنده شده بودند.  این مانویان در دوره های اولیه دارای مکتب جدیدی شده بودند،  و ان دینی آنها سیاه می پوشیدند و پارچه سیاه نماد آنها بود.  همین ها بودند که مغستانی های دور جدید بوده و مغی یا مغولی گفته می شدند،  و در ایران شرقی پیروان بسیاری پیدا د،  برای اطلاع بیشتر به دروغ حمله مغول مراجعه شود.

* از ختلان آمدی <> با روی سیاه آمدی * * آواره باز آمدی <> خشک و نزار آمدی *

افراشتن درفش کاویانی

. . . .

مستند های مربوط

مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری

http://arqir.com

   بالا مراسم بر افراشتن درفش کاویانی،  در مزار شریف افغانستان امروزی،  رنگ های این پرچم آبی و زرد و قرمز و بنفش است.

کلیک کنید:  جلسه جامعه شناسی اطلاعات

کلیک کنید:  شهر تاریخی یزد میراث جهانی

کلیک کنید:  سازمان های تاریخ سازی استعماری

آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= د و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا

    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ ایران به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و ع ها و مطالب را بی د.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اه ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری ارگ ایران بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید.  در جهت دانش مربوطه وبلاگم،  با استراتژی مشخص یاریم نمایید.

   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

ارگ ایران   http://arqir.com

 

کلیک کنید:  تماس با ما      :     http://arqir.com/1

برچسب ها : افراشتن درفش کاویانی - درفش ,کاویانی ,افراشتن ,تاریخی ,است، ,وبسایت ,درفش کاویانی ,افراشتن درفش ,http arqir ,کلیک کنید ,ایران شرقی ,ایران مراجعه نمایند ,برای اطلاع بیشتر ,ن?
افراشتن درفش کاویانی درفش ,کاویانی ,افراشتن ,تاریخی ,است، ,وبسایت ,درفش کاویانی ,افراشتن درفش ,http arqir ,کلیک کنید ,ایران شرقی ,ایران مراجعه نمایند ,برای اطلاع بیشتر ,ن?
تاریخ پرچم ایران

تاریخ پرچم ایران،  از ابتدای تاریخ بشر برای خود تکه پارچه ای را بعنوان نشان قوم و ملیت برگزید،  و چه جنگها و خونریزها برای همین تکه پارچه که آنرا پرچم نامیده اند،  د.

تاریخ پرچم ایران

پیش نویس

     از ابتدای تاریخ بشر برای خود تکه پارچه ای را بعنوان نشان قوم و ملیت برگزید،  و چه جنگها و خونریزها برای همین تکه پارچه که آنرا پرچم نامیده اند،  د.  امروزه بدلیل گسترش دانش و د بشری،  پرچم آن جایگاه تاریخی خود را از دست داده،  و کمتر جنبه مقدس دارد.  با بینش و گسترش دید در آینده پیش رو،  علم و دانش و کلاً دانایی نوین است،  که برای هر ملت حرف اول را خواهد زد،  و در این صورت دیدگاه و د خیلی متفاوت خواهد بود.  ایران تاریخی بدلیل وسعت و تمدن ویژه،  تاریخ پرچم مفصل و کمتر تحقیق شده ای دارد،  در اینجا بخشی را بازگو می کنم،  و در فرصتها و با تحقیق های جدید ادامه می دهم.

   توجه:  در این صفحه فقط درباره تاریخ تعدادی از پرچم های تاریخ ایران را نوشته ام،  بزودی و با تحقیق و تحلیل جدید،  و بدست آوردن واقعیت های تاریخی،  ادامه را می نویسم.  در تاریخ ایران بیش از 50 سلسله، حکومت، شاهنشاهی، پادشاهی، سان، ولایت، ای ،  مستقل و نیمه مستقل داشته ایم،  که هر کدام درفش و پرچم داشتند.

   تصویر رنگ های درفش کیانیان،  که رنگ های واقعی پرچم ایران کهن در هزاره اول و دوم خورشیدی ایرانی بودند.  با تحقیق های شخصی از مراسم بازمانده امروزی بدست آوردم،  ع شماره 2750.

      رنگ های آبی و زرد و قرمز،  رنگ های اصلی در طبیعت هستند،  از این رنگها می توان همه رنگها را بوجود آورد،  ولی نمی توان از بقیه رنگها این سه رنگ را پدید آورد،  در اینجا.

   توجه:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

لوگو داشته های تاریخی ما آرزوی دیگران است، ع شماره 1616.

برگ پیوست لینک زیر است:

کلیک کنید:  تاریخ و تاریخچه های ایران

. . . ادامه دارد و بازنویسی می شود . . .

تاریخ پرچم ایران

درفش د اولین در جهان

ع پرچم یا درفش د،  اولین پرچم جهان،  مشروح در تمدن کهن جی،  ع شماره 2764.

      درفش د در کاوش های سال 1350 در تپه باستانی د،  به س رستی مرحوم علی حاکمی،  و به سرکارگری مرحوم اکبر ایرانمنش به دست آمد.  این درفش مرمت شده است و اکنون در موزه ملی نگهداری می شود.  این قدیمی ترین پرچم جهان است،  که از یک صفحه با میله و لولا و دسته برنزی ساخته شده است.  به دلیل زنگ زدگی در این چند هزار سال،  رنگ آن سبز شده است (زنگ مس، سبز رنگ است) ولی در اصل نوعی درخشش ف ی داشته،  که آفتاب را باز می تابانده،  چنان که واژه درفش نیز خود به معنی درخشان است.  همچنین روی این پرچم، نقشی از یک نخل که هنوز هم در آن منطقه زیاد است دیده می شود،  و دو درخت دیگر و پنج آدم کوچک و بزرگ که همه از بزرگان هستند،  و دو شیر و یک کوهان دار و چند مار شبیه مار های جیرفت نیز روی آن به چشم می خورند.

  ــ  درفش = درخس = درخش = در = مروارید، درهم + خس یا خش = نور، نورانی

  ــ  خس = خسرو = نورانی = پادشاه.

  پرچم د اولین پرچم جهان ــ  صفحه ف ی مربع شکل از جنس مس،  به ابعاد 23 در 23 سانتیمتر،  با میله ای که بالای آن عقاب بال گشوده قرار دارد.  نقش های روی درفش بسیار شگفت انگیزند،  گویی داستانی را تعریف می کنند،  داستانی از نعمت، آب، نخل، و سپاس.  در وسط درفش مردی خدای گونه بروی صندلی نشسته است،  شکل این صندلی بعد ها در آثار رومی دیده می شود.  بوضوح مشخص است مرد نشسته بر صندلی شخص مهمی است،  بزرگتر از دیگران،  دستی به کمر و دستی بسوی زنی دراز کرده،  که آن زن نیز گویا مهم است.  دو زن فرو دست و یک زن دور تر،  همگی کوزه هایی برای پیشکش در دست دارند.  درفش با زیبایی تمام به تصویر خورشید و کوه و آب و برف و نخل و شیر آراسته شده است،  و یادگاری گویا از داستان ناشناخته نیاکان ماست،  که ابتدای تاریخ تمدن را خبر می دهد.

تاریخ پرچم ایران

درفش  کاویانی

      نخستین اشاره در تاریخ اساطیر ایران تاریخی به وجود پرچم، به قیام کاوه آهنگر علیه ظلم و ستم آژی دهاک (ضحاک یا زه هاک کیانی که بعد ها به ارب معروف شدند) بر می گردد.  در آن هنگام کاوه برای آن که مردم را علیه ضحاک بشوراند،  پیش بند چرمی خود را بر سر چوبی کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شوند،  سپس کاخ فرمانروای خونخوار را در هم کوبید،  و فریدون را بر تخت شاهی نشانید.

      فریدون پس از آنکه فرمان داد،  تا چرم پیش بند کاوه را با دیبا های رنگی بیارایند،  و در و گوهر به آن افزودند،  و آن را درفش شاهی خواند و بدین سان درفش کاویانی پدید آمد،  نخستین رنگ های پرچم ایران زرد و سرخ و بنفش (و آبی) بود،  بدون آنکه نشانه ویژه بر روی آن وجود داشته باشد،  از شاهنامه فردوسی.  درفش کاویان صرفاً افسانه نبوده به استناد تاریخ در زمان شاهنشاهی ساسانیان و سلسله هخا ان، پرچم ملی و نظامی ایران را درفش کاویان می گفتند.

      درفش کاویان از پوست پلنگ درست می شد،  به درازای دوازده ارش،  که اگر هر ارش را که فاصله بین نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است، ۶۰ سانتی متر به حساب آوریم، تقریباً پنج متر عرض و هفت متر طول داشت.  درفش کاویان زمان ساسانیان از پوست شیر یا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوری بر روی آن باشد،  هر پادشاهی که به قدرت می رسید، تعدادی جواهر بر آن می افزود.

 کلیک کنید:  افراشتن درفش کاویانی

ع پرچم ها و درفش های دوران سلسله هخا ان،  ع شماره 2765 .

ع پرچم و درفش های دوران حکومت اشکانیان و شاهنشاهی ساسانیان،  ع شماره 2767.

تاریخ پرچم ایران

پرچم ایران در دوران گذار ابتدای

    ایرانیان در دوره انقلاب انسانی گذر به ،  مدت 200 سال از نمادها و پرچم های مختلف استفاده می د،  بزودی از آنها می نویسم.  ولی دو نفر از قهرمانان ملی ایران زمین،  ابومسلم اسانی و بابک مدین،  دارای پرچم خاص بودند.  ابومسلم پرچمی یک سره سیاه رنگ داشت،  و بابک سرخ رنگ، به همین روی بود که طرفداران این دو را سیاه جامگان و سرخ جامگان می خواندند. از آنجایی که علمای تصویر پردازی و نگار گری را حرام می دانستند، تا سال های مدید هیچ نقش و نگاری از جانداران، بر روی درفش ها تصویر نمی شد.

   پرسش از عموم:  آیا می توانید فلسفه این 200 سال را پیدا و بیان کنید؟.

   ع دو پرچم:  پرچم سرخ جامگان،  رنگ سرخ نماد پیروان بابک م دین،  و پرچم سیاه جامگان، رنگ سیاه نماد پیروان ابومسلم اسانی،  ع شماره 2771.

نشان شیر و خورشید

     ع نشان شیر و خورشید متعلق به 2400 سال پیش،  سمت راست ایزدبانو آناهیتا،  ایستاده بر روی یک شیر به همراه خورشید،  که نماد میترا ایزد مهر میباشد.  سمت چپ اردشیر،  پادشاه هخا در حال نیایش به درگاه آناهیتا و طلب کمک و یاری از وی.  این نگاره در یکی از موزه های اروپا نگهداری میشود.

 تاریخ پرچم ایران

نخستین تصویر بر روی پرچم ایران

      در سال ۳۵۵ خورشیدی (۹۷۶ میلادی) غزنویان، با ش ت دادن سامانیان،  زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوی برای نخستین بار دستور داد،  نقش یک ماه را بر روی پرچم خود که رنگ زمینه آن یک سره سیاه بود،  زردوزی کنند.  سپس در سال ۴۱۰ خورشیدی (۱۰۳۱ میلادی) سلطان مسعود غزنوی،  به انگیزه دلبستگی به شکار شیر دستور داد،   نقش و نگار یک شیر جایگزین ماه شود،  و از آن پس هیچگاه تصویر شیر از روی پرچم ملی ایران برداشته نشد؛  تا انقلاب ی در سال (۱۹۷۹ میلادی).

ع پرچم های تیموریان، سلجوقیان، غزنویان،  ع شماره 2773.

تاریخ پرچم ایران

افزوده شدن نقش خورشید بر پشت شیر

      در زمان خوارزمشاهیان یا سلجوقیان سکه هایی زده شد، که بر روی آن نقش خورشید بر پشت آمده بود، رسمی که به سرعت در مورد پرچمها نیز رعایت شد.  در مورد علت استفاده از خورشید، دو دیدگاه وجود دارد:  یکی اینکه چون شیر گذشته از نماد دلاوری و قدرت،  نشانه ماه مرداد (اسد) هم بوده،  و خورشید در ماه مرداد در اوج بلندی و گرمای خود است،  به این ترتیب همبستگی میان خانه شیر (برج اسد) با میانه تابستان نشان داده می شود.  نظریه دیگر بر تأثیر آیین مه رستی و میتراییسم در ایران دل ،  و از آن حکایت دارد که به دلیل تقدس خورشید در این آیین، ایرانیان کهن ترجیح دادند،  خورشید بر روی سکه ها و پرچم بر پشت شیر قرار گیرد.

   ع کاشی با نقش شیر و خورشید،  ٦٦٥ هجری،  ١٢٦٧ میلادی،  ٢٠x٢٠ سانتیمتر،  موزه لوور،  ع شماره 2915.

تاریخ پرچم ایران

پرچم در دوران صفویان

      در میان شاهان حکومت صفویان،  که حدود ۲۳۰ سال بر ایران حاکم بودند،  تنها شاه اسماعیل اول و شاه تهماسب اول بر روی پرچم خود نقش شیر و خورشید نداشتند.  پرچم شاه اسماعیل یک سره سبز رنگ بود و بر بالای آن تصویر ماه قرار داشت.  شاه تهماسب نیز چون خود زاده ماه فروردین (برج حمل) بود، دستور داد به جای شیر و خورشید،  تصویر (نماد برج حمل) را هم بر روی پرچمها و هم بر سکه ها ترسیم کنند.

      پرچم ایران در بقیه دوران حاکمیت صفویان سبز رنگ بود،  و شیر و خورشید را بر روی آن زردوزی می د.  البته موقعیت و طرز قرار گرفتن شیر،  در همه این پرچمها ی ان نبوده، شیر، گاه نشسته بوده، گاه نیمرخ و گاه رو به سوی بیننده.  در بعضی موارد هم خورشید از شیر جدا بوده و گاه چسبیده به آن،  به استناد سیاحت نامه ژان شاردن جهانگرد فرانسوی، استفاده او بیرق های نوک تیز و باریک، که بر روی آن آیه ای از قرآن و تصویر شمشیر دو سر حضرت علی (ع) یا شیر خورشید بوده، در دوران صفویان رسم بوده است.  به نظر می آید که پرچم ایران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

ع پرچم های دوران صفویه،  ع شماره 2775.

تاریخ پرچم ایران

پرچم در عهد نادرشاه افشار

      نادر مردی خود ساخته بود،  و توانست با کوششی عظیم ایران را از حکومت ملوک الطوایفی رها ساخته، بار دیگر یکپارچه و متحد کند.   او از سوی جنوب تا دهلی پایتخت کشور هندوستان،  از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد، و از شرق تا مرز کشور چین پیش روی کرد.

      در همین دوره بود که تغییراتی در پرچم ملی و نظامی ایران به وجود آمد،  درفش شاهی یا بیرق سلطنتی در دوران نادرشاه از ابریشم سرخ و زرد ساخته می شد،  و بر روی آن تصویر شیر و خورشید هم وجود داشت،  اما درفش ملی ایرانیان در این زمان سه رنگ سبز و سفید و سرخ،  با شیری در ح نیمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشیدی نیمه بر آمده بر پشت آن بود،  و در درون دایره خورشید نوشته بود: «المک الله».

      یان نادر در تصویری که از جنگ وی با محمد گورکانی پادشاه هند کشیده شده است،  بیرقی سه گوش با رنگ سفید در دست دارند،  که در گوشه بالایی آن نواری سبز رنگ و در قسمت پایینی آن نواری سرخ دوخته شده است.  شیری با دم برافراشته به صورت نیمرخ در حال راه رفتن است،  و درون دایره خورشید آن باز هم «المک الله» آمده است.

      بر این اساس می توان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر،  مادر پرچم سه رنگ فعلی ایران است.  زیرا در این زمان بود که برای نخستین بار این سه رنگ بر روی پرچم های نظامی و ملی آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

ع پرچم های دوران های افشاریه و زندیه،  ع شماره 2777.

تاریخ پرچم ایران

دوره قاجارها، پرچم چهار گوشه

      دوران آغا محمد خان قاجار،  سر سلسله قاجار، چند تغییر اساسی در شکل و رنگ پرچم داده شد،  یکی این که شکل آن برای نخستین بار از سه گوشه،  به چهارگوشه تغییر یافت و دوم این که آغا محمد خان به دلیل دشمنی که با نادر داشت،  سه رنگ سبز و سفید و سرخ پرچم نادری را برداشت،  و تنها رنگ سرخ را روی پرچم گذارد.

      دایره سفید رنگ بزرگی در میان این پرچم بود،  که در آن تصویر شیر و خورشید به رسم معمول وجود داشت،  با این تفاوت بارز که برای نخستین بار شمشیری در دست شیر قرار داده شده بود.  در عهد فتحعلی شاه قاجار،  ایران دارای پرچمی دوگانه شد،  یکی پرچمی ی ره سرخ با شیری نشسته،  و خورشید بر پشت که پرتو های آن سراسر آن را پوشانده بود.

      نکته شگفتی آور این که شیر پرچم زمان صلح شمشیر بدست داشت، در حالی که در پرچم عهد جنگ چنین نبود.  در زمان فتحعلی شاه بود که استفاده از پرچم سفید رنگ برای مقاصد دیپلماتیک و مرسوم شد.  در تصویری که یک نقاش روس از ورود سفیر ایران «ابوالحسن خان » به دربار تزار روس کشیده،  پرچمی سفید رنگ منقوش به شیر و خورشید و شمشیر،  پیشاپیش سفیر در حرکت است.

      سالها بعد کبیر از این ویژگی پرچم های سه گانه دوره فتحعلی شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزی را ریخت.  برای نخستین بار در زمان محمدشاه قاجار (جانشین فتحعلی شاه)،  تاجی بر بالای خورشید قرار داده شد،  در این دوره هم دو درفش یا پرچم به کار می رفته است،  که بر روی یکی شمشیر دو سر حضرت علی، و بر دیگری شیر و خورشید قرار داشت که پرچم اول درفش شاهی، و دومی درفش ملی و نظامی بود.

ع پرچم های دوران پادشاهی قاجاریه،  ع شماره 2779.

تاریخ پرچم ایران

کبیر و پرچم ایران

       میرزا تقی خان کبیر،  بزرگمرد تاریخ ایران دلبستگی ویژه ای به نادر شاه داشت و به همین سبب بود،  که پیوسته به ناصرالدین شاه توصیه می کرد،  شرح زندگی نادر را بخواند.   کبیر همان رنگ های پرچم نادر را پذیرفت،  اما دستور داد شکل پرچم مستطیل باشد (بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه)،  و سراسر زمینه پرچم سفید،  با یک نوار سبز به عرض تقریبی ۱۰ سانتی متر،  در گوشه بالایی و نواری سرخ رنگ،  به همان اندازه در قسمت پایین پرچم دوخته شود،  و نشان شیر و خورشید و شمشیر در میانه پرچم قرار گیرد،  بدون آنکه تاجی بر بالای خورشید گذاشته شود،  بدین ترتیب پرچم ایران تقریباً به شکل و فرم پرچم امروزی ایران درآمد.

 تاریخ پرچم ایران

انقلاب مشروطیت و پرچم ایران

       پرچم شیر و خورشید ایران با تاج شاهنشاهی ایران، با پیروزی مشروطه خواهی در ایران، و گردن نهادن مظفرالدین شاه به تشکیل مجلس،  نمایندگان مردم در مجلس های اول و دوم به کار تدوین قانون اساسی و متمم آن می پردازند.  در اصل پنجم متمم قانون اساسی آمده بود:  «الوان رسمی بیرق ایران، سبز و سفید و سرخ و علامت شیر و خورشید است»،  کاملاً مشخص است که نمایندگان در تصویب این اصل شتابزده بوده اند.

      زیرا اشاره ای به ترتیب قرار گرفتن رنگها،  افقی یا عمودی بودن آنها،  و این که شیر و خورشید بر کدام یک از رنگها قرار گیرد، به میان نیامده بود.  همچنین درباره وجود یا نبود، شمشیر یا جهت روی شیر ذکری نشده بود.  به نظر می رسد بخشی از عجله نمایندگان به دلیل وجود شماری در مجلس بوده،  که استفاده از تصویر را حرام می دانستند.

      نمایندگان نو ش در توجیه رنگ های به کار رفته در پرچم به استدلال دینی متوسل شدند،  بدین ترتیب که می گفتند رنگ سبز،  رنگ دلخواه (ع) و رنگ دین است،  بنابراین پیشنهاد می شود رنگ سبز در بالای پرچم ملی ایران قرار گیرد.  در مورد رنگ سفید نیز به این حقیقت تاریخی استناد شد، که رنگ سفید رنگ مورد علاقه زرتشتیان است،  اقلیت دینی که هزاران سال در ایران،  به صلح و صفا زندگی کرده اند و این که سفید نماد صلح، آشتی و پاکدامنی است و لازم است در زیر رنگ سبز قرار گیرد.

      در مورد رنگ سرخ نیز با اشاره به ارزش خون شهید در ، به ویژه حسین (ع) و جان باختگان انقلاب مشروطیت، به ضرورت پاسداشت خون شهیدان اشاره شد.  وقتی نمایندگان با این استدلالات مجاب شده بودند، و زمینه مساعد شده بود، نو شان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شیر و خورشید کشاندند، و موضوع را این گونه توجیه د که انقلاب مشروطیت، در مرداد (سال ۱۲۸۵ هجری شمسی ۱۹۰۶ میلادی)،  به پیروزی رسید یعنی در برج اسد (شیر).

      از سوی دیگر چون اکثر ایرانیان مسلمان شیعه و پیرو علی هستند، و اسدالله از القاب حضرت علی (ع) است،  بنابراین شیر هم نشانه مرداد است و هم نشانه اول شیعیان.  در مورد خورشید نیز چون انقلاب مشروطه در میانه ماه مرداد به پیروزی رسید، و خورشید در این ایام در اوج نیرومندی و گرمای خود است.  پیشنهاد شد خورشید را نیز بر پشت شیر سوار کنند،  که این شیر و خورشید هم نشانه علی (ع) باشد، هم نشانه ماه مرداد و هم نشانه چهاردهم مرداد،  یعنی روز پیروزی مشروطه خواهان،  و البته وقتی شیر را نشانه پیشوای اول (ع) بدانیم، لازم است شمشیر ذوالفقار را نیز به دستش بدهیم.

      بدین ترتیب برای اولین بار پرچم ملی ایران به طور رسمی، در قانون اساسی به عنوان نماد استقلال و حاکمیت ملی مطرح شد.  در سال ۱۳۳۶ منوچهر اقبال نخست وقت، به پیشنهاد هیاتی از نمایندگان وزارت خانه های خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طی بخش نامه ای ابعاد و جزئیات دیگر پرچم را مشخص کرد.  بخش نامه دیگری در سال ۱۳۳۷ در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر و طی آن مقرر شد، طول پرچم اندکی بیش از یک برابر و نیم عرضش باشد.

ع پرچم های دوران معاصر ایران،  ع شماره 2781.

   معنای رنگ های پرچم ایران ــ   سبز ،  نشانه می و دوستی و جنگل های شمال ایران.  سفید ،  صلح و دوستی و آسمان شفاف مرکز ایران.  قرمز ،  نشان خون از دست رفتگان در راه ایران و سرخی فجر خلیج فارس.

      این سه رنگ از دیر باز در نماد های ایرانی بکار می رفته اند،  برای نمونه در نگاره هایی که از کاخ های شوش بدست آمده است،  این سه رنگ را با این ترتیب می توان دید.

      شیر و خورشید،  نماد تاریخی ایرانی آریایی از زمان میترائیسم می باشد،  قرار دادن شمشیر در دست شیر که قوی است و نیازی به شمشیر ندارد،  کار اشتباه بود،  ضمن اینکه شمشیر نشان جنگ طلبی است،  در صورتی که ملت ایرانی صلح طلب و خواه بوده است.

   پرسش از عموم:  آیا آنچه تاریخ می گوید با خواسته و ذهنیت و دانش ما یکیست؟

 تاریخ پرچم ایران

پرچم بعد از انقلاب ی

برچسب ها : تاریخ پرچم ایران - پرچم ,خورشید ,درفش ,تاریخ , ,است، ,پرچم ایران ,تاریخ پرچم ,ایران پرچم ,کلیک کنید ,http arqir ,ایران مراجعه نمایند ,درون دایره خورشید ,پرچم ایران ,نوشتن
تاریخ پرچم ایران پرچم ,خورشید ,درفش ,تاریخ , ,است، ,پرچم ایران ,تاریخ پرچم ,ایران پرچم ,کلیک کنید ,http arqir ,ایران مراجعه نمایند ,درون دایره خورشید ,پرچم ایران ,نوشتن
سکه های پادشاهی

سکه های پادشاهی

پیش نویس

برگه پیوست لینک زیر است:

کلیک کنید:  کتابهای حمید شفیع زاده

 

پیدا شدن سکه های پادشاهی در استرالیا

      سال 1944م،  یک سرباز استرالیا بنام موری ایزنبرگ،  مشغول نگهبانی از رادار،  و مراقب حمله نیروهای ژاپنی به استرالیا بود.  وقتی کنار ساحل جزیره ویسزل در شمال استرالیا در منطقه آرنم لند نگهبانی می داد.  دقیقاً جایی که هم اکنون ساحل ال کو محل زندگی بومیان قبیله مندجیکای می باشد.  ال کو بسیار شبیه نام های ایرانی است.

      موری ایزنبرگ 5 سکه پیدا می کند،  که متعلق به پادشاهی ها شرق آفریقا در زمان سلیمان بن حسن1170-1189 م، بود.  او مدت ها از انتشار این خبر جلوگیری کرد.

      نهایتاً این امر رسانه ای شد،  و این سکه ها به باستان شناسان و اساتید داده شد،  تا بر روی آن تحقیق کنند.  موری ایزنبرگ در سال 1991م،  از دنیا رفت.  این سکه ها هم اکنون در موزه پورهاس نگهداری می شود.

      این سند و دیگر اسناد که ارائه شد و بیشتر ارائه خواهم کرد،  به خوبی نشان می دهد،  که قاره استرالیا برای ایرانیان کاملاً شناخته شده بود.

   تصویر نقشه محل پیدا شدن سکه های ایرانی متعلق به امپراطوری ها در استرالیا و محل ضرب آنها در آفریقا،  ع شماره 8786.

      تصویر سکه های ایرانی متعلق به امپراطوری ها در استرالیا،  از کتاب تاریخ حضور ایرانیان در استرالیا،  ع شماره 8787.

 

پرسشها و پاسخها

بخشی از نظرها و پرسشهای این برگه،  منتظر پرسشهای شما گرامیان هستیم.

   پرسش شما:   ...........

 

. . . .

مستند های مربوط

مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری

http://arqir.com

کلیک کنید:  سازمان های تاریخ سازی استعماری

کلیک کنید:  پرسشها پاسخهای حمید شفیعزاده

کلیک کنید:  داستان طوفان بزرگ یا طوفان نوح

آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= د و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا

    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ ایران به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و ع ها و مطالب را بی د.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اه ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری ارگ ایران بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید.  در جهت دانش مربوطه وبلاگم،  با استراتژی مشخص یاریم نمایید.

   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

ارگ ایران   http://arqir.com

 

کلیک کنید:  تماس با ما      :     http://arqir.com/1

برچسب ها : سکه های پادشاهی - وبسایت , ,استرالیا , ,کلیک ,http ,کلیک کنید ,http arqir ,پادشاهی ,باعث خوشحالی ,انوش راوید،
سکه های پادشاهی وبسایت , ,استرالیا , ,کلیک ,http ,کلیک کنید ,http arqir ,پادشاهی ,باعث خوشحالی ,انوش راوید،
باوندیان ان ایرانی طبرستان

      باوندیان ان ایرانی طبرستان،  خاندانی ایرانی از ان طبرستان که حدود هفتصد سال ، بیشتر در مناطق کوهستانی آن ناحیه ، فرمان راندند.

باوندیان ان ایرانی طبرستان

پیش نویس

      باوندیان ان ایرانی طبرستان، خاندانی ایرانی از ان طبرستان،  که حدود هفتصد سال ،  بیشتر در مناطق کوهستانی آن ناحیه ،  فرمان راندند.

برگرفته از:  وبسایت دانشنامه جهان

باوندیان

      باوندیان خاندانی ایرانی از ان طبرستان که حدود هفتصد سال ، بیشتر در مناطق کوهستانی آن ناحیه ، فرمان راندند. در طول این مدت ، باوندیان سه بار فرو پاشیدند. قلمرو آنان طبرستان ، در جنوب دریای خزر و مشرق گیلان و مغرب استرآباد، شامل ای آمل ، ساریه (ساری )، مهروان و آبس بود (ابن اسفندیار، قسم 1، ص 56). اما این تقسیم بندی در طول تاریخ دگرگون شده است .  طبری (ج 9، ص 97) از سه منطقة کوهستانی در طبرستان به نامهای کوهستان ونداد هرمز، کوهستان ونداسنجان و کوهستان شروین یاد کرده است .1 پیش از . پس از فروپاشی حکومت خاندان جُشْنَسْفْ یا گُشْنَسْبْ داد،  که از واپسین سالهای دورة اشکانی بر طبرستان (پَذَشخوارگر) حاکمیت داشتند (کریستن سن ، ص 377)، قباد ساسانی (متوفی 531)، پسرش کیوس (کاووس ) را به حکمرانی این ناحیه فرستاد و او اوضاع آشفتة طبرستان و اسان را که گرفتار یورش ترکان شده بود، سامان بخشید. ابن اسفندیار (قسم 1، ص 147) از او به عنوان آدم آل باوند = پایه گذار سلسلة باوندیان یاد می کند. پس از کشته شدن قباد، انوشیروان ، کیوس را که مدعی تاج و تخت بود، از میان برداشت و حکمرانی بخشی از طبرستان را به قارِن ، پایه گذار دودمان قارن وند در طبرستان داد (همان ، قسم 1، ص 152). از شاپور، فرزند کیوس ، پسری به نام باو به جای ماند که باوندیان به او منسوب اند.2 پس از . همزمان با کشورگشاییهای مسلمانان ، سه خاندان مهمِ قارن وند، بادوسپانیان * و باوندیان بر همه یا قسمتی از طبرستان حکمرانی داشتند. حکمرانان باوندی بیشتر به  اسپهبد  معروف بودند؛ مسلمانان ، تا سدة دوم هجری ، به قلمرو آنان که بیشتر در مناطق کوهستانی بود، دست نیافتند و تنها از قرن سوم به بعد توانستند بر دشت طبرستان مسلط شوند.الف  باوندیان دورة نخست یا ملک الجبال (پادشاه کوهستان ). مرکزشان در فِرّیم یا پِرّیمِ شهریارکوه (همان ، قسم 1، ص 183) بر کنار شاخة غربی رود تجین بود ( حدودالعالم ، ص 239). شهریارکوه در واقع همان جبال قارن و پیشتر مرکز خاندان قارن وند بود (جوینی ، ج 3، ص 385، حاشیة قزوینی ). به گمان لسترنج (ص 398) و بازورث ( د. ، ذیل «فریم ») جای فریم دقیقاً مشخص نیست ؛ کازانوا، به اشتباه فریم را همان فیروزکوه دانسته است ، امّا فریم در هزار جریب دودانگة کنونی و در جنوب شهر ساری قرار دارد (جوینی ، ج 3، ص 381ـ382، حواشی قزوینی ؛ رزم آرا، ج 3، ص 204). باو، پایه گذار باوندیان ، نخست در خدمت خسرو پرویز (متوفی 7) بود و در کنار او با رومیان جنگید. خسرو پرویز زمامداری است و آذربایگان و عراق و طبرستان را به او سپرد (ابن اسفندیار، قسم 1، ص 152). اما شیرویه ، جانشین خسرو پرویز، داراییهای باو را تاراج و او را به است تبعید کرد. با درگذشت شیرویه و به سلطنت رسیدن آزرمیدخت در 10، از باو خواست تا سپهسالار لشکرش شود ولی باو نپذیرفت و در آتشکده ای در است به عبادت پرداخت (همان ، قسم 1، ص 152ـ 153). شاید به همین دلیل ، برخی تاریخ نویسان ، پایه گذار سلسلة باوندیان را موبدی زرتشتی دانسته اند (مارکوارت ، ص 128). در دورة یزدگرد سوم (11ـ31) مسلمانان و ترکان بر شدت حمله های خود به مرزهای ت ساسانی افزودند. یزدگرد، باو را از است فراخواند و اموالش را پس داد و او را به خدمت گرفت . اما با ش ت او از مسلمانان ، باو از وی جدا شد و به ان رفت تا در گرگان به یزدگرد بپیوندد (ابن اسفندیار، قسم 1، ص 154). لیکن با کشته شدن یزدگرد، باو ناگزیر در همانجا ماندگار شد. پس از چندی ، مردم طبرستان که پیوسته گرفتار یورش ترکان و حملة مسلمانان بودند، باو را به پادشاهی برگزیدند و او با جلوگیری از این تاخت و تازها طبرستان را سامان بخشید و پس از پانزده سال حکومت ، به دست ولاش که احتمالاً همان آذرولاش حاکم طبرستان از سوی یزدگرد بود، کشته شد (همان ، قسم 1، ص 154-156).برخی ، از جمله مرعشی ، مادلونگ و ر نو، آغاز حکومت باو را در 45 دانسته اند. این تاریخ درست به نظر نمی رسد زیرا به گفتة ابن اسفندیار (همانجا) اولاً آغاز سلطنت باو فاصلة چندانی با زمان کشته شدن یزدگرد (31) نداشته است ؛ ثانیاً کشندة باو، ولاش ، در 35 یزدگردی /45 هجری ، درگذشته است (همان ، قسم 1، ص 154). بدین قرار، می توان گفت که باو پیش از 45 و احتمالاً حدود 31 بر قسمتی از طبرستان فرمانروایی می کرده است .ولاش ، پس از کشتن باو، چندی حکومت کرد تا اینکه خُورزاد خسرو، سهراب (سُرخاب )، پسر باو را که با مادرش در خانة باغبانی در دزانگنار ساری به صورت ناشناس زندگی می کرد، پیدا کرد و به کولا برد و با یاری اهالی ، ولاش را از بین برد و سهراب را در فریم به سلطنت رساند. گفتنی است که خورزاد خسرو در تالیور و قلعة کوزا برای سهراب قصر و گرمابه ساخت (همان ، قسم 1، ص 156).سرگذشت بازماندگان باو تا زمان شروین روشن نیست . با این حال ، مرعشی (ص 323) نام آنان و مدت حکومتشان را آورده ، و زامباور (ص 187) نام آنان را ذکر کرده است . ظاهراً فرزندان سهراب قدرتی نداشتند؛ زیرا ابن اسفندیار، تنها منبع موثق این دوره ، نامی از آنان نیاورده است . به گفتة ابن اسفندیار (قسم 1، ص 158) فَرْخان ، نوة باره که به میانه رود حمله برده بود، به اولاد باو آزاری نرساند و احترام آنان را نگاه داشت . بنابراین ، باوندیان در این زمان ، در دهستان میانه رود ن بودند، اما قدرتی نداشتند و در پناه مرزبان روزگار می گذراندند. یکی از نامدارترین فرمانروایان باوند، شروین معروف به ملک الجبال ، بود. در زمان او، کارگزاران خلیفة عباسی بر دشت طبرستان چیره و با حاکمان کوهستانها درگیر شدند، تا اینکه شروین با عمربن العلا (متوفی 165) نایب منصور در طبرستان ، که قص از اهل ری بود، جنگید و بر او پیروز شد (همان ، قسم 1، ص 181؛ بلاذری ، ص 330) و آبادیهایی را که خالد بن برمک ، والی پیشین ، ساخته بود ویران کرد. پس از منصور، مهدی عباسی ، عبدالحمید مضروب را والی طبرستان کرد، اما به سبب ظلم و اج بسیار، مردم شکایت او را نزد وندادهرمز، از دودمان قارن وند، بردند و از او یاری خواستند. وندادهرمز پس از م با اسپهبد شروین در شهریارکوه و مَصمغان وَلاش در میانه رود و اطمینان از حمایت آن دو، در 166 به همراهی مردم در یک روز به آنان و ایرانیانی که مسلمان شده بودند حمله د. همبستگی مردم در این شبیخون چنان استوار بود که نی که به عقد مسلمانان درآمده بودند شوهران خویش را «از ریش گرفته » دم تیغ دادند. خلیفه پس از دریافت این خبر، سالم فَرغانی ، مشهور به فرغانی ، را به طبرستان فرستاد (ابن اسفندیار، قسم 1، ص 183)، اما او به دست وندامید، فرزند ونداد هرمز، کشته شد (همان ، ص 185). ازینرو، مهدی ، فراشه را با ده هزار مرد به طبرستان فرستاد ولی آنان نیز دربرابر وندادهرمز و شروین کاری از پیش نبردند (همان ، قسم 1، ص 186). سپس در 167، مهدی ، پسرش موسی ملقب به هادی ، را راهی طبرستان کرد و او نیز پسر فرید شیبانی را به جنگ شروین و وندادهرمز فرستاد، اما نتیجه ای نداشت و والیان مهدی هرگز نتوانستند کوهستان شروین و وندادهرمز را در طبرستان فتح کنند. در 176، هارون الرشید نیز والیان بسیاری برای مقابله با دو اسپهبد به طبرستان فرستاد. هارون در 189، در ری مستقر شد و شروین و وندادهرمز را نزد خود خواند، اما چون آن دو از هارون تقاضای گروگان د، هارون خشمگین شد و تصمیم به نبرد گرفت . سپس وندادهرمز نزد او رفت ، اما شروین به بهانة پیری و رنجوری ، از رفتن سر باز زد (همان ، قسم 1، ص 197). هارون نیز هَرثَمه * را راهی طبرستان کرد تا شهریار پسر شروین و قارن پسر وندادهرمز را گروگان گرفته به بغداد بفرستد (همان ، قسم 1، ص 198؛ طبری ، ج 8، ص 316). اما پس از یک سال ، هارون الرشید که به سبب بیماری رنجور شده بود، گروگانها را به پدرانشان بازگرداند. از سرگذشت شروین در زمان مأمون آگاهی چندانی در دست نیست جز اینکه در همین دوره (پس از 198) درگذشته است (ابن اسفندیار، قسم 1، ص 205).پس از شروین ، شهریار فرمانروای شهریارکوه شد. ونداد هرمز با او سازش داشت و پس از مرگش ، فرزند او قارن با شهریار هم پیمان شد. به گفتة ابن اسفندیار (قسم 1، ص 205-206) مأمون که قصد داشت با رومیان بجنگد از قارن و شهریار خواست که به او بپیوندند. قارن پذیرفت اما شهریار از رفتن خودداری کرد. اما این گفته درست به نظر نمی رسد؛ زیرا درگذشت قارن در 201، و نخستین رویارویی مأمون با رومیان در نخستین ماههای 215 بود (یعقوبی ، ج 2، ص 465-467). به هر حال ، شهریار مقادیر معتنابهی از زمینهای قارن را به تصرف درآورد. قارن مدتی بعد درگذشت و مازیار، پسر و جانشین او، سرزمینهای از دست رفته را از شهریار درخواست کرد و کار به جنگی کشیده شد که به ش ت مازیار انجامید و باقیماندة املاکش به شهریار رسید. مازیار نیز ناگزیر به وندامید، پسر ونداسفان ، پناه برد. شهریار او را از وندامید طلب کرد، امّا مازیار از آنجا گریخت و به بغداد رفت (ابن اسفندیار،قسم 1، ص 206-207). طبری (ج 8، ص 556) در رویدادهای 201 به ش ت شهریار از عبداللّه بن خُرداذبه ، والی طبرستان ، اشاره کرده ، اما چنین خبری را یعقوبی و بلاذری ضبط نکرده اند. باری شهریار نیز پیش از 208 درگذشت و شاپور جانشین او شد. شاپور، پسر و جانشین شهریار (مرعشی ، جعفر پسر دیگر شهریار را جانشین او معرفی می کند، ص 208) بسیار بدخو و ستمگر بود و مردم از او به مأمون شکایتها نوشتند. خلیفه نیز محمدبن خالد، والی طبرستان ، را به جنگ او فرستاد اما وی در فتح شهریارکوه کامیاب نشد. پس مأمون ، مازیار را در 208 به طبرستان فرستاد. مردم به او گرویدند و در جنگ میان این دو، شاپور ش ت خورد و اسیر شد. او که می دانست مازیار به سبب کینة دیرینه اش از خاندان او، امانش نمی دهد، موسی بن حفص ، از معتمدان خلیفه و ملازم مازیار را برانگیخت تا در صورت آزاد وی مبلغ زیادی به او بپردازد؛ اما موسی او را م م کرد که برای ، مسلمان شود. مازیار به محض آگاهی از این ماجرا دستور قتل شاپور را (احتمالاً در 210) صادر کرد. از این پس بتدریج سراسر طبرستان به فرمان مازیار درآمد، و از نفوذ باوندیانِ دورة نخست بسیار کاسته شد؛ زیرا طبرستان تا درگذشت مازیار در 224 در اختیار او بود. سپس طاهریان ، علویان ، نایبان خلیفه های بغداد، زیاریان و آل بویه بر طبرستان چیره شدند و حکمرانان باوندی ، برای حفظ قلمرو حکمرانیشان ، مجبور به فرمانبرداری از این خاندانها شدند. پس از شهریار، پسرش قارن ، معروف به ابوالملوک که می دانست با وجود مازیار در طبرستان قدرتی نخواهد داشت ، شکوائیه هایی به مأمون فرستاد. معتصم ، جانشین مأمون ، عبداللّه طاهر، والی اسان ، را برای سرکوبی مازیار به طبرستان فرستاد (ابن اسفندیار، قسم 1، ص 219). طبری (ج 9، ص 89) در رویدادهای 224 به قارن ، از سرکردگان لشکر مازیار و برادرزادة او، اشاره کرده است که به انگیزش حَیّان بن جَبَله ، ملازم عبداللّه طاهر، سپهسالاران مازیار را دستگیر کرد، و حیّان نیز کوهستان قارن را به او واگذارد.گفتة طبری به این معناست که شهریار برادر مازیار بوده ، اما چون در منابع دیگر به آن اشاره ای نشده ، درستی آن مسلَّم نیست . به هرحال ، پس از کشته شدن مازیار، قارن پسر شهریار حکومت کوهستان را به دست آورد و در 227 مسلمان شد (ابن اسفندیار، قسم 1، ص 223).در روزگار خلافت متوکل ، آزار رساندن به علویان چندان شد که بسیاری از آنان به کوهستانهای طبرستان پناه بردند. اهالی طبرستان و دیلم که از بیداد محمد اَوس ، کارگزار سلیمان بن عبداللّه طاهر در طبرستان ، به ستوه آمده بودند، به علویان گرویدند، فقط مردم کوهستان فریم مطیع نشدند (طبری ، ج 9، ص 274). قارن که از فزونی نیروی حسن بن زید علوی ، داعی کبیر(حک : 250ـ270)، به هراس افتاده بود، به او پیغام داد که آماده است برای یاری او لشکر بفرستد. درواقع ، هدف اصلی قارن دامن زدن به دشمنی و جنگ میان حسن و طاهریان بود تا هر دو طرف را تضعیف کند و خود فرمانروای طبرستان شود. حسن که به قارن بدگمان بود، از او خواست که به او بپیوندد، اما قارن از رفتن سر باز زد (ابن اسفندیار، قسم 1، ص 231) و در 251، که میان سلیمان بن عبداللّه و حسن بن زید جنگ درگرفت ، همراه پسرانش ، رستم و مازیار، به سلیمان پیوست (طبری ، ج 9، ص 307). در این نبرد، که در آمل در محلی به نام لاویج روی داد، لشکریان قارن ش ت خورده گریختند و اسپهبد جعفر پسر شهریار، برادر قارن ، و داذمهر، سپهسالار لشکر او کشته شدند (ابن اسفندیار، قسم 1، ص 234-235). پس از این رویداد، حسن بن زید، اسپهبد بادوسپان را به جنگ قارن گسیل کرد. بادوسپان پس از گرفتن مقر حکمفرمایی قارن ، همه جا را به آتش کشید و قارن ناگزیر گریخت و، چون توان نبرد با حسنِ زید را نداشت ، در 252، با میانجیگری مَصمَغان ، با وی صلح کرد و پسرانش ، سهراب و مازیار، را به گروگان نزد حسن فرستاد (همان ، قسم 1، ص 238). اما این صلح چندان نپایید و قارن ، که برای به دست آوردن سرزمینهای از دست رفته در پی فرصت بود، با ج مصمغان از حسن از اطاعت حسن روی گرداند و به مصمغان پیوست . این بار نیز حسن ولایت او را سوزاند. از طرف دیگر قاسم بن علی ، پسر عم حسن ، از عراق به کمک او شتافت و پسران قارن را اسیر کرد. تا اینکه خبر رسید قارن عزم حمله به حسن بن محمد عقیقی از یاران حسن بن زید را دارد. پس قاسم به او مجال حمله نداد و به فریم تاخت ، خانه ها را به آتش کشید و اهالی را کشتار کرد (همان ، قسم 1، ص 239) و چون محمدبن نوح و مصمغان و قارن به پشتیبانی سلیمان بن عبداللّه طاهر قصد حمله به ساری د، حسن عقیقی به کمک دیلمان ، آنان را ش ت داد و بدین سان ، حسن بن زید بر تمامی طبرستان چیره شد (همان ، قسم 1، ص 241-242).این بار، حسن ، محمدبن ابراهیم را به جنگ قارن فرستاد. او در هزارگری (هزار جریب )، انبارهای غله و خانه های مردم را به آتش کشید و قارن از آنجا گریخت . در همین زمان (254) پسران او نیز از زندان حسن بن زید گریختند (همان ، قسم 1، ص 242ـ243). از این پس آگاهی چندانی از زندگی او در دست نیست جز آنکه در 254 درگذشته است .پس از قارن ، رستم ، جانشین پدر شد، اما در برابر قدرت حسن بن زید ناتوان بود؛ ازینرو برای رویارویی با او، نخست به تحریک دیلمیانی پرداخت که از حسن و برادر او محمد روی برتافته بودند و از گرگان تا نیشابور مسلمانان را آزار می دادند. پس ، محمدبن زید آنان را گوشمالی داد و هزار تن از آنان را مثله کرد، ازینرو دیلمیان به رستم پناه بردند. پس از چندی رستم در نامه ای ، به قاسم بن علی ، نایب حسن در قومس * ، خبر داد که محمدبن مهدی بن نیرک از نیشابور در صدد حمله به اوست . قاسم به گمان اینکه از سوی رستم در امان است ، از حسن بن زید یاری خواست ، اما رستم ناگاه بر او تاخت و در قلعة شاه دز در هزارگری اسیرش کرد و بر قومس چیره شد (همان ، قسم 1، ص 247ـ248). همچنین رستم ، احمدبن عبدالله خُجَستانی ، والی نیشابور، را به جنگ با حسن تشویق کرد. در همین زمان ، حسن به رستم در قومس حمله کرد و او را از آنجا راند، اما خجستانی بر محمدبن زید در گرگان تاخت و پس از گردآوری غنایم به نیشابور بازگشت و رستم را در استراباد تنها رها کرد. به همین سبب ، حسن بار دیگر به او حمله کرد و رستم گریخت و چون توان رویارویی با او را نداشت ، با دادن اج ، به ماندن در فریم بسنده کرد (همان ، قسم 1، ص 248ـ 249). پس از مرگ حسن (270) چون محمد، جانشین او، و سیدابوالحسین ، داماد حسن ، یکدیگر را همراهی ن د، دیلمیان و رستم به سیدابوالحسین گرویدند (همان ، قسم 1، ص 250). به هرحال پس از یک سال محمد زید با کمک رافع بن هَرْثَمه ، والی اسان ، سیدابوالحسین را ش ت داد و چون از رستم به ستوه آمده بود، به قلمرو او در کوهستان حمله کرد. رستم نیز گریخت و به رافع در اسان پناه برد و پس از هفت ماه ، در 275 با او به طبرستان بازگشتند و به گرگان رفتند. محمد که تاب مقابله با آنان را نداشت ، به استرآباد رفت (ابن اثیر، ج 6، ص 65). المعتضد (279-289) رافع را به بغداد خواند، اما چون خودداری وی را دید، برای نبرد با او لشکری گسیل کرد. درنتیجه ، رافع و رستم ش ت خوردند و رافع به محمد زید پیوست (ابن اسفندیار، قسم 1، ص 254). عمرولیث ، که به جای رافع حکمران نیشابور شده بود، محمد را از این اتحاد منع کرد؛ اما رستم ، عمرولیث را از سازش نهانی آن دو که در ظاهر با یکدیگر دوستی نداشتند، آگاه کرد، و رافع نیز با دسیسه چینی رستم را به استرآباد خواند و او را زندانی کرد (همان ، قسم 1، ص 255)؛ تا اینکه رستم در 282 درگذشت و رافع اموال او را به محمد، و فریم را به ابونصر طبری سپرد (همان ، قسم 1، ص 256).پس از رستم ، پسرش شروین ، هنگامی جانشین پدر شد که رافع در 283 از عمرولیث ش ت خورده و کشته شده بود و عمرولیث و محمد زید نیز در 287 از اسماعیل سامانی ش ت خورده بود و سامانیان بر طبرستان چیره شده بودند (گردیزی ، ص 185ـ186، 323). شروین به ابوالعباس سامانی ، گماشتة اسماعیل در طبرستان ، گروید و تابع او شد تا اینکه در 295 احمد جانشین پدرش ، اسماعیل ، شد و ابوالعباس بنای نافرمانی با وی گذاشت ، اما شروین ابوالعباس را از این کار بازداشت (ابن اسفندیار، قسم 1، ص 264-265). پس از مرگ ابوالعباس (298) محمد صُعلوک که در آن هنگام حکمران ری بود، به دستور احمد سامانی ، حاکم طبرستان شد (همان ، قسم 1، ص 266). در همان زمان ناصرکبیر (حک : 301-304) در گیلان و دیلمان قدرت گرفت و عزم طبرستان کرد. شروین برای مقابله با ناصر از نصر سامانی کمک خواست (همان ، قسم 1، ص 271). نصر ی به سرکردگی الیاس بن الیَسَع به طبرستان فرستاد، اما آنان از ناصر ش ت خوردند و شروین ناگزیر با ناصر، که طبرستان را به تصرف درآورده بود، صلح کرد. با مرگ ناصر (304)، حسنِ قاسم (304-316)، ملقب به داعی صغیر، جانشین او شد (همان ، قسم 1، ص 272-275). حسن که می دانست شروین همچون نیاکانش با علویان سازش ندارد، قصد جان او کرد؛ اما ابوالحسین احمدبن ناصر، رقیب داعی ، شروین را آگاه کرد. با وجود این ، شروین در 310 که میان داعی و پسران ناصر کبیر جنگی روی داد، جانب داعی را گرفت . اما داعی ش ت خورد و به کوهستان رفت (همان ، قسم 1، ص 285-286). پس از آن شروین ، در رقابت میان گماشتگان سامانیان ، پسران ناصر کبیر، داعی و ماکان کاکی * ، همواره در کنار داعی بود. پس از آن ماکان برآن شد که قدرت را به تنهایی در دست گیرد، اما داعی تن نداد و با شروین به گیلان رفت . چون ماکان تاب مقابله با پسران ناصر و گماشتگان نصر سامانی در طبرستان را نداشت ، از داعی و شروین خواست که به آمل بازگردند. در مقابل ، داعی از ماکان خواست که حکمرانی شهریارکوه را به شروین بازگرداند. ماکان نیز، ابونصر را، که کوهستان شروین را تصرف کرده بود، کشت و شروین پس از 33 سال (از کشته شدن رستم در 282)، در 315 فرمانروای کوهستان شد (همان ، قسم 1، ص 291ـ292).پایان کار شروین دانسته نیست . به گفتة ابن اسفندیار (قسم 1، ص 293) در نبرد میان ماکان و لشکریان نصر سامانی در نیشابور، شروین همراه او بوده است . پس از شروین ، پسرش شهریار جانشین او شد. در زمان او از یک سو، دو خاندان زیار و بویه بر طبرستان چیره شدند (316ـ443) که پیوسته میان آنان درگیری بود؛ از سوی دیگر نیز سامانیان هنوز در طبرستان نفوذشان را حفظ کرده بودند. در 329، میان وشمگیر * و حسن فیروزان ، پسر عم ماکان ، که وشمگیر را باعث کشته شدن ماکان می دانست ، جنگی درگرفت . وشمگیر ناچار به اسپهبد شهریار در شهریارکوه پناه برد و خواهر او را به زنی گرفت که قابوس ثمرة این وصلت بود (ابوریحان بیرونی ، ص 39). اما پس از هزیمت وشمگیر از مقابل حسن رکن ال ه و چیرگی حسن بر طبرستان در 336، شهریار نیز به حکمران بویهی پیوست (ابن اسفندیار، قسم 1، ص 299).پس از شهریار برادرش ، رستم ، به حکومت رسید. از او جز سکه هایی که در فریم ضرب شده است ، اطلاعی در دست نیست . تاریخ ضرب سکه ها 353، 363 و 365 است که نام خلیفه المطیع باللّه و رکن ال ه را دارد. بنابر این ، رستم حکومت مستقلی نداشته و فرمانبردار رکن ال ه بوده است . سکه های ضرب شده در 367 و 368 با نام الطائع اللّه و عضدال ه بویه ، دلیل بر فرمانروایی رستم در این سالهاست (مای ، ص 444ـ450). گویا او، به همدستی خاندان بویه ، برای مدتی شهریار را از کوهستان راند تا خودش حاکم باشد (مادلونگ ، ج 4، ص 217).پس از رستم ، پسرش مرزبان به حکومت رسید. سکه های به دست آمده از زمان او، از فرمانروایی وی در 371ـ374 حکایت می کند (همانجا). او دو کتاب به نامهای نیکی نامه و مرزبان نامه ، به لهجة قدیم طبرستانی ، تألیف کرده است . از دارا، پسر رستم ، که اندکی حکومت کرده آگاهی چندانی در دست نیست (مرعشی ، ص 209).ظاهراً پس از دارا برادرش ، شروین ، به حکومت رسید. از او سکه ای با ضرب فریم در 375 پیدا شده است که از پادشاهان بویه نامی بر آن نیست ؛ بنابراین ، او حکومت مستقلی داشته است . پیش از پیدا شدن این سکه ، در منابع نامی از شروین نبوده است (مادلونگ ، همانجا).پس از شروین ، شهریار پسر دارا به حکومت رسید. او همعصر قابوس (366ـ403) و در تبعید هجده سالة وی در اسان ، با او همراه بود (مرعشی ، ص 191، 209).پس از مرگ ف ال ة دیلمی (387)، قابوس به عزم تسخیر طبرستان ، شهریار را به نبرد رستم مرزبان ، پسر عمش ، گسیل کرد. رستم ش ت خورد و خطبه به نام قابوس خوانده شد. سپس قابوس ، شهریار را همراه باتی ، پسر سعید که به ظاهر با آل بویه و در نهان با قابوس بود، به جنگ حسن بن فیروزان فرستاد (عتبی ، ص 241). باتی ازنصربن حسن فیروزان ش ت خورد و رستم که در پناه خاندان بویه بود، بار دیگر بر شهریارکوه دست یافت . شهریار نیز در ساری به منوچهر پسر قابوس (403ـ423) پناه برد، اما به سبب قحطی در فریم نصربن حسن فیروزان و رستم از یکدیگر جدا ماندند و اسپهبد شهریار، رستم را از آن ناحیه راند (همانجا؛ ابن اثیر، ج 7، ص 191) و رستم به ری رفت (مرعشی ، ص 195). اسپهبد شهریار، که به سبب گردآوری مال و قدرت بسیاری به دست آورده بود، بر قابوس شورید. قابوس ، رستم پسر مرزبان و بیستون را به نبرد شهریار، که در شهریارکوه بود، گسیل کرد. درنتیجه ، شهریار ش ت خورد و اسیر شد (عتبی ، ص 244؛ رشیدالدین فضل اللّه ، 1338 ش ، ص 105ـ 106) و پس از چندی در زندان درگذشت (مرعشی ، ص 210). به گفتة نظامی عروضی (ص 49-50) فردوسی پس از بی مهریِ محمود غزنوی ، به طبرستان ، نزد شهریار رفت و هجویه ای را که دربارة سلطان سروده بود به او عرضه کرد و خواست شاهنامه را به نام او کند؛ اما شهریار او را از این کار منع و در حق او خوبیها کرد. شهریار در 397 درگذشت و با مرگ او نخستین سلسلة باوندیان از میان رفت . سکه ای به نام او و ف ال ه ، ضرب 376 در فریم ، نشان می دهد که او از این تاریخ تا 387 (مرگ ف ال ه ) به طور یقین فرمانروای شهریارکوه بوده است . از فرزند او، رستم ، بیش از این دانسته نیست که سپهسالار لشکر پدر و معاصر قابوس بوده است (ر نو، ص 420).ب ) باوندیان دورة دوم یا اسپهبدیه . از سرگذشت باوندیان پس از مرگ شهریار (466)، آگاهی در دست نیست و ظاهراً قدرتی نداشته اند. پس از زیاریان ، غزنویان و سپس سلجوقیان فرمانروای سراسر طبرستان شدند (مرعشی ، ص 210). در این دوره ، فرمانروایان باوند نیز از سلجوقیان فرمان می بردند. نخستین بنام باوندیان این دوره حسام ال ه شهریار پسر قارن بوده است . حسام ال ه (حک : 466-504) از اوضاع نابسامان طبرستان استفاده کرد و بر بسیاری از قلعه های کوهستانی چیره شد و در فرصتهای مناسب بر مخالفانش یورش برد و غنیمتهای جنگی را میان مردم تقسیم و اهالی را با خود همساز کرد (همانجا).حسام ال ه ، معاصر برکیارق سلجوقی (حک : 485-498) و غیاث الدین ابوشجاع محمد (حک : 498-511)، پسران ملکشاه ، بود. در همین دوره ، اسماعیلیان در طبرستان نیرومند شدند و پیروان بسیاری یافتند. در 500 محمدبن ملکشاه به حسام ال ه پیغام داد که به خدمت او رود، اما حسام ال ه که از لحن آمرانة پیغام خشمگین شده بود، از رفتن سر باز زد. محمد نیز سُنقر را به ساری که مرکز حسام ال ه بود، گسیل کرد، اما سنقر از لشکریان حسام ال ه ش ت خورد. محمد ناگزیر با وی مدارا کرد و از او خواست که یکی از فرزندانش را به دربار او بفرستد. حسام ال ه نیز علاءال ه علی را به اصفهان رهسپار کرد؛ زیرا نجم ال ه ، پسر دیگرش که سنقر را ش ت داده بود، از بیم جان به خدمت محمد نرفت (همان ، ص 211ـ213). محمد خواست خواهرش را به ازدواج علاءال ه درآورد اما او نجم ال ه را پیشنهاد کرد و سپس راهی طبرستان شد و به نزد نجم ال ه رفت ، اما وی ، برادر را به سرایش راه نداد. حسام ال ه که به پیری رسیده بود، پس از آگاهی از این ماجرا نجم ال ه را سرزنش کرد. پس او از پدر اجازه خواست که نزد محمد برود. او پس از مدتی اقامت در اصفهان و ازدواج با خواهر وی دوباره راهی طبرستان شد. در این هنگام ، حسام ال ه به 75 سالگی رسیده بود و نجم ال ه بنای بدرفتاری با او و اطرافیانش گذاشت . چون علاءال ه نیز به گلپایگان رفته بود، حسام ال ه ناگزیر به آمل ، و از آنجا به هَوسَم (رودسر) رفت و اهالی گیل و دیلم به خدمت او آمدند. نجم ال ه که وضع را چنین دید، بیمناک از قدرت پدر، از او خواست که به ساری بازگردد و پدر بیمار به اصرار او به ساری بازگشت (همان ، ص 212ـ215). تا اینکه محمد حکمرانی ری و طبرستان را به احمد، پسر کوچکش ، داد و او را با سنقر بدان نواحی فرستاد، اما نجم ال ه آنان را به آمل راه نداد. پس سنقر ی در اختیار علاءال ه گذاشت تا به نبرد نجم ال ه رود. هنگام رویارویی دو لشکر، حسام ال ه جانب نجم ال ه را گرفت و علاءال ه را از جنگیدن منع کرد (همان ، ص 216). از آن پس ، نجم ال ه پیوسته از علاءال ه نزد محمد شکایت می کرد تا اینکه وی ، فرستاده ای برای برقراری صلح میان آن دو فرستاد. اما علاءال ه تن به سازش نداد و به اسان ، نزد سلطان سنجر رفت و با او به مرو آمد تا رهسپار گرگان شوند، ولی سنجر به سبب ناآرامی در اسان به آنجا بازگشت . در همین زمان (ح 508) نیز حسام ال ه که با نجم ال ه در تمیشه بود درگذشت (همانجا).از حسام ال ه سکه ای به تاریخ 504 با محل ضرب ساری به دست آمده که به نام جلال الدین احمد، پسر محمدبن ملکشاه است و براساس آن ، وی تا این سال فرمانروای طبرستان بوده و احمد را به رسمیت می شناخته است . این سکه ، عبارت «علی ولی اللّه » را که پیش از این روی سکه های باوندیان ضرب می شده است ، ندارد (مای ، ص 452-453).پس از مرگ حسام ال ه ، نجم ال ه قارن زمام امور را به دست گرفت . او با وجود شجاعت و کاردانی ، نسبت به اطرافیان پدر، کینة بسیاری داشت ؛ ازینرو فرمان قتل همه را صادر کرد و بدین ترتیب خود را به خطر انداخت . دیری نپایید که او نیز در تمیشه بیمار شد و درگذشت (مرعشی ، ص 217).نجم ال ه پیش از مرگ ، از ان شهریارکوه خواست تا با پسرش ، ف الملوک رستم ، هم پیمان شوند و او را جانشین خود کرد، چون می دانست که برادرش علاءال ه فرمانروایی رستم را نمی پذیرد. پس از آنکه علاءال ه از درگذشت برادر آگاه شد، با اجازة سلطان سنجر، از اسان راهی طبرستان شد. رستم نیز در تدارک مقابله برآمد، اما ان شهریارکوه او را همراهی ن د و به علاءال ه ، عموی او، گرویدند. رستم در پیامی به او، ولیعهدی اش را گوشزد کرد و همزمان هدیه هایی برای محمدبن ملکشاه به اصفهان فرستاد و از علاءال ه نیز شکایت کرد. محمد از آن دو خواست که به دربار وی روند و آشتی کنند. چون رستم از رفتن تن زد، محمد، فرمانروایی شهریارکوه را به علاءال ه داد (همان ، ص 217-218). چون رستم چنین دید، نزد محمد شتافت ، اما چند روز بعد در همانجا درگذشت (ح 511). ظاهراً خواهر سلطان که همسر نجم ال ه بود، اما به علاءال ه تمایل داشت ، او را مسموم کرده بود (همانجا).پس از مرگ رستم در اصفهان ، لشکریانش به علاءال ه پیوستند، اما محمد به او اجازه نداد از اصفهان خارج شود. علاءال ه که وضع را چنین دید، از بیم جان ، به بهانة شکار از شهر بیرون رفت ، ولی نگهبانان او را بازگردانده و در سرای خودش زندانی د. پس از چندی ، محمد بیمار شد و علاءال ه را آزاد کرد، اما او همچنان در اصفهان ماند. در طبرستان ، از یک سو دشمنان علاءال ه چند دژ را تسخیر د و با بدگویی از وی ، محمد را به فرستادن لشکر به طبرستان برانگیختند. از سوی دیگر بهرام ، برادر علاءال ه نیز، پس از مرگ رستم از کلاته به ساری رفت و خود را از طرف علاءال ه شاه خواند. اما فرامرز، پسر رستم ، بر او شورید و در جنگی که درگرفت از بهرام ش ت خورد. هنگامی که علاءال ه این خبرها را شنید، برخی از نزدیکانش را به شهریارکوه فرستاد تا او را از رویدادهای آنجا آگاه سازند و درضمن به بهرام و فرامرز پیغام داد که طبرستان را از هجوم سلجوقیان در امان نگه دارند. بهرام که برادر را رقیب خود می دانست ، پیغام علاءال ه را به محمد رساند و از او خواست که وی را زندانی کند. محمد نیز او و برادرش ، یزدگرد، را دربند کرد (همان ، ص 219ـ220). تا اینکه در 511، محمد درگذشت و سنجر جانشین او شد. محمود، پسر محمد، که داعیة حکومت داشت و از بیم سنجر در اصفهان مخفی شده بود، علاءال ه را از بند رهانید و او را راهی طبرستان کرد. در 512، بسیاری از ان طبرستان ، از جمله فرامرز، در راه به علاءال ه پیوستند و برای آزاد قلعة کوزا، که در اختیار بهرام بود، به آنجا رفتند. بهرام ، نخست ، از واگذاری قلعه خودداری کرد، اما با گرویدن لشکریانش به علاءال ه ، چاره ای جز گریز ندید (همان ، ص 221ـ222) و به قلعة کَسِلیان (از دهستانهای بخش سوادکوه ) پناه برد. بدین ترتیب ، علاءال ه در آرم به تخت نشست و سپس به محاصرة قلعة لیان پرداخت . بهرام که تاب مقاومت نداشت ، با میانجیگری خواهر، از قلعه بیرون آمد و به محمود، در ری پیوست . پس از مدتی ، محمود بر سلطان سنجر عاصی شد. سنجر نیز برای مقابله با محمود، لشکری به گرگان فرستاد و از علاءال ه خواست که به کمک لشکریان وی به سرکردگی علی باز، بشتابد، اما علاءال ه از رفتن خودداری کرد و فرامرز، برادرزاده اش را رهسپار نبرد کرد. پس از این رویداد، محمود کینة علاءال ه را به دل گرفت و به فرامرز وعده داد که در صورت تسخیر شهریارکوه ، او را به حکمرانی طبرستان برساند. ازینرو، فرامرز از عمویش روی برتافت و به بهرام پیوست ، اما لشکریان او به علاءال ه پیوستند (همان ، ص 223). فرامرز و بهرام ساری را فتح د، اما در همین زمان ، علاءال ه و محمود با یکدیگر سازش د و محمود به آنان امر کرد که ساری را به علاءال ه دهند و به خدمت او درآیند. فرامرز چنین کرد، اما بهرام به اسماعیلیان متوسل شد و کوشید که آنان را بر برادر بشوراند. اسماعیلیان تمایلی نشان ندادند؛ و بهرام ناگزیر به سنجر پناه برد (همان ، ص 224). سلطان که د ی فرصتی برای گوشمالیِ محمود بود، با بهرام عزم همدان کرد و از علاءال ه خواست که به آنان بپیوندد، اما علاءال ه که با محمود صلح کرده بود از رفتن سر باز زد. محمود از سنجر ش ت خورد، و بار دیگر سنجر در راه مرو از علاءال ه خواست تا به اسان نزد او رود. علاءال ه این بار رنجوری را بهانه کرد و پسر و ولیعهدش ، رستم ، را نزد سنجر فرستاد (همان ، ص 225). سنجر که از علاءال ه ناخشنود شده بود، رستم را بازگرداند و به علاءال ه امر کرد که به نزدش برود. علاءال ه پیغام داد در صورتی به بارگاه سنجر حاضر خواهد شد که سلطان ، بهرام را به طبرستان بازگرداند. سنجر که از این جواب خشمگین شده بود، بهرام را با بیست هزار به گرگان فرستاد. بسیاری از لشکریان علاءال ه از بیم سنجر به بهرام پیوستند؛ اما بهرام از رستم ، پسر دارا و برادرزادة علاءال ه ، ش ت خورد و تا گرگان عقب رانده شد و علاءال ه انی را برای از میان بردن بهرام به گرگان گسیل کرد. پس از مرگ بهرام ، علاءال ه فرمانروای تمامی طبرستان شد (همان ، ص 225ـ 228). چون سنجر از قدرت علاءال ه آگاه شد، بار دیگر او را نزد خود خواند، اما این بار نیز علاءال ه از رفتن تن زد. ازینرو سنجر، برادرزاده اش ، مسعود، را به نبرد علاءال ه گسیل کرد، و علاءال ه ، رستم شاه غازی ، پسرش را به جنگ مسعود فرستاد، اما میان این دو جنگی در نگرفت و مسعود چندی به عنوان مهمان نزد علاءال ه ماند و سپس به اسان بازگشت . در 521، سلطان سنجر یک بار دیگر از علاءال ه خواست که نزد او برود، اما علاءال ه پیری را بهانه کرد و نرفت . ازینرو سلطان سنجر، مسعود را به گرگان فرستاد و حکمرانی شهریارکوه را به وی بخشید (همان ، ص 229ـ230). مسعود نیز که د ی فرصتی بود تا علاءال ه را از میان بردارد، به این پندار که رستم (شاه غازی ) سرگرم نبرد با اسماعیلیان است ، به علاءال ه تاخت ، اما علاءال ه او را غافلگیر و منهزم کرد (همان ، ص 231). سلطان سنجر از شنیدن این خبر برآشفت و اَرغش را به جنگ او فرستاد، که کاری از پیش نبرد. به گفتة مرعشی (ص 234ـ236) علاءال ه 21 سال حکومت کرد و ناگزیر قدرت را به رستم ، پسرش ، واگذاشت و در تمیشه اقامت گزید. علاءال ه احتمالاً در 557 در آنجا درگذشته و در ساری دفن شده است (همان ، ص 238). از او سکه ای ضربِ 519 به نام سنجر بر جای مانده است (مای ، ص 457). او سخی و نیکوطبع بود (ابن اسفندیار،قسم 1، ص 107) و در زمان حکمرانیش ، بسیاری از شاهزادگان و درباریان غزنوی و سلجوقی و خوارزمشاهی که دچار بیمهری ، شاه بودند، از جمله ، شیرزاده فرزند سلطان مسعود و طغرل سلجوقی ، به بارگاه او پناه می بردند.پس از علاءال ه ، پسرش نصرت ال ه رستم ، معروف به شاه غازی ، از مقتدرترین حکمرانان باوند، برتخت نشست . ابن اسفندیار (قسم 1، ص 108) او را نخستین فرمانروای باوندی صاحب تخت و بارگاه معرفی کرده و خزانه اش را همپایة ثروت خسرو پرویز تخمین زده است . او در اوضاع نابسامان اسان و بغداد، در حالیکه اسان زیر یورش ترکان غُز قرار داشت و قدرت سلجوقیان رو به کاهش ، و شوکت خوارمشاهیان رو به فزونی بود، به حکومت رسید. به سبب کاردانی و شجاعت او، جمله ان علاءال ه به او پیوستند و قدرتش فزونی گرفت تا جایی که سنجر از نیروی او بیمناک شد و به فکر تدبیری برای طبرستان افتاد. در همین هنگام بسیاری از سران ملوک الطوایف طبرستان ، که از شاه غازی در بیم بودند، از تاج الملوک مرداویج ، برادر او و شوهر خواهر سلطان سنجر، خواستند تا حکومت را از شاه غازی پس گیرد (مرعشی ، ص 238). سنجر که پی بهانه بود، مرداویج را با لشکری بسیار به سرکردگی قُشتَم به طبرستان فرستاد. دو لشکر در تمیشه به یکدیگر رسیدند. قشتم ، فرمان سنجر مبنی بر صلح میان دو برادر و تقسیم ملک بین آن دو را به شاه غازی تسلیم کرد، اما او نپذیرفت . با پیوستن استندار شهریوش و منوچهر لارجان به مرداویج ، شاه غازی که تاب مقاومت نداشت به دژ دارا رفت . مرداویج به همراهی ترکان ، هشت ماه آن دژ را در محاصره داشت و به اهالی آزار بسیار رساند تا جایی که استندار شهریوش و منوچهر لارجان از مرداویج روی برتافتند و از شاه غازی امان خواستند. بدین ترتیب ، مرداویج نتوانست دژ را تسخیر کند و حکومت طبرستان به شاه غازی تسلیم شد (اولیاءاللّه ، ص 125ـ126). استندار شهریوش ، خواهر شاه غازی را به زنی گرفت و بدین سان اتحاد بین آن دو مستحکمتر شد و طبرستان چنان آباد شد و مردم چنان آسوده شدند که پیش از آن نبود (همان ، ص 126). اما مرداویج که بر استرآباد و قلعة جهینه دست یافته بود، مزاحم شاه غازی بود؛ تا اینکه شاه غازی توانست برادر را از آنجا براند. مرداویج به نزد کبود جامه در گرگان رفت تا به اسان برود، اما در آنجا به دستور شاه غازی کشته شد و بدین ترتیب ، شاه غازی توانست گرگان و ج را نیز تصرف کند (مرعشی ، ص 243).با ناآرامی اوضاع دربار سنجر و ش ت و اس (548ـ552) به دست ترکان غز (راوندی ، ص 183)، بسیاری از ان سلطان به شاه غازی پناه بردند (مرعشی ، ص 242)؛ از جمله سلیمان شاه ، برادرزادة سنجر، در پناه شاه غازی و به کمک او، در همدان بر تخت نشست و به همین مناسبت نیز حکمرانی ری را به شاه غازی سپرد. اَتسز * (حک : 521 ـ551) هنگام اسارت سنجر به دست غزان ، برای رهایی او از شاه غازی یاری خواست (اولیاءاللّه ، ص 30). غزان نیز شاه غازی را در مقابل مقداری از خاک اسان به همراهی با خود فراخواندند اما او نپذیرفت و در 551 به دهستان رفت تا با غزان نبرد کند. کبود جامه و ایتاق ، سپهسالاران شاه غازی ، که از او آزرده بودند، در جنگ شرکت ن د، در نتیجه شاه غازی ش ت خورد و بسیاری از لشکریانش کشته یا اسیر غزان شدند. او به طبرستان بازگشت و پس از گردآوری نیرو، دو قلعة مهره بن (مهرنگار) و منصوره کوه را، پس از هشت ماه محاصره ، از اسماعیلیان پس گرفت (ابن اسفندیار، قسم 1، ص 111) و بدین ترتیب ، بسطام و دامغان نیز به متصرفات او افزوده شد (اولیاءاللّه ، ص 131). در همین زمان دو تن از سران ش ، ف ال ه گرشاسف ، پسرخوانده مرداویج ، و کیکاوس هزار اسب ، حاکم رویان ، برشاه غازی شو د و درنتیجه ، ف ال ه ، استراباد و کیکاوس ، آمل را تصرف د (همان ، ص 132). شاه غازی علاءال ه حسن ، پسرش ، را به جنگ استندار کیکاوس به رویان فرستاد و خود رهسپار آمل شد. علاءال ه حسن بسختی ش ت خورد و به گیلان پناه برد و شاه غازی خود، با وجود بیماری نقرس ، بر کیکاوس تاخت و رویان را به آتش کشید (ابن اسفندیار، قسم 1، ص 108) و کیکاوس ناگزیر به فرار شد (مرعشی ، ص 65ـ66) آنگاه کیکاوس بسیاری از بزرگان طبرستان و نزدیکان شاه غازی را میانجی قرار داد تا شاه غازی او را بخشید. ف ال ه نیز مجبور به اطاعت شد (همان ، ص 69ـ70؛ اولیاءاللّه ، ص 138ـ139).شاه غازی در همین زمان با اسماعیلیان نیز در جنگ بود، زیرا آنان پسر و ولیعهد او، گِرْدبازو را که گروگان سنجر بود، در 537 در سرخس کشته بودند (رشیدالدّین فضل اللّه ، 1359 ش ، ص 161) و این رویداد خشم شاه غازی را نسبت به سنجر و اسماعیلیان برانگیخته بود (اولیاءاللّه ، ص 127)؛ تا جایی که در رودبار سلسکوه ، هجده هزار اسماعیلی را گردن زد و بارها به قلعه الموت تاخت و سرانجام در 552، در الموت ، بسیاری از اسماعیلیان را از دم تیغ گذراند و به ا و آبادیهایشان خسارت بسیار وارد کرد (ابن اثیر، ج 9، ص 56).پس از درگذشت سنجر (552) سلیمان شاه ، برادرزاده سنجر، از بیم محمودخان ، ولیعهد سنجر، به شاه غازی پناه برد و او سلیمان شاه را در ری بر تخت نشاند. چون سلطان محمود از غیبت شاه غازی در طبرستان آگاه شد، با مؤید آی اِبه به آنجا لشکر کشید و قصبه ان را لشکرگاه ساخت . شاه غازی ، پادشاه قارن را با چهارصد غلام و پانصد باوند شبانه به لشکرگاه آنان گسیل کرد و شرف الملوک حسن را در مهروان گذاشت تا از فرار آنان جلوگیری کند. پس محمود و مؤید آی اِبه بسختی ش ت خوردند و به اسان بازگشتند (ابن اسفندیار، قسم 1، ص 109). در 552، محمود و مؤید آی اِبه که در پی سپهسالار یاغی خود ایتاق به طبرستان آمده بودند، بسیار به بار آوردند، و شاه غازی با پرداخت اج بسیار با آنان صلح کرد (ابن اثیر، ج 9، ص 56). در556، میان شاه غازی و یغمرخان که با ایتاق دشمنی داشت ، جنگ درگرفت . یغمرخان به غزان پناه برد. در نتیجه شاه غازی منهزم و گرگان غارت شد (همان ، ج 9، ص 70).یک بار نیز در 558، شاه غازی به تَنْکَزْ، نایب مؤید آی اِبه در بسطام حمله کرد اما ش ت خورد. یک سال بعد، برای مقابله با تنکز، لشکری به سرکردگی سابق الدین قزوینی گسیل کرد و پیروز شد. بدین ترتیب ، قومس و بسطام بار دیگر به اختیار شاه غازی درآمد (همان ، ج 9، ص 82).شاه غازی در 560 درگذشت . تنها سکه باقی مانده از او دیناری به تاریخ 551 یا 552 است که محل ضرب آن دانسته نیست (مای ، ص 458). او آ ین فرمانروای مقتدر باوند و نخستین باوندیی بود که مدت کوتاهی ، ری را به تصرف خود درآورد. شاه غازی بسیار شجاع و سخاوتمند بود. رشیدالدین وطواط * (دبیر اَتسز خوارزمشاه ) در مدح وی قصاید بسیار سروده است (ابن اسفندیار، قسم 1، ص 109ـ112).علاءال ه شرف الملوک حسن ، پسر شاه غازی ، با پنهان خبر درگذشت پدرش (ابن اثیر، ج 9، ص 90ـ91) و با وجود بیماری به ساری آمد (مرعشی ، ص 244). در همین زمان ایتاق که از متحدان پدرش بود، به جنگ وی آمد، اما علاءال ه او را ش ت داد (ابن اثیر، ص 91) و به سرکوب نزدیکان پدر پرداخت . ابتدا، کیکاوس ناصرالملک سپس حسام ال ه شهریار، عمویش ، و سرانجام سابق ال ه قزوینی ، سپهسالار شاه غازی و حاکم بسطام و دامغان و ج ، را کشت (مرعشی ، ص 245). در این زمان ، سنقر اینانج ، نایب سلیمان شاه در ری ، پس از ش ت از اتابک ایلدگِز (متوفی 568) به علاءال ه حسن پناه برد و دختر او را به عقد پسرش درآورد. علاءال ه حسن نیز به سنقر لشکر داد تا به ری بازگردد و او نیز بر ایلدگز پیروز شد (همان ،ص 246).در 568 سلطانشاه (متوفی 589) پسر ایل ارسلان (حک : 551 ـ 568) که در خوارزم به جای پدر بر تخت نشسته بود و علاءالدین تکش (حک : 568ـ596)، برادرش ، او را از خوارزم رانده بود با مادر به علاءال ه حسن پناه برد. علاءال ه حسن پسرش اردشیر، را به استقبال آنان فرستاد و آنان در تمیشه ن شدند (ابن اسفندیار، قسم 1، ص 114).در همین هنگام مردم و ان علاءال ه حسن که از بیرحمیهای او به ستوه آمده بودند، به گردبازو، پسر و ولیعهد کاردان او، گرویدند. مؤید آی اِبه نیز با استفاده از نابسامانی حکومت علاءال ه حسن ، به تمیشه آمد و آن شهر را محاصره کرد اما عاقبت از ارجاسف ش ت خورد و در راه بازگشت ، به ساری یورش برد و بسیار کرد. علاءال ه بر او تاخت اما تاب مقاومت نیاورد و به فریم رفت . مؤید آی اِبه ، قُوشْتُم برادرش ، را به جنگ علاءال ه حسن روانه کرد، اما وی بر قوشتم چیره شد و مؤید رو به گرگان گذاشت . علاءال ه نیز، گردبازوی بیمار را به دژ دارا گسیل کرد. اما او در آنجا درگذشت (مرعشی ، ص 249ـ250). علاءال ه که از مرگ پسر اندوهگین شده بود، لشکریانش را به اسان فرستاد تا آنجا را بسوزانند، و خود در طبرستان شروع به کشتار کرد (همان ، ص 250) تا اینکه غلامانش او را در خواب کشتند. وی در مدت حکمرانیش که هشت سال و هشت ماه به طول انجامید، به سبب ستم بسیار، به چوب حسنی معروف شده بود (همان ، ص 244ـ246).پس از علاءال ه ، حسام ال ه اردشیر جانشین پدر شد. چون مؤید آی اِبه از درگذشت علاءال ه آگاه شد، با سلطانشاه به ساری آمد و به اردشیر پیغام داد که اطراف تمیشه را به او واگذارد. اردشیر که از آرم به اردل رفته بود، در این باره با استندار کیکاوس ، حاکم رویان ، م کرد و کیکاوس او را از حمایت ان و اهالی طبرستان مطمئن ساخت ؛ ولی اردشیر پیشنهاد مؤید را نپذیرفت (اولیاءاللّه ، ص 139ـ140). مؤید به استراباد رفت و با تسخیر قلعة وله بن وبالمن ، استرآباد را به قوشتم سپرد (مرعشی ، ص 252) اما قوشتم پس از چندی با ش ت از ارجاسف ، به اسان بازگشت (همانجا) و استرآباد بار دیگر به تصرف اردشیر درآمد. در 568، پس از قتل مؤید آی اِبه به دستور تکش ، اردشیر به دامغان و بسطام حمله برد و آنها را دوباره تسخیر کرد و سپس با تکش پیمان بست و قرار شد که دختر تکش را به عقد خود درآورد (همان ، ص 253). پس از چندی ، مَلک دِینار غُز از کرمان به گرگان رفت ، نخست از در بندگی درآمد اما ملازمانش او را از ماندن در طبرستان منع د. او نیز ولایت را تاراج کرد و گرشاسف را که به پیکار او رفته بود، ش ت داد و تا گنجه به تاخت و تاز پرداخت . تکش فرستاده ای نزد اردشیر فرستاد تا همزمان به جنگ غزان بشتابند؛ اما نامه او به دست غزان افتاد و آنان به مرو و سرخس رفتند. پس از هفت روز که تکش

برچسب ها : باوندیان ان ایرانی طبرستان - طبرستان ,علاءال ه ,همان ، ,این ,بود، ,قسم ,شاه غازی ,همان ، قسم ,ابن اسفندیار، قسم ,ش ت خورد ,حکومت رسید ,باوندیان ان ایرانی ,حدود هفتصد سال ، ,شاه ?
باوندیان ان ایرانی طبرستان طبرستان ,علاءال ه ,همان ، ,این ,بود، ,قسم ,شاه غازی ,همان ، قسم ,ابن اسفندیار، قسم ,ش ت خورد ,حکومت رسید ,باوندیان ان ایرانی ,حدود هفتصد سال ، ,شاه ?
چوپان کُرد مازندرانی قهرمان گمنام

چوپان کُرد مازندرانی قهرمان گمنام ،   از کتب و متون قدیمی یا ادبیات شفاهی غنی سرزمین پاک ما ایران، می توان داستان های کوتاه یا رمانی نوشت. در بعضی از کتب تاریخی یا متون محلی از حوادثی یاد می شود، که خواندن آن باعث نوعی غرور می شود، نمونه اش حوادثی که بر چوپانی مازندرانی در زمان خوارزمشاهیان اتفاق افتاد و شبیه اتفاقی است،  که برای «فیدی پیدس» در یونان افتاد و...

چوپان کُرد مازندرانی قهرمان گمنام

گردآوری و نوشته جهانگیر دانای علمی

پیش نویس

       از کتب و متون قدیمی یا ادبیات شفاهی غنی سرزمین پاک ما ایران، می توان داستان های کوتاه یا رمانی نوشت. در بعضی از کتب تاریخی یا متون محلی از حوادثی یاد می شود، که خواندن آن باعث نوعی غرور می شود، نمونه اش حوادثی که بر چوپانی مازندرانی در زمان خوارزمشاهیان اتفاق افتاد و شبیه اتفاقی است،  که برای «فیدی پیدس» در یونان افتاد و...

      به هر روی داستانی با مضمون فوق به همراه اتفاق تاریخی آن نوشته می شود.

      این داستان بخشی از داستان های کوتاه کتاب "یار، دار، اسرار" است،  که در سال 1390 توسط انتشارات کلار به چاپ رسید. هم چنین موضوع تاریخی آن درکتاب "آذرنگ (رویداد هایی از سرزمین گیلان و مازندران) "توسط انتشارات آرون در سال های پیش چاپ و انتظار نگارنده در این بود، که جامعه ورزشی مازندران مخصوصاً دو میدانی، روزی را به یاد این چوپان مازندرانی برگزار می د و....

ع عباس (جهانگیر) دانای علمی،  ع شماره 8751.

برگه پیوست ماجراها و داستان های زیبای ایرانی است.

چوپان کُرد مازندرانی قهرمان گمنام

دونده ای با لله وا

لله وا lalevâ  =  نوعی نی چوپانی

      او هم چنان از ص ه های سخت و با شکوه بالا رفت و پس از آن راه سراشیبی کوه را در پیش گرفت. شدت ضربان قلب او هر لحظه بیش تر می شد. عرق از سرو رویش می ریخت، در چند صد متری خود جوی آبی را دید با چشمانی پر از حسرت و با لبانی که از شدت تشنگی رو به سفیدی می زد از آن بالا به جوی آب نگریست. ناگهان به خودش نهیب زد: باید بدود؛ زیرا یان سلطان شاه خوارزمی در معبری منتظر ورود سربازان طبرستانی بودند، تا با حمله ای غافلگیرانه، تمام سربازان را به قتل برسانند.

      یاد آوری و تجسم قتل و غارت یان خوارزمشاه به ی موید آیبه، وجودش را از خشم لبریز کرده و آن هم عاملی شده بود تا هر لحظه گام هایش را سریع ترحرکت دهد. او از واقعه کشتار مردم زادگاهش به طور تصادفی آگاه شده بود.

      ماجرا از آن قرار بود، هنگامی که وی داشت در دل کوهستان برای ان و بزهایش آهنگ دوخوان را با لله وایش می نواخت.

  ــ  آهنگ دوخوان = گوشه ای در مایه دشتی  در دستگاه شور،  در نماهنگ پائین همین صفحه.

      ناگهان متّوجه گردید که یکی از بره هایش از گله جدا شد. او به شتاب به دنبال بره دوید تا آن را به گله باز گرداند؛ اما بره هم چنان می دوید تا این که پس از طی مسیری در گردونه کوه ناپدید شد، بدون درنگ خود را به آن جا رسانید.

      باز متوجه شد از پشت تخته سنگ ها سر و صدای عده زیادی به گوش می رسد. با احتیاط پشت یکی از سنگ ها مخفی شد. عده زیادی سرباز را دید که در معبری از کوه در کمین نشسته بودند و چند نفر از سربازها هم به دنبال بره که مظلومانه بع بع می کشید می دویدند و قاه قاه می خندیدند، در حالی که در دست هر یک از آن ها خنجری تیز قرار داشت.

      به صورت خیز خود را به تخته سنگ دیگر رسانید، تمام حواسش را متمرکز کرد تا بداند که آن ها کیستند و در آن نقطه از کوه برای چه کاری آمده اند.

      چند نفر با هم داشتند صحبت می د. یکی از آن ها که نوع لباس و سرو وضعش نشان می داد، مقامش بالاتر از دیگران است گفت:  شما باید هوش و حواستان را کاملا جمع کنید و نگذارید که پرنده یا چرنده ای به این مکان نزدیک شود؛ زیرا این موفقیت برای ما بسیار مهم است و به هیچ وجه نباید این مکان به آسانی شناسایی شود تا آن گاه که علاال ه حسن باوندی با سربازانش به این منطقه برسند.

      در آن وقت است که دیگر انتهای کار او و مردم طبرستان فرا می رسد. زیرا ما با یورشی غافلگیرانه او و تمام یانش را به قتل خواهیم رساند، و نمی گذاریم که حتا یک نفر زنده بماند. فقط بدانید که برنامه ریزی درست ضامن پیروزی ما خواهدبود؛ زیرا یک سهل انگاری یا یک اشتباه کوچک عاملی خواهد شد تا هر چه را که تا کنون رشته ایم پنبه شود.

      همان طوری که خودتان حضور داشتید دیدید که برادرم موید آیبه بزرگ جلال الدین محمود سلطان شاه چگونه با اجرای طرح جنگی به موقع توانست با حمله ای غافلگیرانه تمیشه را با خاک ی ان کند.» چوپان از شنیدن آن حرف ، ناگهان احساس کرد که انگار خون در رگهایش منجمد و سرش به دوران افتاده است؛ اما با وجود این حواسش را بیش تر جمع کرد تا گفتگوی آن ها را بهتر بشنود.

      یکی از آن جمع در جواب فرد گوینده گفت: «فرمانده قوشتم چرا از حمله به ساری نمی گویید که به یک دستور، چهار هزار نفر را قتل عام کردیم و تمام خانه ها، کتابخانه ها و مساجد را به آتش کشیدیم. یکی از جاسوسان ما خبری آورد که حاکم تبرستان علاال ه حسن، وقتی رشادت سربازان غیور ما را شنید پا به فرار گذاشت و با یانش به سوی شارمام فرار کرد. به نظر فرمانده قوشتم بزرگ، او تا چه مدت می تواند به این وضع ادامه دهد؟»

      چوپان با تمام وجودش حواسش را متوجه گفتگوی آن ها کرده بود، در حالی که با قلبی آکنده از درد و رنج و مصیبت، بی صدا می گریست. شخصی که فرمانده آن ها محسوب می شد گفت: « ان و سربازان من بدانید، برای همین موضوع بود که برادر بزرگوارم موید آیبه فرماندهی چنین یت مهمی را به من داد تا در این مکان به کمین بنیشینم و هنگامی که علا ال ه حسن از شارمام به این سوی می آید، با یورش طوفانی خود ناگهان براو بتازیم و همه را به قتل برسانیم. این را بدانید، کلید فتح تبرستان در این پیروزی است و پس از آن خواهیم توانست منطقه رویان را به آسانی تصرف گردانیم.»

      چوپان وقتی این کلمات و گفتگوها را  شنید چنان خشمگین شد که در همان هنگام خواست با چوبدستی چوپانی اش به سوی آن ها یورش برده و ضربه ای سنگین بر سر فرمانده شان بکوبد؛ اما ناگهان فکری به خاطرش خطور کرد با خود گفت: «باید علاال ه و سربازان او را از این واقعه آگاه سازم؛ اما فاصله شارمام تا این جا بسیار طولانی است، چگونه می توانم خودم را به آن ها برسانم؟ آیا این مسیر طولانی را می توانم بدوم؟ شاید در طول مسیر سربازان دیگری هم باشند که به محض دیدنم، مرا دستگیرکنند؛ اما چگونه می توان این مسیر صعب العبورکوهستانی را دوید؟ باید بدوم سال ها قهرمان دوندگی در ولایتم بوده ام حاصل آن همه تلاش و کوشش و تمریناتی که در شب و روز انجام داده ام برای چنین روزی بدرد می خورد.»

      او آهسته آهسته بدون آن که توجه ی را به خود جلب کند از آن جا دور شد و به شتاب راه شارمام را در پیش گرفت. از پستی و بلندی های کوه گذشت، قلبش داشت از جا کنده می شد، ولی او همان طور می دوید. صحنه کشتار مردم ساری و تمیشه و افراد فامیل و دوست و آشنا و ک ن بیگناه را پیش خود مجسم می کرد و می دوید. گاهی اوقات سنگی به پایش گیر می کرد، و ناگاه بر زمین فرو می غلطید. ولی او بدون توجه به دست و پای زخمی شده خود به دویدن ادامه  می داد، دهانش خشک شده بود.

      گاهی شوری اشک دیدگانش را مزه مزه می کرد، زمان از دستش خارج شده بود. برای او روز یا غروب یا شب دیگر مفهوم خود را از دست داده بود. چشم هایش بی فروغ و پاهایش سنگین شده بود؛ اما او همچنان می دوید پژواک صدای بع بع بره هراسان را در گوش خود احساس می کرد.

      تصویری از سربازان خنجر به دست در ذهنش مجسم شد، سربازی خنجر تیز را بر گلوی بره نهاد، ناگهان به جای بره تصویر کودکی را دید که سربازی داشت سر آن کودک را گوش تا گوش می برید. از آهی کشید و هم چنان به دویدن ادامه داد با دستش لله وا را آهسته آهسته فشرد صدای آن را در گوشش احساس می کرد، به شارمام رسید. عده ای از سربازان را دید که به سویش می آمدند. پیش خود کرد: خدای من نکند دشمنان ناگهان بر علاال ه حسن تاخته و او و سربازان شجاع مازندرانی را از دم تیغ گذرانده باشند.

      سربازان نزدیک تر شدند از لباس آن ها فهمید که یان طبرستانی هستند. چشمانش تیره و تار شده بود، همهمه سربازان را می شنید، در آن ح بی رمقی ناگهان دید که شخصی با اسب سفیدش به سوی او آمد، او را شناخت علال ه حسن بود، با خستگی گامی دیگر پیش رفت و با آ ین رمق  فریاد بر آورد که: «دشمن در پشت آن کوه در کمین نشسته است تا شما را غافلگیر کند.... و دیگر بیش از آن نتوانست صحبتی کند ناگاه حس کرد که پاهایش دیگر تحمل تنه اش را ندارد، برزمین فرو غلطید، دیگر همه جا را تیره و تار می دید. »

      علاال ه خود را به سرعت به بالای سر چوپان رسانید. چوپان دیگر نای و توانی در بدنش نمانده بود دهانش تکان می خورد اما صدای از آن خارج نمی شد. در آ ین دم حیات خویش، درختان سرو را به جای سربازان می دید نفس هایش به شماره افتاده بود. لله وایش را که آ ین مونس و همدمش بود به علاال ه حسن داد و آن گاه چشم هایش بر آسمان نیلگون ثابت ماند.

      علاال ه صورتش را به صورت عرق کرده چوپان چسبانید و رو به یانش کرد و گفت: «حد گریختن تا همین جا بود، بعد از این  تمام کارها را باید با مردانگی و شجاعت و دلیری راست گردانیم. ای یان بدانیدغیرت و حمیت این بزرگ مرد، جای هیچ گونه پرسش و پاسخ را برایمان باقی نگذاشت. حالا ما به نیروی تدبیر و وطن دوستی، دشمن غدار را منهزم و نابود خواهیم کرد، ما تا آ ین قطره خون خود از خاک و خود دفاع خواهیم کرد. »

      گفتار علاال ه و جسد بی جان چوپان باعث شده بود که انقل در درون تک تک سربازان به وجود آید، آن ها همه با هم هم قسم شده بودند تا سربازان دشمن را تا به اسان به عقب نشینی وا دارند. علاال ه سربازان را به چندین دسته تقسیم کرد و سپس تعلیمات و تاکتیک جنگی را به روشنی برای هر گروه بیان کرد.

      سربازان قوشتم آسوده و فارغ از اتفاقی که در انتظار آن ها بود توصیه های او را مورد توجه قرار نداده و مست از پیروزی های به دست آمده در حال استراحت بودند وعده کمی سرباز، نگهبانی از آن مناطق را به عهده گرفته بودند. در هنگام شب ناگهان مردان تبرستانی به واسطه آشنایی به مکان سوق الجیشی منطقه و کوه که برای آن ها به مثابه زمین همواری بود، ناگهان بر سربازان قوشتم شبیخون زدند.

      صدای طبل و سنج و فریاد های غیورانه و پراز خشم سربازان تبرستانی باعث شده بود تا قوه ابتکار از دست یان قوشتم اج شود و ناامیدانه هر یک به سویی می گریختند. لجام گسیختگی آن ها باعث شد تا در آن شب قیرگون همه کشته شدند و فقط قوشتم با دو نفر از ان نزدیکش توانست خود را به سختی از آن مهلکه نجان دهد و خود را به نزد برادرش موید آیبه و جلاالدین محمود سلطان شاه برساند و حکایت ش ت وحشتناک خود را بازگوید.

      سلطان شاه و و موید آیبه پس از آگاهی از سرنوشت یان، به سرعت برای فرار آماده شدند؛ زیرا بر این باور رسیده بودند: در جایی که مردمانش زهره ای هم چون شیر دارند، دیگر مقاومت سودی نخواهد داشت، به همین مناسبت با عده قلیلی که برایشان باقی مانده بود، عقب نشینی د، و سربازان غیور مازندرانی طبق قول و عهدی که با هم بسته بودند به خاطر دونده ای که مرگ را بر ذلت ترجیح داده بود دشمنان را تا منطقه اسان به عقب نشینی وادار د و....

چوپان کُرد مازندرانی قهرمان گمنام

چکیده مطلب تاریخی

       در زمان خوارزمشاهیان در سال 567 ھ- ق حمله ای توسط جلال الدین محمود سلطان شاه، پسرکوچک ایل ارسلان خوارزمشاهی به تبرستان انجام شد که او مؤید آیبه تا ساری را تصرف کرد که به دنبال آن چندین هزار نفر در آن حمله کشته شدند. موید آیبه قصد حمله ناگهانی و غافلگیرانه به سوی علاءال ه حسن باوندی را داشت، که در کوهستان آن اطراف،  چوپانی متوجه موضوع شد.

      بنابراین گله خود را واگذاشت و شروع به دویدن کرد تا قصد موید آیبه را به اطلاع اصفهبد حسن برساند. او پس از رسیدن به وی، پس از گفتن چند کلمه، اصفهبد و یانش را از قصد دشمن آگاه وخود جان را به جهان آفرین تسلیم کرد.

      هدف از نوشتن این موضوع آن بود تا و روح انسان دوستی چوپانی را عنوان و مقایسه ای بین او و مرد آتنی در واقعه ماراتون را بیان کنیم.

      در یونان باستان فردی به نام «فیدی پیدس» مسافت ماراتن تا آتن را دوید و خبر پیروزی   یونان بر ایرانیان را به مردم آتن بازگو کرد، که در همان دم به علت تلاش زیاد جانش را از دست داد.

مقایسه صورت گرفته این است که:

      مرد آتنی پیام آور شادی بود و هیچ دشمنی در مسیر او نبود و او دل نگران یا وحشتی از دیدن ی نداشت و آزادنه بدون بیم و ترس دوید؛ اما چوپان کُرد پس از دیدن دشمن، لحظه ای درنگ نکرد و در کوهستان صعب العبور مازندران یا تبرستان قدیم که سخت تر و مشکل تر از مناطق یونان بود بی باکانه دوید که پس از رسیدن به یان مازندران جز چند کلمه نتوانست سخنی بگوید و جانش را از دست.

چوپان کُرد مازندرانی قهرمان گمنام

دیدگاه نویسنده

      کشور ما ایران از گذشته های دور، جایگاه باشکوهی از ابعاد گوناگون در تاریخ جهان داشته است که در پی آن مطالب بسیاری، توسط تاریخ نویسان یا سفرنامه نویسان در مورد آداب و فرهنگ و جن ری و غیره این سرزمین نوشته شده است. متأسفانه بیشتر ایده ها و نظرها که باره ی مردم ما در این چند دهه نوشته شده ترجمان مطالب بیگانگان است که با شاخ و برگ بسیار به نگارش در آمده است.

      اما اگر به نوشته های و متون کهن که توسط  خود نویسندگان ایران زمین نوشته شده و یا محققین ایرانی که مطالبی را با منابع و بعضی از متون تاریخی به رشته تحریر درآورده اند، نظری واقع بینانه افکنده شود، به مواردی برمی خوریم که دانستن آن باعث افتخار خواهد شد که از آن وقایع می توان نمایشنامه ها، داستان ها و نامه های باشکوهی ساخت که انجام چنین کارهایی باعث اعتلای فرهنگ و رشد فکری مردم ما خواهد شد.

      یکی از موضوعاتی که در تاریخ مازندران در قرن ششم آورده شده است، فداکاری یکی از چوپان های این مرزو بوم است.

      او برای این که مردم منطقه خود را از دست دشمن خونریز نجات دهد، مسافت طولانی را دوید و پس از گفتن حادثه در پیش رو، جانش را از دست داد که در خصوص آن واقعه در کتب و مجلاتی که در این زمان به چاپ می رسد هیچ از آن یا مواردی شبیه آن، یاد نشده است؛ اما برع آن موضوع، از مردی نام برده می شود که در جنگ «ماراتون» یا «ماراتن» پس از پیروزی آتنی ها بر ایرانیان، خبر پیروزی آتن را به مردم آتن رساند و در دم جان سپرد.

       به هر روی برای بررسی بهتر لازم است ابتدا دربارۀ ماراتون، مطالبی آورده شود تا مقایسه ای بین آن مرد یونانی و مرد آزاده ی مازندرانی صورت گیرد.

      به نوشته هرودوت:  آتنی ها (1) پس از این که آگاه گردیدند که پارسی ها به ماراتن رسیدند بدانجا شتافتند.

      پارسی ها از عده قلیل آن ها به حیرت زده شدند، زیرا بی سواره نظام و عده کم شروع به حمله کرده بودند که در آن جنگ یان بسیاری از ایرانیان در برابر یونانی ها ش ت یافتند و متواری شدند.

      کنت دوگوبینو در کتاب تاریخ پارسی ها در باره ی دشت ماراتن نوشته است: خلیج ماراتن دریای باریکی است که به طرف جنوب امتداد یافته و دماغه ای از طرف شمال به درون خلیج مزیور دویده و در مقابل آن دشتی است به طول نه (9) کیلومتر و به عرض دو کیلومتر در اطراف این خلیج از هر طرف باتلاق هایی است و باتلاق های شمال عمیق می باشد.

      ساحل خلیج از ماسه پوشیده و از این جهت زمین سخت و محکم، ولی باریک است، چه به فاصله کمی از دریا باتلاق ها شروع می شود، در طرف غرب تپه هایی است از سنگ که یونان آن را کرده بود. در باره ی یان ایران، کرنیلوس نپوس، عده پیاده نظام را دویست هزار و سواره نظام را ده هزار نفر نوشته است.

      «ژوستن» عده نفرات ایرانیان را ششصد هزار نفر دانسته که قبول این همه نفرات با ذکر ششصد کشتی که ایرانیان فقط برای سوار شدن یان خود استفاده د، دور از باور می باشد. هم چنین اغراق هایی که نویسندگان و مورخین دربارۀ آن جنگ نوشته اند واقعاً جای بسی تأمل است، چنان که نوشته اند: ششصد هزار نفر از ایرانیان، فقط توانستند 192 نفر از یونانی ها را بکشند! و غیره....

      عده ای از نویسندگان در این چند دهه، آن نوشته ها را که با بعضی از معیارها، هم خوانی ندارد را با دیده شک و تردید می نگرند.

      بررسی عقب نشینی  ایرانی ها در آن زمان نه ش ت آن ها از حوصله این نوشتار خارج است که در کتاب ایران باستان پیرنیا به بعضی از نکات به درستی پاسخ لازم داده شده است ( پیرنیا، جلد اول: 676).

      به هر روی نوشته اند که:  بعد از ش ت ایرانیان، مردی تا آتن را دوید تا پیروزی آتنی ها را به گوش مردم برساند.

      «ویل دورانت» در آن باره نوشته است: « فیدی پیدس» phedippides   فاصله «آتن» و «اسپارت» را طی دو روز با دو پیمود و سپس به بهای جان خود مژده پیروزی یونانیان در جنگ ماراتون marathon  که تا آتن  24 مایل [39کیلومتر] فاصله داشت در حال دو به آتنیان رسانید» (تاریخ تمدن،  1380 ، ج دوم: 237).

       بعد از آن واقعه و به یاد آن مرد، مسابقات قهرمانی دو ماراتون را  که چهل و دو کیلومتر و صد و نود و پنج متر است برگزار می کنند (فتحی : 76).

  ــ (1):  هریک از ا و د ده های یونان ظاهراً در ابتدا موطن قبیله ای بود که به نام خدایان پهلوان معبود آن قبیله خوانده می شد. چنان که نام آتن (آتنای athenai) مأخوذ از نام الهه آتنا athena بود. آتنا دختر زئوس و یونانی ها او را مظهر شه، هنر، دانش ها و صنعت می دانستند.  مشروح در اینجا.

 چوپان کُرد مازندرانی قهرمان گمنام

چوپان کُرد (1) مازندرانی

      در تاریخ طبرستان از چوپانی در زمان خوارزمشاهیان یادی شده، که به خاطر نجات سرزمینش از دست دشمنان خونریز جان خود را از دست داد. به نوشته ابن اسفندیار: «هنگامی که جلال الدین محمود سلطان شاه، پسر کوچک ایل ارسلان خوارزمشاهی در سال 567 ھ- ق به طبرستان لشگر کشید مؤید آیبه جلال الدین محمود تا تمیشه ساری پیش روی کرد که در آن جا، بیشتر ان علاءال ه حسن باوندی همراه با مردم در برابرسربازان خصم غیورانه دفاع نمودند. که سربازان مؤید آیبه موفق شدند چهار هزار نفر را در تمیشه به قتل برسانند.

      اصفهبدعلاءال ه حسن باوندی، پسر شاه غازی رستم همین که از حمله دشمنان آگاهی یافت، معروف خود مبارزه الدین ارجاسف را با چهارصد نفر به کمک ان ومردم تمیشه فرستاد.

      ارجاسف از راه «لاکش» به بالای« تمیشه» به موضعی به نام «اینامه» رسید؛ اما او نتوانست کاری انجام دهد.

      به هر روی مؤید آیبه از تمیشه به ساری رفت و آن جا را غارت و تاراج کرد و آتش زد که در آن جا هیچ عمارت سالمی نماند. اصفهبد علاءال ه حسن تصمیم گرفت که به «فریم» رود چون به حد شارمام (چارمان یا چهارمان) (2) رسید، موید آیبه برادر خود قوشتم را به جانب او فرستاد. در آن هنگام چوپانی کُرد انش را به چرا برده بود چون آن ها را دید و مسیرحرکت شان برایش معلوم شد پیش خود گفت: اگر آن ها ناگاه بر علاءال ه حسن بتازند لشکریان او ش ت خواهند خورد و مردم تبرستان مورد تاراج و نابودی قرار خواهند گرفت.

      درآن هنگام، چوپان شیر مرد، انی را که تمام دارائی اش محسوب می شد، رها و در کوهستان صعب العبور، شروع به دویدن کرد، بدون آن که لحظه ای درنگ کند. آن هایی که در کوهستان دویده اند، می دانند که چنان مسیری بسیار توان فرسا است. چه آن هنگام که بخواهی از سرآشیبی کوه به بالا روی و یا در زمانی که بخواهی از سرازیر کوه به پایین بدوی.

      مرد چوپان بدون آن که در جایی بایستد، دویدن را ادامه داد تا به علاءال ه حسن باوندی رسید و در چند کلمه کوتاه، او را از تعقیب دشمن بدسگال آگاه کرد و آن گاه چون از فرط خستگی قادر به ایستادن نبود، فرو غلطید و جان به جهان آفرین تسلیم کرد. او در خاکی جان و تمام هستی اش را هبه کرد که همیشه جایگاه مردم آزاده و غیور بود. آری او مُرد و غرورش برای ما باقی ماند.

      اصفهبد و یان او که چنان را دیدند تصمیم گرفتند در همان مکانی که ایستاده بودند اسکان یابند. به نوشته ابن اسفندیار: «اصفهبد به لشگر خود گفت: حد گریختن همین بود بعد از این مردی را کار باید فرمود» (ابن اسفندیار، 1320، بخش دوم : 116).

      آن گاه اصفهبد لشگریان را به دسته های منظم تقسیم کرد و باآرایش کامل جنگی، در انتظار قوشتم ماند.

      قوشتم بدون توجه به آن که اصفهبد با تمام امکانات خویش در کمین او نشسته است، مقتدرانه و به دور از تشویش جنگ، با یانش به پیش می رفت که ناگاه لشکریان اصفهبد هم چون شیرژیان بر آن ها یورش بردند. در همان ابتدای جنگ آرایش جنگی قوشتم به شدت از هم گسست و عنان کار از دست او خارج شد و در مدت کمی تمام یان او کشته شدند و قوشتم توانست با مشکلات فراوان به تنهایی جان خود و چهار سوار دیگر را از آن مهلکه نجات  دهد و بگریزد.

      به هرروی موید آیبه دانست که اصفهبد با لشکریان جان از کف داده خود به ساری خواهند رفت؛ بنابراین وی به همراه سلطان شاه فرار را برقرار ترجیح داد و به سوی گرگان گریخت» (تاریخ طبرستان، 1320  : 117-116).

  ــ (1):  عده ای از محققان هم چون ر نو، ورود عده ای از کُردها را به منطقه شمال بخصوص مازندران را از زمان صفویه به بعد می دانند و عده ای دیگر بر آن باورند که مهاجرت کردها در زمان قاجاریه یعنی در هنگام زمامداری آقا محمد خان صورت گرفته  که اگر واقعاً آن چوپان یک فرد از مردم مناطق کردستان بوده، که به مازندران آمده بود، باید در بارۀ نظریه و نوشته های پیشین، تجدیدنظر صورت گیرد.

      البته عده ای از دوستان اهل قلم که در این باره با آن ها صحبت شد، برآن باورند که که واژه کُرد در این موضوع، همان معنی چوپان را می دهد، که در لغت نامه ها به خصوص  لغت نامه دهخدا از آن یاد شده است؛ بنابراین به اعتقاد آن دوستان این واژه کُرد هیچ ربطی به مردم کردستان ندارد.

  ــ (2):  ر نو در کتاب سفرنامه مازندران و استرآباد، بارۀ شارمام نوشته است «چهار همان فریده یا قصبه ساحلی چهارمان یا چارمان می باشد که سابقاً شارمام یا شارمان نام داشت» ( ر نو 1365: 244).

چوپان کُرد مازندرانی قهرمان گمنام

نتیجه

      در زمان خوارزمشاهیان در سال  567 ھ- ق حمله ای توسط جلال الدین محمود سلطان شاه، خوارزمشاهی به تبرستان انجام شد که او مؤید آیبه تا  ساری را تصرف کرد که در پی آن چندین هزار نفر در آن حمله کشته شدند. موید آیبه برادرش قوشتم را به قصد شبیخون و نابودی علاءال ه حسن باوندی و سربازانش روانه کرد، که در مناطق کوهستانی، چوپانی متوجه موضوع شد؛ بنابراین گله خود را در کوهستان رها و شروع به دویدن کرد و خبر آن تصمیم را به اطلاع اصفهبد حسن رسانید که پس از انجام آن کار، درگذشت.

      از نکات نوشته شده درمورد مرد یونانی و چوپان مازندرانی می توان این گونه نتیجه گیری کرد که: مردی که از ماراتون تا به آتن دویده بود، پیام دهنده پیروزی بود و در م ن مسیرش ی یا یانی نبودند که جلوی اورا بگیرند تا مورد باز خواستش قرار دهند؛ بنا براین وی بدون بیم و هراس تمام مسیر را دوید.

      در حالی که کُرد مازندرانی خبر یک حمله یا یورش را برای اصفهبد می برد و امکان آن را داشت که در بین راه یا در طی مسیرش دستگیر شود و احیاناً پس از ش ت اصفهبد اگر او زنده می ماند به اتهام خبررسانی حتماً دچار شدید ترین مجازات قرار می گرفت.

      مسیری را که مرد مازندرانی طی کرد بیشتر مناطق کوهستانی بود و مشکلات راه برای او چندین برابر راهی بود که مرد ماراتون طی کرد.

 چوپان کُرد مازندرانی قهرمان گمنام

منابع

کتب:

  1 ــ  ابن اسفندیار ، بهاء الدین، (1320)0 تاریخ طبرستان، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران: کلاله خاور.

  2 ــ  پیرنیا (حسن )، مشیرال ه، ایران باستان، ج اول، چاپ دوم، تهران: ناشر دنیای کتاب.

  3 ــ  ر نو ، ه_ ل،(  1365 ) 0 سفرنامه مازندران و استر آباد ، ترجمه وحید مازندرانی ، تهران :  شرکت  انتشارات موسسه علمی و فرهنگی.

  4 ــ  ویل دورانت، (1380)، تاریخ  تمدن (یونان باستان)، ترجمه ا- ح – آریانپور و فتح الله مجتبائی، هوشنگ پیر نظر  ، ج دوم  ، چ هفتم ، تهران : شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

  5 ــ  فتحی، هوشنگ، تاریخچه و مقررات ورزشها.

چوپان کُرد مازندرانی قهرمان گمنام

پرسشها و پاسخها

   پرسش انوش راوید: 

برچسب ها : چوپان کُرد مازندرانی قهرمان گمنام - ,چوپان ,مازندرانی ,نوشته ,سربازان ,کُرد ,کُرد مازندرانی ,مازندرانی قهرمان ,قهرمان گمنام ,چوپان کُرد ,موید آیبه ,کُرد مازندرانی قهرمان ,مازندرا?
چوپان کُرد مازندرانی قهرمان گمنام ,چوپان ,مازندرانی ,نوشته ,سربازان ,کُرد ,کُرد مازندرانی ,مازندرانی قهرمان ,قهرمان گمنام ,چوپان کُرد ,موید آیبه ,کُرد مازندرانی قهرمان ,مازندرا?
تاریخ و جغرافیای کشور افغانستان

تاریخ و جغرافیای کشور افغانستان،  قبل از هر تعریف در ارگ ایران،  واژه ها را ریشه ی می کنیم،  زیرا در پس واژه ها،  کلی تاریخ و اصل ماجرا قرار دارد.

تاریخ و جغرافیای کشور افغانستان

پیش نویس

        در ارگ ایران قرار نیست مطالب تکراری،  که بفراوانی در کتابها و اینترنت وجود دارد،  نوشته یا کپی پیس شود.  در ارگ ایران جدیدترین پژوهش های تاریخی و جغرافیایی نوشته می شود،  و چون این تحقیقات زمان بر است،  بهمین جهت بمرور هر چه نوشته شد،  پست می شود.  در ضمن از کمک پژوهشگران و اشخاص دانای دیگر،  که با ما تماس می گیرند بهره برده شود،  اطلاعات و دانش خود را برای تاریخی به ارگ ایران ارسال کنید.

تصویر کاخ شاه شجاع،  ع شماره 8776.

   توجه:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

لوگو پرسشگر و مطالبه گر باشید،  ع شماره 1625.

این برگه پیوست فهرست خلاصه تاریخ و جغرافیای جهان است.

. . . ادامه دارد و بازنویسی می شود . . .

 تاریخ و جغرافیای کشور افغانستان

ریشه ی واژه ها

      قبل از هر تعریف در ارگ ایران،  واژه ها را ریشه ی می کنیم،  زیرا در پس واژه ها کلی تاریخ و اصل ماجرا قرار دارد.

   ــ  افغانستان = اوگان استان = او + گان gun + استان = سرزمین آبهای وشان.

   ــ  او = آب + گان = وش و غرش + استان = سرزمین.  مشروح در لینک زیر:

کلیک کنید:  حروف هیروکلیف جی

   ــ  افغانستان بخشی از آریانا یا ایرانا یا ایران یا ارن و اریانا و اریانه است.  این واژه نامها،  همه یکی است،  و در طول زمان و مکان تغییر آوا داشته است.

   ــ  افگان یا اوگان یا افغان صفت مکان است،  و با اضافه استان یا ستان نام سرزمین جغرافیایی گرفته است.

   ــ  تاجیک یا تاژیک نام برگرفته از یک کیان آریانی است،  و با اضافه ستان یا استان، نام سرزمین جغرافیایی گرفته است.

   ــ  پشتون یا پختون،  همان یا پرس تون که می شود پارس + تون،  یعنی جایگاه پارس یا سرزمین پرهیزگاران،  و اص آریانی از نام واژه آن پیداست.

   ــ  خورآسان یا اسان،  نام جایگاه طلوع خورشید است، خور= وج + سان = خورشید.  اسان واژه جغرافیایی ستان یا استان بخود نگرفته است،  زیرا در پهنه بیکران از جهان را دارد.

تصویر سر بت کشف شده در مرکز افغانستان، ع شماره 8777.

کلیک کنید:   فهرست آثار تاریخی کشور افغانستان

تاریخ و جغرافیای کشور افغانستان

افغانستان سرزمین آب وشان

      افغان یا اوگان که می شود آب وشان،  نام یک سرزمین وسیع و نام فلات شرقی آریانا است،  فلات شرقی در میان دو فلات آریانی دیگر،  اراک یا اراق یا را تان در دو طرف آن قرار دارد.

      ریشه ی نام های افغان و پشتون، تاجیک، اسان، تاتار، ترک،  هیچ کدام دلیل بر تیره خاص انسانی نیست،  اینها یا نام جغرافیایی،  یا نام کیان یا نام عبادتی است،  همه مردم یک ریشه ار یا ایر یا آریا یا آریانی دارند.

      این گفته ها را در بسیاری از مطالب و بحثهای مردم عزیز کشور افغانستان یا در واقع اوگانستان نوشتم،  ولی علاقه ای برای ادامه این مورد نشان ندادند.  بیشتر مردم دوست دارند گوش به حرفهای استعمارگران بویژه انگلیس و شعب استعماری مانند بدهند.

کلیک کنید:  تاریخ نویسی استعماری

      ملت عزیز افغانستان یا اوگانستان،  یک ملت هستند،  و در سرزمین یا ستان،  بنام آبهای وشان زندگی می کنند.

   تصویر بی نظیر و م ،  شی زینتی بدست آمده از طلا تپه افغانستان متعلق به سکایی ها یا سغایی یا سغدی،  در اینجا،  ع شماره 8778.

تاریخ و جغرافیای کشور افغانستان

. . . تاریخ افغانستان بزودی کامل پست می شود . . .

. . . .

مستند های مربوط

مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری

http://arqir.com

کلیک کنید:  ی ساختار های تاریخی اجتماع

کلیک کنید:  خط قرمزهای تاریخ نویسی استعماری

کلیک کنید:  هیئت های هدیه آورنده به تخت جمشید

آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= د و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا

    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ ایران به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و ع ها و مطالب را بی د.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اه ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری ارگ ایران بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید.  در جهت دانش مربوطه وبلاگم،  با استراتژی مشخص یاریم نمایید.

   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

ارگ ایران   http://arqir.com

 

کلیک کنید:  تماس با ما      :     http://arqir.com/1

برچسب ها : تاریخ و جغرافیای کشور افغانستان - افغانستان ,تاریخ ,وبسایت ,سرزمین ,کشور ,جغرافیای ,کلیک کنید ,کشور افغانستان ,جغرافیای کشور ,http arqir ,ریشه ی ,سرزمین جغرافیایی گرفته ,کشور افغانست
تاریخ و جغرافیای کشور افغانستان افغانستان ,تاریخ ,وبسایت ,سرزمین ,کشور ,جغرافیای ,کلیک کنید ,کشور افغانستان ,جغرافیای کشور ,http arqir ,ریشه ی ,سرزمین جغرافیایی گرفته ,کشور افغانست
افراشتن درفش کاویانی

افراشتن درفش کاویانی

این برگه پیوست لینک زیر است:

کلیک کنید:  تاریخ پرچم ایران

      شهر بلخ تاریخی در جنوب رود آمودریا (جیحون) قرار داشته است،  شهر بلخ امروزی هم در همانجا می باشد،  و مقداری از ابه های بلخ تاریخی در شهر امروزی بلخ دیده می شود.  ز له قرن 11 م،  شهر تاریخی بلخ را ویران نمود،  ز له اتفاق طبیعی است،  که در تاریخ ایران بزرگ بسیار پیش آمده و حتی باعث تغییرات و اجتماعی گردیده است.  پس از ز له باقی مانده مردم به شهر نو بهار (مزار شریف) در نیم منزلی بلخ رفتند،  در آنجا مزاری و زیارتگاهی باستانی قرار داشت.

      در دروغ های تاریخی نوشته اند،  که بلخ به دست مغول نابود شد،  که دروغ بزرگ است،  زیرا در آن زمان مردم حوزه شمالی ایران شرقی در مسلک هایی بودند،  که یکی از آنها مانی و مانوی و دیگری مغی یا مغولی بود.  در کتاب هایی که از میان مسلک های مختلف آن زمان باقی مانده است،  در تمجید از مغولی بسیار نوشته اند،  و پیروان زیادی داشته است.

      بلخ تاریخی ادامه همان بلخ بامیان زمان هخا ان است،  که در جنوب دریاچه اورومیه قرار داشت،  برای اطلاع بیشتر به جغرافیای تاریخی ایران مراجعه شود.  بلخ بزرگترین مرکز علمی و فلسفی و مذهبی در تاریخ ایران بود،  حتی مانی آنجا را پایگاه خود قرار داد،  و باعث آمادگی ذهنی مردم منطقه در ادامه تکامل تاریخ اجتماعی برای آوردن گردید.  چند هزار سال است،  یکی از بزرگترین، شکوهمند ترین، زیبا ترین و مردمی ترینِ جشن نوروزی ایران تاریخی،  در شهر بلخ پایتخت باستانی ایران شرقی برگزار می شود.

      میان دشت شادیان،  دشتی آکنده از گل های سرخ لاله،  کنار بنای فرخنده باستانی مزارشریف ایرانیان،  درفش سه رنگ کاویانی افراشته می شود.  برای این سال گشت مهم ایرانی،  انبوهی از مردمان از دور دست ها گرد می آیند،  ک ن شادی می کنند،  دختران با چهره زیبای ایرانی سرود می خوانند،  مادران و پدران دعا می کنند،  و آرزوی سالی خوش برای فرزندان ایران زمین دارند.  

       افراشتن درفش کاویانی در بلخ باستانی یا مزارشریف پیشینه ای چند هزار ساله دارد،  در اوستا بلخ با پاژ نام سریرام اردوو درفشام همراه است،  به معنای بلخ زیبا با درفش های برافراخته،   در ادبیات پهلوی و در شاهنامه فردوسی به گونه بلخ بامی یا بلخ درخشان گفته شده است.  درفش های برافراخته به پایتختی و مرکزیت بلخ اشاره می کند،  جایگاهی که ان و نمایندگان سرزمین های ایرانی درفش های خود را در کنار یکدیگر و در پیرامون درفش کاویانی،  در انجمن گاه نوبهار و در آغاز هر بهار بر می افراخته اند.

       در فلسفه این کار یگانگی و یکرنگی و همبستگی همه مردمان سرزمین های ایرانی را پیمان می گذاردند،  و یاد آوری می د که ملت ایران در مقابل دشمنان یکدل و یک می باشند.   درفشی که امروزه در مزارشریف افراشته می شود،  در واقع همان درفش کاویانی ایران است،  در شاهنامه فردوسی به روشنی بیان شده،  که درفش کاویانی با سه پارچه سرخ و زرد و بنفش (آبی)، آذین می گردید،  درفش مزار شریف نیز با پارچه های آبی و زرد و قرمز و بنفش می باشد.

* فرو هِشت ازو سرخ و زرد و بنفش <><> همی خواندش کاویانی درفش *

* به پیش اندرون کاویانی درفش <><> جهان زو شده زرد و سرخ و بنفش *

   امروزه این مراسم در افغانستان میلَـه گل سرخ یا جشن گل سرخ،  یا مراسم ژنده بالا نام دارد،  در آغاز بهار،  دشت شادیان کنار نهر های بلخ رود و دریاچه باستانی بلخ پر از گل های سرخ لاله است.  گل هایی که تمامی بهار دشت را قرمز خوش رنگ می کنند،  در ایران آن گل سرخ را لاله وحشی یا شقایق می گویند.  با توجه به جزئیات این گل،  گلبرگ ها به رنگ سرخ،  انتهای گلبرگ ها به رنگ بنفش و پرچم ها به رنگ زرد است، که نشان می دهد رنگ های این گل با رنگ های درفش کاویانی همانند می باشد.

      همچنین ده ها میانه گل به دور ساقه بلند مرکزی آن گرد آمده اند،  همانند گرد آمدن درفش های نمایندگان ایرانی بر پیرامون درفش کاویانی.  سوم اینکه گل سرخ لاله یا شقایق،  تنها بصورت خودرو و در دشت های آزاد می روید و شکوفان می شود،  و هیچگاه نمی توان آنرا در اسارت نگهداری کرد،  چرا که بلافاصله پس از چیده شدن و حتی در بهترین شرایط نگهداری، به سرعت پژمرد و از بین می رود.  به این سبب این گل نشان و نماد است،  و درفش کاویانی نیز نشان و نماد خوانده می شود.

    اهمیت نیایش گاه نوبهار در فرهنگ ایرانی تا بدان پایه بوده،  که شاهنامه فردوسی آنرا قبله گاه ایرانیان گزارش کرده است.  البته این غیر از نیایش ایرانی ها در تخت جمشید است،  که در داستان های تاریخی ایران نوشته ام،  باید جوانان عزیز ایران بزرگ از هر ملت،  فارس و افغان، ترک و کرد، بلوچ و عرب،  و غیره و همه و همه در باره مراسم تاریخی سرزمین خود بدور از دروغ های تاریخی بنویسند.

* به بلخ گزین شد برآن نوبهار <><> که یزدان پرستان برآن روزگار *

* مر آن خانه داشتندی چنان <><>  که مر مکه را تازیان این زمان *

      امروزه جشن نوروزی میلَـه گل سرخ و در ساعت هشت بامداد نوروز که نخستین روز برج حَمَل است،  برگزار می شود.  مردم شهر و همچنین بسیاری از ا و کشور های دور و نزدیک و از تمام قاره کهن به ویژه ایران بزرگ و هندوستان و پا تان، در خواجه خیران قدیم یا مزارشریف،  پیرامون جایگاه برافراشتن درفش کاویانی گرد می آیند.  با های سنتی و پهلوانی،  سرود و شادمانی و پایکوبی و دست افشانی جشن آغاز می گردد.

      در میان این شور و غوغا، درفش کاویانی به اهتزاز در می آید.  درفش کاویانی تا چهل شبانه روز بر فراز بلخ زرتشت و مانی،  زیر آسمان سرزمین های ایرانی تبار و در وسط اسان بزرگ در اهتزار می ماند.  در این چهل روز هر کوشش می کند تا با اندکی تکان دادن و بوسیدن آن، به نیایش برای میهن بپردازد.

* ای وطن آزاد و شاد و م زیباستی <><> عشق پاکت در دل هر دو بالا می شود *

      در این جشن نوروزی دسته هایی از همه ایران شرقی ساز و سرود می نوازند،  بازیها و ورزشی های محلی همچون کشتی، بز کِشی، اسب دوانی، نیزه پرانی، چوب بازی، توپ بازی، چوگان بازی، شمشیر بازی، سنگ پرانی، مسابقه انتخاب بهترین حیوانات و بسیاری بازی های دیگر برگزار می شود.  در این وقت کوچه های مزارشریف مملو از دست ساز های هنرمندانی است،  که در طول زمستان بهترین آثار خود را برای فروش خوب آماده کرده اند.

      همچنین انواع شیرینی ها و خوراکی ها را می فروشند،  مردمان بسیاری که از همه جا آمده اند،  بیشتر در چادر های مسافرتی خودشان اقامت دارند،  که در میان گلستان های طبیعی بر پا کرده اند.  این چهل روز شهر آکنده از لاله ها و چراغانی است،  ترانه مشهور ملا ممد جان از هر کوی و برزن شنیده می شود،  ملا ممد جان، محبوب ترین و دوست داشتنی ترین ترانه نوروزی برای مردم است.  همچنین سرود میله نوروز از سرود های زیبای دیگریست که جوانان با جامه های زر دوز و سلسله دوز بطور دسته جمعی می سرایند.

      یکی از شعر های کوتاهی که مردم می خواندند،  متن کوتاه زیر است،  که حکایت از بازگشت مانوی هایی می باشد،  که در زمان ساسانیان به تر تان پناهنده شده بودند.  این مانویان در دوره های اولیه دارای مکتب جدیدی شده بودند،  و ان دینی آنها سیاه می پوشیدند و پارچه سیاه نماد آنها بود.  همین ها بودند که مغستانی های دور جدید بوده و مغی یا مغولی گفته می شدند،  و در ایران شرقی پیروان بسیاری پیدا د،  برای اطلاع بیشتر به دروغ حمله مغول مراجعه شود.

* از ختلان آمدی <> با روی سیاه آمدی * * آواره باز آمدی <> خشک و نزار آمدی *

افراشتن درفش کاویانی

. . . .

مستند های مربوط

مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری

http://arqir.com

https://www.youtube.com/watch?v=om0of-phkwk

    بالا مراسم بر افراشتن درفش کاویانی،  در مزار شریف افغانستان امروزی،  رنگ های این پرچم آبی و زرد و قرمز و بنفش است.

* * * *

کلیک کنید:  جلسه جامعه شناسی اطلاعات

کلیک کنید:  شهر تاریخی یزد میراث جهانی

کلیک کنید:  سازمان های تاریخ سازی استعماری

آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= د و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا

    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ ایران به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و ع ها و مطالب را بی د.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اه ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری ارگ ایران بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید.  در جهت دانش مربوطه وبلاگم،  با استراتژی مشخص یاریم نمایید.

   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

ارگ ایران   http://arqir.com

 

کلیک کنید:  تماس با ما      :     http://arqir.com/1

برچسب ها : افراشتن درفش کاویانی - درفش ,کاویانی ,تاریخی ,ایرانی , های ,است، ,درفش کاویانی ,افراشتن درفش ,کلیک کنید ,ایران شرقی ,http arqir ,برای اطلاع بیشتر
افراشتن درفش کاویانی درفش ,کاویانی ,تاریخی ,ایرانی , های ,است، ,درفش کاویانی ,افراشتن درفش ,کلیک کنید ,ایران شرقی ,http arqir ,برای اطلاع بیشتر
حمله اعراب به ایران
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
پیش نویس
      تاریخ یک علم است،  مانند همه علوم،  قوانین و فرمول های دقیق دارد،  عدم توجه به آنها،  نوشته های تاریخی،  تبدیل بداستان های دروغی می شوند،  و یک متخصص با تحلیل ساده متوجه می شود،  نمیتواند از آن نوشته های داستانی به عنوان منابع و یا دانش تاریخ استفاده نماید.  بمنظور اطلاع بیشتر به تاریخ نویسی ایرانی و  نیز به جغرافیا ـ تاریخ بروید.
      مقالات تاریخی نوشته شده من،  از مشاهدات عینی آثار تاریخی و باستانی،  و درک و تحلیل از جریان های واقعی تاریخی و تاریخ اجتماعی است.  از دروغ نامه هایی به نام کتاب تاریخ و کتب دینی به هیچ عنوان استفاده نکرده ام،  البته از کتاب های تاریخی،  که مطالب و نوشته های آنها بر خلاف قوانین علوم طبیعی و اجتماعی نباشند بهره گرفته ام. دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
تصویر مسجد اسپی مزگت،  مشروح در اینجا،  ع شماره ۳۴۰۴.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
تصویر لوگو تاریخ را علمی بدانید نه داستان روی داستان،  ع شماره ۱۶۱۸.
    صفحه ۱۶۲ بهار ۱۳۸۵ پیوست برداشت دروغها از تاریخ ایران است.
باز سازی لینکها بهار ۱۳۹۲،  منبع اطلاعات و تحقیق و تحلیل های شخصی و اینترنت.
. . . ادامه دارد و بازنویسی می شود . . .
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
ادامه پیش نویس
      مردم و حکومت های تاریخی سراسر جهان را،  باید مطابق شه و کردار و گفتار در زمان خودشان بررسی کرد،  در ساختار های تاریخی اجتماع توضیح نوشته ام.  همچنین لازم است هر بخش تاریخ را با فکر و خواسته مردم آنزمان تحلیل نمود،  و این مسئله مهم را هم در نظر داشت،  که اکثر دانش تاریخ ما از دوره استعمار و امپریالیسم است.  تاریخ را درست در تاریخ بنگرید و تحلیل کنید،  نه آنچه هالیوود و یا دشمنان می خواهند،  دشمنانی که برای ایران تاریخ نوشته اند،  و هیچ شناختی از جغرافیای طبیعی و اقتصادی و زندگی و مدنیت ایرانی نداشتند،  و  کتاب های خود را چون داستان تفسیر نموده اند،  که براحتی قابل رد است.
      وظیفه جوانان باهوش متخصص ایران است،  که با تاریخ های نوشته شده دروغی برخورد جدی کنند،  و آنها را مجازی یا حتی واقعی به محاکمه بکشانند.  برای اینکه این مطلب کاملاً مفهوم باشد،  لطفاً تمام مقالات وبلاگ را با دقت بخوانید،  و حوصله و تأمل نمایید،  البته می دانم پاک دروغ های دشمنان مشکل است،  آنها در دوران ۵۰۰ سال استعماری،  به اندازه ۵۰۰۰ سال تاریخ دروغ گفته اند.
       افرادی با دروغ های تاریخ احساسی برخورد می کنند،  عرب و فارس و ترک و کرد و غیره را رو در روی تاریخی می گویند و می دانند،  که همه ثمره تاریخ نویس دروغی است.  تاریخ با دانش و اطلاعات ما به پایان نمی رسد،  و وماً همین نخواهد بود،  پس واقع بینانه با  دانایی قرن ۲۱  بدنبال واقعیت باشید.  نمی دانم چرا علمای تاریخ نتوانسته اند این دروغها را بردارند،  که پویایی نو در سرنوشت بکارند،  و جامعه را هدایتی تازه دهند،  شاید غرق در این دروغ ها هستند.
   توجه:  افراد بیش ملی گرا یا بیش مکتبی همه سرزمینها،  لطفاً از خواندن و نظر دادن خود داری نمایند،  ولی جوانان با هوش ایران،  برای نگارش تاریخ نوین و علمی ایران،  به انوش راوید بپیوندند.
   مهم:  افرادی با ذهن های کوچک و بدون درک از تاریخ و دانش های علوم اجتماعی،  و فقط بر اساس خواندن چند کتاب و یا مدرک تحصیلی،  براحتی اغفال تاریخ نویسی استعماری شده،  و گفته و نوشته های آنها را تکرار می کنند.  جوانان باهوش ایران،  تاریخ نویسی استعماری و استثماری را بدرستی درک نمایید.  
ع تاریخی میرزا کوچک خان،  مشروح در نامداران تاریخ ایران،  ع شماره ۱۲۹۳.
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
حمله اعراب به ایران دومین دروغ بزرگ تاریخ
      دروغگو ها برای توجیه و سفسطه  می گویند:  "اکنون در نزد علمای نژاد شناس این فرضیه به ثبوت رسیده است،  که مهد اصلی همه ملت های سامی نژاد شبه جزیره عربستان است،  که روزی نسبتاً آباد بوده و بتدریج رو به خشکی نهاده است،  بهمین علت اقوام سامی نا گزیر شده اند،  که در طلب چراگاه و آب از آنجا به سرزمین های آباد شمالی مهاجرت نمایند ....."  این دروغ بسیار شبیه دروغ مهاجرت آریائیها از شمال به ایران است،  که در جای دیگر وبلاگ توضیح داده ام،  حالا برای عربها از جنوب می گویند،  چون دروغ سرزمین های سرد و خشک شمالی و مهاجرت آریائیها.
      دروغگو می گویند:  "قرنها بدینسان گذشت و اعراب روز به روز بر انیوهی شمار و سختی معیشتشان می افزود،  ناگزیر بودند جبنشی کرده موانع ایران و روم و مصر را از پیش برداشته برای رسیدن به زندگی بهتر ......"  این دروغگو ها انگاری در دوران بورژوازی و استعمار هستند،  چون با همان دید می گویند،  زندگی در دوران شاه خ برای همه یک اندازه بود،  و همه در قومها و قبیله ها به یک شکل و تقریباً مساوی تولید مثل و مرگ داشتند.
      دروغگو های استعماری در ادامه دروغها می گویند:  "یکی از وعده های برای عربها این بود که اگر پیروز شوند،  ایران و عراق و از آن ایشان خواهد بود، ...."  در ادامه و توجیه سادگانه می نویسند،  "اعراب مسلمان که در تنگی معیشت می سوختند،  به امید آنکه اگر فاتح شوند،  خوشبخت می شوند و اگر کشته گردند به بهشت می روند، ...."  و ادامه میدهند،  "بدین جهت جنگ های اعراب با ایرانی ها جنبه اقتصادی داشت،  و همه قبایل حرکت د و چیزی از ایشان در عربستان نماند، ....."  با این نوشته ها اعراب را چون فلاکتی ها و حاشیه نشین شهر ها در آورده اند.
      در آن زمان هر قبیله ای در جغرافیای خودش خودکفا بود،  و ثروت معنی دوران بورژوازی و موج دومی  را نمی داد.  همچنین مسلمانی را در ابتدای پیدایش در حد راهزن پایین آورده اند.  عجیب است هیچ یک از علمای تاریخی به این مهم های ذکر شده در صدر اشاره نکرده اند،  که آیا دروغ است و یا واقعی.  اگر راه ن متحد شوند و غارت کنند در اولین چپاول،  بر سر اموال بین خود می جنگند،  و در مورد اعراب،  کینه عمیق تاریخی عربی و طایفه ای یکبار دیگر ظاهر خواهد شد،  و این قبیل افراد توانایی ادامه مسیر و جنگ های بعدی را نخواهند داشت،  و بطور کلی سازمان و برنامه و عقیده ها بهم می خورد،  اگر استراتژی برای غارت باشد،  تاکتیک های جنگی برای بدست آوردن اولین مال می باشد.  معلوم می شود انی که اینچنین می گویند،  یعنی غارت در صدر ،   برداشت های فکری خود را القا می نمایند،  حتماً از دوران بورژوازی و استعمار بوده و هستند.  در کتاب های واقعی تاریخی،  رجز خوانی و خالی بندی زیاد وجود دارد،  ولی چیزی را القاء نمی د.
     همچنین برای ادامه توجیهات سادگانه خود،  و از قول کتاب های خطی تاریخی،  که ی آن کتابها را در هیچ موزه ای و کتابخانه ای ندیده،  می نویسند،  "....  که ایران بسیار بی ثبات،  اوضاع اب،  بحران اقتصادی،  بیماری، فساد، و....."  از نوشتن بقیه پرت و پلا ها خود داری می کنم،  چون براحتی در تمام دروغ نامه ها در دست است.  می بینید این مطالب گفته شده فقط می تواند از افکار لندن یا پاریس در قرن ۱۹ و ۲۰  باشد.  گاهی با خود شه کنید،  زندگی و بود و نبود و کار و تولید در ۱۵ قرن پیش چگونه بوده،  موج اولی یا سرمایه داری،  و در ۴ یا ۵ قرن پیش چطور،  و آیا در اروپا و آسیا به یک شکل فکر می د،  و در باره دروغ هایی که از زندگی مردم در گذشته ها گفته اند چیزی فکر کرده اید؟
ــ  موضوعات اقتصادی و زندگی در سنت گریزی و دانایی قرن ۲۱.
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
نبرد های مشکوک یا الکی
      این نبردها که در کتاب های تاریخی مربوطه است،  از روی یکدیگر با کمی تغییر برداشت و رونویسی شده اند،  و در همه کتابها تاریخی مربوطه براحتی در دسترس می باشند.
    نبرد حیره،  (....  برای دفاع جز حصار کهنه چیزی نداشت،  ناچار تسلیم شد،.....)،  در صورتیکه واقعیت و موقعیت جغرافیایی چیز دیگری است.
   فتح ابله و نبرد زنجیر،  (...... پای سربازان ایرانی را زنجیر کرده بودند که نگریزند،....)،  می خواهند با این دروغ چه بگویند،  زنجیر ها در کجا تولید شده بود،  و قفل آنها چگونه بود و آیا امکان دارد،  دروغ و دونگ تا چه اندازه،  در این باره در پست های دیگر توضیح نوشته ام.
   نبرد الیس،  (...... بفرمود چند شبانه روز اسیران ایرانی را گردن زدند تا نهری از خون ایشان جاری شد،  خالد می خواست نقص سوگند نکرده باشد،......)،  با یک تیر دروغ سه نشان،  هم ایرانی ها را چنان ترسو و نابود شده و هم مسلمین اولیه را خونخوار،  و در نهایت ایران و اعراب را برای مقاصد استعماری رو در روی یکدیگر قرار میدهند.  در صورتیکه هرگز هیچ فاتح در اولین نبردها با دشمن چنین نمی کند،  که باعث شود حریف سخت کوش شود تا اسیر نگردد. 
   نبرد امغلیشیا،  (.......)،  این نبرد در سطح یک دهقان پایین می آید چون دروغ دگری نداشتند.
   نبرد فتح انبار،  (..... خالد فرمان داد که چشم یان دشمن را که همه غرق در آهن بودند و جز چشم ایشان پیدا نبود به یکباره با تیر کور د،.....)،  انگار با گله طرف بودند،  این دروغ آنها بقدری احمقانه است،  که فقط دروغگو ها باور می کنند.
   جنگ الجسر یا قیس الناطف،  (.......)  بعد از چندین جنگ مس ه که با مطالعه آنها و دید علمی و تاکتیکی نبرد های آن زمان،  کاملاً معلوم میشود الکی است.  دروغگو ها مجبور شدند با یک صحنه آرایی مس ه تر و غیر اصولی و غیر تاکتیکی جنگی،  یکبار هم که شده ایرانیها را پیروز نمایند،  تا کمی از ضایع بودن دروغ هایشان بکاهند.
   نبرد بوبت،  (..... در این روز صد نفر جن ر عرب هر یک صد تن ایرانی کشتند،....)،  به این دروغگو ها بگویید اگر هر کدام می خواستند بکشند روزی چند راس می توانستند،  چقدر باید ی احمق باشد،  که این پرت و پلا ها را بجای تاریخ قبول کند.
      دروغگو ها از قول شاه می گویند،  یزدگرد به فرستادگان عرب گفت:  (شماها از شدت فقر سوسمار و موش می خورید،.....)  این گفته و نوع کلام مربوط به دوره بورژوازی و استعمار از ۵۰۰ سال پیش است،  در گذشته همه در شرایط طبیعی خودشان خود کفا بودند،  و برای ی فقر و غنی بشکل فکر امروز معنی نداشت.
    ممکن است عزیزانی بگویند بعضی گفته ها دروغ است،  و بعضی حقیقت و یا امداد های دیگری در کار بوده،  اگر بپذیریم بخشی دروغ بوده،  پس باید بدانیم ی که بخشی دروغ گفته می تواند دروغگوی بزرگ بوده و همه را دروغ گفته باشد،  و در نتیجه باید همه چیز را دور ریخت و از نو بررسی کرد.  کار گزاران و چهره های استعمار همیشه در تلاش بودند،  تا مسیر تکامل اجتماعی مسلمانان را به گمراهی بکشانند،  باید با آنها مقابله کرد.
این صفحه به مرور تکمیل می شود.
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
 دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
دنیای زندگی قبیله ای
      گذشته ها قبایل در محیط جغرافیایی طبیعی خودشان طی قرنها عادت کرده بودند،  که راحت و خودکفا زندگی کنند و روزگار را به خوشی بگذرانند،  تمام دنیای آنها همان محیط خودشان بود.  امروز هم اندکی از قبایل در ایران بزرگ  و جاهای دیگر جهان دیده می شوند،  که در محیط طبیعی خودشان به اندازه توانایی هایی که دارند موفق هستند.  در صورتیکه قبایل تاریخی از موقعیت خود خارج می شدند،  هر فرد و یا کل قبیله و طایفه دچار افسردگی و ش ت می شدند،  و نمی توانستند ادامه حیات بدهند،  زیرا تجربه استفاده از امکانات جدید را نداشتند.  این موضوع را به راحتی می توان در مورد چند روستایی دور افتاده آزمایش کرد.  اگر قبیله ای تاریخی در یک جابجایی کلی و سریع قرار می گرفت،  وضع آنها بسیار بد می شد،  و در جای جدید کامل ناتوان می شدند،  و حتی از طرف قبایل ن در اطراف محیط جدید مورد حمله و آزار قرار می گرفتند.
      در طول تاریخ جابجایی و کوچ نشینی همیشه بوده است،  ولی در مسیر مشخص که توانایی زندگی و کار و تولید را سلب نکند،  این حاصل نسلها تجربه بود.  برای جابجایی هایی که در تاریخ انجام می شد زمان بسیاری می برد،  که تا چندین نسل ادامه داشت،  و آرام و آهسته به شکل جدید و همه چیز سرزمین جدید عادت می د.  در آثار باستانی تمدن های مختلف دیده می شود،  تمدن جلگه، تمدن کوهستان، تمدن بیابان، و هر کدام  زیر مجموعه های و شرایط مربوط خود را داشتند،  بود و نبود ها و فرهنگ ها بر اساس جغرافیای طبیعی ساخته می شد.  هر شکل از تمدن و فرهنگ،  زندگی خاص خودش را داشت و توانایی یا امکان جابجایی سریع در مکان و زمان بطور کلی سلب شده بود.  جامعه بشری مرحله به مرحله رشد یافته از آسمان و غیب و غیره،  دین و تمدن و فرهنگ و توانایی ها نیامده است،  وبلاگهای انوش راوید تحلیل ها و  یادگیری نوین در تاریخ را می گوید.
      ساده ای در جایی نوشته و می گفت،  اعراب بیابان گرد که از بیابان ها خسته شده بودند،  از آب و هوای ایران خوششان آمد و برای همین به ایران آمدند و کشتند و غارت د و ماندند.  آن ساده می پندارد که یکی از اهالی شهر های بزرگ امروزی بوده،  و برای گردش سالیانه به کنار دریا و یا جنگل رفته و دمی هم به خمره زده است.  هر اتفاق تاریخی را می بایست در تاریخ اجتماعی و تحلیل های جامعه شناسی شناخت.  استعمار و امپریالیسم خیلی از این قبیل دروغ ها گفته اند،  اکثر تاریخ دان های آنها جیره خوار حکومت ها بودند و بی سواد و می خواستند دروغ ها را با گفته های ساده لوحانه بخورد مخ های ساده تر قرن های گذشته بدهند.
   پرسش از عموم:  آیا شما تاکنون با مردم مهربان روستاها و قبیله های دست نخورده و دور دست معا و زندگی کرده اید؟
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
تحقیق و تحلیل های دیگر
      محقق و تاریخ نگار اسپانیایی، کت دارد با نام  (عرب ها به اسپانیا یورش نبرده اند).  کاری عالی است،  بر پایه های عقلی و انبوهی اسناد غیر قابل تردید که ثابت می کند،  حمله اعراب به اسپانیا سراسر دروغ می باشد،  این جنگها و کشتارها مجموعه داستان های بی بنیانی است،  که در پانصد سال گذشته استعمار و کلیسا برای حفظ آبروی خویش با دست مورخان وابسته، دروغ نویسی کرده اند.  کتاب او در سال ۱۳۶۵ توسط انتشارات شباویز منتشر گردید،  البته با نامی که نوعی پنهان کاری دیگر است،  (هفت قرن فراز و نشیب تمدن ی در اسپانیا).  ایگناسیو اولاگوئه،  در جسجوها بنویسید:  ignacio olague,ulague  و  مقاله ایگناسیو اولاگوئه را بی د.  
      * مدنیت با روند رشد و تکامل در تاریخ ادیان پیروز شد،  نه جنگ ها و کشتار های دروغی،  بسیاری می دانند دروغ ها در تاریخ فراوان است،  ولی چرا می خواهند آنها را باور داشته باشند؟
   ع جلد کتاب انقلاب ی در غرب بزبان اسپانیایی،  و ترجمه هفت قرن فراز و نشیب تمدن ی در اسپانیا،  و وسط ع ایگناسیو اولاگوئه،  ع شماره ۷۶۸۷.
   جالب:  کتاب های دیگری هم در رد حمله اعراب به ایران نوشته شده است،  که میان چند پست در اینجا از آنها نام برده ام.
   توجه:  من دیده ام عزیزان در بسیاری از موارد تاریخ طبری را بعنوان منبع تاریخی استفاده می کنند،  درصورتیکه این کتاب به تنهایی منبع تاریخی نمی تواند باشد،  زیرا خود طبری در مقدمه کتابش نوشته است،  که این گفته های دیگران است،  و من فقط نقل قول کرده ام،  و هیچ کدام مورد تأیید من نیست.
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
هر آنچه که می دانیم و یا بما گفته اند تمام علم نیست،  علم پایانی ندارد.
حافظه محوری سیستم آموزشی را دور بریزید،  تحقیق و تحلیل های جامع و علمی داشته باشید.
دروغ تاریخی حمله اعراب به ایران
تاریخ اجتماعی واقعیت انکار ناپذیر
      در ابتدای قرن ۲۰ که همه مردم عربستان مسلمان بودند،  استعمار با شیخ های اصلی عربستان که در دست نشاندگی داشت به سرکردگی لورنس عربستان نمی توانستند هزار نفر مسلح را جمع کنند تا به عثمانی های گر حمله کنند.  تمام قبایل و افراد مسلمان آن طایفه آنقدر در سادگی و جه بودند که به بهانه ای با یکدیگر می جنگیدند و از هم دوری می د.  با این وضع حساب کنید قبل و اول این مردم که در ده ها و صدها دین و فرقه های مذهبی عجیب و غریب بودند چگونه می توانستند زیر یک پرچم جمع شوند و به کشور کشایی مشغول شوند.  اگر فرض بر این شود که به برکت آن قبایل بدوی فقط مدت کوتاه چند سال بخود آمدند کاملاً اشتباه و برداشت غیر از علم تاریخ جامعه شناسی است،  و یا اگر ی تصور کند غیب و معجزه در کار بوده بهتر است،  فوراً از این وبلاگ خارج شود و وقت گرانبها را در عالمی دیگر بگذراند. 
      می خواهم از تاریخ بگویم اما تاریخ هجری شمسی کم می آورد و ما نمی توانیم بگویم مثلاً قرن اول قبل از هجری شمسی،  بنابر این مطابق بین المللی از میلادی استفاده می کنم،  در ابتدای قرن هفتم میلادی عربستان بسیار کم جمعیت بود و حکومت مرکزی نداشت و قبایل مختلف در دوران قبایل بدوی زندگی دایره ای داشتند و در جغرافیای خود محدود بوده و در مسیر تمدن ها قرار نداشتند و امکان بهره گیری از تاریخ و فرهنگ یادگیری هم نبود و چند تمدنی و فرهنگی نیز نداشتند و به همان شکل قبایل ابت مانده بودند.  حکومتهای نیل هم فقط داری تمدن و فرهنگ جلگه های حاصلخیز و رود های پر آب بودند و سواحل شرقی مدیترانه هم بعلت وسعت و جمعیت کم شکل خاص خود را داشتند و کم تأثیر،  در ایران بزرگ نوشته ام که وضع گونه دیگری بود و از تکرار آن خود داری می کنم.
    همانطور که بارها گفته ام در تاریخ اجتماعی امکان آن نیست که تمدن های پایین دست به تمدن جلو تر پیروز نظامی و یا فرهنگی شوند،  مانند قبایل بدوی که نمی توانند به سازمان قبیله ای پیروز شوند و یا سازمان قبیله ای به فئودالی ظفر یابد و یا فئودالی به بورژوازی و بورژوازی سنتی به بورژوازی ملی یا استعمار به امپریالیسم پیروز شوند،  در ساختار های تاریخ اجتماعی نوشته ام.  در تمام دروغ نامه هایی که به نام تاریخ جا زده اند بدلیل عدم سواد و فقط دروغ نویسی و یا نداشتن آگاهی به این مسائل مهم تاریخ اجتماعی اشاره نکرده اند.  این علم یکی از دلایل رد حمله اعراب و مغول به ایران است،  هرگز آنها که در دوران قبایل اولیه بودند نمی توانستند به ایران که در دوران شاه خ و یا سازمان قبیله ای دینی و نو فئودالی بود پیروز شوند.
      اگر مسلمانان عربستان به ایران حمله ن د،  و ایرانی ها را نکشتند،  پس واقعیت چه بوده،  اگر مردم بزور مسلمان نشدند،  چگونه مردمی که دین و عالم داشتند،  براحتی آوردند.  این همان راز تاریخ است،  و تا وقتی راز به تحلیل علمی گرفته نشده و معمای آن کشف نگردیده باشد،  برای بیشماری راز باقی می ماند.  اما با هوشها ضمن مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید،  راز های تاریخ را کشف می کنند.
     در دوران شاهنشاهی ساسانیان،  مردم ایران بزرگ در چند تمدن و فرهنگ با یکدیگر طی قرنها آمیخته بودند،  زیرا جغرافیای این سرزمین وسیع این سرنوشت را برای آنها فراهم کرده بود،  و از طریق دو جاده معروف ابریشم و ادویه در ارتباط کامل بودند.  در این سرزمین وسیع گاهی حکومت های شرق ایران بویژه به مرکزیت بلخ یا کابل و گاهی غربی آن به مرکزیت تیسفون یا شوش در قدرت بیشتر بودند.  دو قسمت اصلی و پرجمعیت ایران بزرگ را بیابان وسیع و طولانی ری از هم جدا کرده بود،  ری به معنی طولانی است،  مانند ری کشیدن برنج.  ری محل تلاقی دو جاده بود و بدین ترتیب مرکز مهم فرهنگی گردیده بود،  این مطالب در بسیاری از کتابها منجمله تاریخ ری قابل دسترسی است.
     زمانیکه قدرت ایران بزرگ در دست حکومت های غربی ایران مانند سلسله هخا ان و یا شاهنشاهی ساسانیان بود،  برای حفاظت از حکومت خود و مرز های غربی از نیرو های شرقی استفاده می د،  مانند فراته داران اشکانی و یا در دوره ی سربازان معروف اسانی به فرماندهی ابومسلم.  زمانیکه قدرت در دست شرقی ها مانند حکومت کوشانیان و یا حکومت پارتها بود،  از نیرو های غربی برای حفظ حکومت و تاج و تخت استفاده می د،  از این تاکتیک امروز هم استفاده می کنند،  مثلاً در رژیم گذشته ژاندارم کرد،  برای ترک و فارس و ژاندارم ترک برای کرد و بلوچ می گماردند،  تا آن نیروها از طایفه های مردم محل خدمت نباشند.
      این مسئله مهم تاریخ اجتماعی را باید دانست تا بتوان درک خوبی از تاریخ نیک داشت.  نیروها که از طرف دیگر ایران بزرگ آمده و به حفظ تاج و تخت پادشاه مشغول بودند،  از مردم و قبایل سرزمینی که در آن خدمت می د نبودند،  بنا بر این املاک طایفه ای نداشتند،  حکومتها زمین هایی را به عنوال تیول به آنها می دادند.  با این اتفاق شکلی از فئودالی نو پدید در ایران بوجود آمده بود،  این فئودالی نو پدید، با پادشاه که قدرت شاه خ داشت و حاکم بود در تضاد قرار می گرفت، و این تیول داران برنامه و شکل جدیدی از دین و مذهب و اعتقادات را برای اداره امورشان می طلبیدند.  این نیز یکی از مسائلی است که باعث شد سلسله هخا ان  به دست حکومت اشکانیان بر افتد و اشکانیان بدست شاهنشاهی ساسانیان و ساسا
برچسب ها : حمله اعراب به ایران - تاریخ ,دروغ ,تاریخی ,اعراب ,حمله ,است، ,حمله اعراب ,تاریخی حمله ,دروغ تاریخی ,کلیک کنید ,تاریخ اجتماعی ,نوشتن درباره مطالب، ,توجه داشته باشند، ,د
حمله اعراب به ایران تاریخ ,دروغ ,تاریخی ,اعراب ,حمله ,است، ,حمله اعراب ,تاریخی حمله ,دروغ تاریخی ,کلیک کنید ,تاریخ اجتماعی ,نوشتن درباره مطالب، ,توجه داشته باشند، ,د
ترجمه منشور کوروش بزرگ

ترجمه منشور کوروش بزرگ

پیش نویس

      کوروش بزرگ تنها یک شاه و یا یک بزرگ دوران باستان نبوده،  بلکه امروزه خار،  که چه عرض کنم،  تیر قوی و کوبنده ملت ایران و جوانان دانای ایران به پیکر دشمنان ایران و تاریخ ایران است.

      این استوانه در سال 1285 خورشیدی در شهر باستانی بابل عراق کشف شد.  به گفته باستان شناسان،  مربوط به سال 538 قبل از میلاد است،  که به دستور کوروش هخا پس از فتح بابل نوشته شده است.  استوانه کوروش بزرگ اکنون در لندن نگهداری می شود.

تصویر انوش راوید با لوح کوروش بزرگ،  زمستان 1389،  ع شماره 3337.

   توجه:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

لوگو داشته های تاریخی ما آرزوی دیگران است،  ع شماره 1616.

این برگه پیوست کوروش بزرگ ایران و ایرانیان است.

. . . ادامه دارد و باز نویسی می شود . . .

ماجرای کشف و تاریخ استوانه

      استوانهٔ کوروش بزرگ یا منشور کوروش،  لوحی از گل پخته است،  که در ۵۳۸ ق.م،  به

فرمان کوروش هخا ،  بزرگ سلسله هخا ان نگاشته شده است.  نیمهٔ نخست این لوح از زبان رویداد نگاران بابلی،  و نیمهٔ پایانی آن سخنان و دستور های کورش هخا به زبان و خط میخی اکدی (بابلی نو) نوشته شده است.

      این استوانه در ۱۲۵۸ خورشیدی یا ۱۸۷۹ میلادی،  هنگام کاوش های باستان شناسی گروه بریتانیایی،  توسط هرمزد رسام،  باستان شناس بریتانیایی آسوری تبار،  در محوطهٔ باستانی بابل در بین النهرین (میان رودان)،  در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک، خدای بزرگ بابلی) در شهر بابل باستانی پیدا شد،  و در بخش ایران باستان موزه بریتانیا شهر لندن نگهداری می شود.

      این استوانه شامل نوشته هایی به خط میخی است،  جنس آن از گل رس است،  ۲۲٫۵ سانتی متر طول و ۱۱ سانتی متر عرض دارد،  و دور تا دور آن ۴۵ سطر (به جز بخش های ت یب شده) به خط و زبان اکدی (بابلی نو) نوشته شده است.  بررسی های بعدی نشان داد که نوشته های استوانه در ۵۳۸ ق.م،  به فرمان کوروش بزرگ پس از ش ت دادن نبونید و تصرف کشور بابل،  نوشته شده است.

      از سوی دیگر، در سال ۱۳۷۵ آشکار شد بخشی از یک لوح استوانه ای،  که آن را متعلق به نبونید پادشاه بابل می دانستند،  در حقیقت ای از استوانهٔ کوروش بزرگ،  از سطر های ۳۶ تا ۴۳ است.  پس از آگاهی این از لوح استوانه ای،  که در ییل (yale) در نگهداری می شد،  به موزه بریتانیا در لندن انتقال داده شد،  و به استوانهٔ اصلی پیوست گردید.

   مهم:  این استوانه یا لوح،  را می توان اولین بیانیه نامید،  چون اولین تلاش در ساختارهای تاریخی اجتماع برای گذر از دوران برده داری شاه خ ،  به دوران شاهنشاهی بود.  این گذر بیش از 200 سال زمان برد،  یعنی تمام دوران هخا .  در این موارد زیاد نوشتم،  در انتهای سلسله هخا ان،  دوران به سازمان قبیله ای از ساختارهای تاریخی اجتماع،  یعنی حکومت اشکانیان س شد.

ع استوانه یا منشور کوروش بزرگ

ع استوانه یا منشور کوروش بزرگ،  ع شماره 1001 .

ترجمه اصلی و کامل منشور کوروش

از شاهرخ رزمجو

      بیشتر ترجمه هایی که از آن منتشر شده است نادرست و متفاوت با متن واقعی آن می باشد این ترجمه توسط شاهرخ رزمجو موزه دار ایران باستان از بخش خاورمیانه در موزه بریتانیا و دارای مدرک ای باستان شناسی از لندن و تهران منتشر شده است .

توضیح ــ  قسمت هایی که درون قلاب [ ] مشخص قرار دارند به دلیل آسیب دیدگی توسط گروه مترجم بازسازی شده اند.

پرانتز ها برای توضیح بیشتر و تکمیل جملات اضافه شده اند

شماره ها مربوط به سطر های استوانه منشور کوروش می باشند و قسمت های نقطه چین در استوانه از بین رفته اند .

ترجمه ی اصلی و کامل منشور کوروش

1-  [ آن هنگام که ............ مردوک ] پادشاه همه آسمان ها و زمین،  ی که ..... که با ..... یش،  سرزمین های دشمنانش را لگد کوب می کند

 2-  ............... با دانایی گسترده، ......... ی که گوشه های جهان را زیر نظر دارد

 3-  ..... ........... فرزند ارشد [ او ] ( بلشزر) ، فرومایه ای به سروری سرزمینش گمارده شد

 4-  ........ ....... [ اما ] او [ فرمانروایی ] ساختگی برای آنان قرار داد

 5-  نمونه ای ساختگی از اسگیل [ ساخت و ] ................. برای (شهر) اور و جاهای دیگر فرستاد

 6- آیین هایی که شایسته آنها ( خدایان / پرستشگاه ها) پیشکشی [ هایی نا پاک ] ............ [گستاخانه] ........ هر روز یاوه سرایی می کرد و [ اهانت آمیز ]

 7-  ( او ) پیشکشی های روزانه را باز داشت،  او در [ آیین ها دست برد و] ................... درون پرستشگاه ها برقرار [ کرد ] در شه اش به ترس از مردوک - شاه خدایان - پایان داد

 8-  هر روز به شهرش ( شهر مردوک) بدی روا می داشت ................. همه مردما [ نش را .......] (مردمان مردوک) با یوغی رها نشدنی به نابودی کشاند .

 9-  انلیل خدایان (مردوک) از شکوه ایشان بسیار خشمگین شد و ............... قلمرو آنان خدایانی که درون آن ها می زیستند محراب هایشان را رها د

 10-  خشمگین از اینکه او (نبونید) - (آنان را) - ( خدایان غیر بابلی) - به شوانه (بابل) وارد کرده بود [دل ] مردوک بلند [ پایه ؛ انلیل خدایان ] به رحم آمد ...... ( او) بر همه زیستگاه هایی که جایگاه های مقدسشان ویران گشته بود

 11-  و مردم سرزمین سومر و آکد،  شه کرد (و) بر آنان رحم آورد،  او همه سرزمین ها را جست و بررسی کرد

 12-  شاهی دادگر را جستجو کرد که دلخواهش باشد،  او کوروش شاه (شهر) انشان را به دستانش گرفت و او را به نام خواند،  (و) شهریاری او بر همگان را به آوای بلند اعلام کرد

 13-  او (مردوک) سرزمین گوتی (و) همه یان ماد را در برابر پاهای او (کوروش) به کرنش درآورد و همه مردمان سر سیاه (عامه مردم) را که (مردوک) به دستان او (کوروش) س بود

 14ـ  به دادگری و راستی شبانی کرد،  مردوک سرور بزرگ که پرورنده مردمانش است،  به کارهای نیک او (کوروش) و دل راستینش به شادی نگریست

 15-  (و) او را فرمان داد تا به سوی شهرش (شهر مردوک) بابل برود،  او را واداشت (تا) راه، تین تیر (بابل) را در پیش گیرد و همچون دوست و همراهی در کنارش گام برداشت

 16-  یان گسترده اش که شمارشان همچون آب یک رودخانه شمردنی نبود،  پوشیده در جنگ افزارها در کنارش روان بودند

 17-  (مردوک) سروری که با یاری اش به مردگان زندگی بخشید (و) آنکه همه را از سختی و دشواری رهانید، او (نبونید) شاهی که از او نمی هراسید را در دستش (کوروش) نهاد

 18-  همه مردم تین تیر (بابل) تمامی سرزمین های سومر و اکد،  بزرگان و فرمانداران در برابرش کرنش د (و) بر پاهایش بوسه زدند،  از پادشاهی او شادمان گشتند و چهره هایشان درخشان شد

 19-  (مردوک) سروری که با یاری اش به مردگان زندگی بخشید (و) آن که همه را از سختی و دشواری رهانید،  آنان او را ستایش د و نامش را ستودند

 20-  منم کوروش،  شاه جهان،  شاه بزرگ،  شاه نیرومند،  شاه بابل،  شاه سومر و آکد،  شاه چهار گوشه جهان

 21-  پسر کمبوجیه،  شاه بزرگ،  شاه شهر انشان،  نوه کوروش،  شاه بزرگ،  [شاه شهر] انشان، از نسل چیش پیش،  شاه بزرگ،  شاه شهر انشان

  22-  دودمان جاودانه پادشاهی که (خدایان) بل و نبو،  فرمانرواییش را دوست دارند (و) پادشاهی او را با دلی شاد، یاد می کنند،  آنگاه که با آشتی به [درون] بابل آمدم

 23-  جایگاه سروری (خود) را با جشن و شادمانی در کاخ شاهی ب ا ،  مردوک،  سرور بزرگ،  قلب گشاده ی که بابل را دوست دارد [همچون سرنوشتم] به من [بخشید] (و) من هر روز ترسنده در پی نیایش او بودم

 24-  یان گسترده ام با آرامش درون بابل گام بر می داشتند،  نگذاشتم ی در همه [سومر و] آکد هراس آفرین باشد

 25-  در پی امنیت [شهر] بابل و همه جایگاه های مقدسش بودم، برای مردم بابل ...................، که بر خلاف [خواست خدایان] یوغی بر آنان نهاده بود که شایسته شان نبود

 26-  خستگی هایشان را تسکین دادم (و) از (بندها) رهایشان ، مردوک، سرور بزرگ، از رفتار [نیک من] شادمان گشت (و)

 27-  به من، کوروش، شاهی که از او می ترسد و کمبوجیه پسر تنی [ام و به] همه یانم

 28-  برکتی نیکو ارزانی داشت، بگذار ما با شادی در برابرش باشیم، در آرامش، به [فرمان] والایش، همه شاهانی که بر تخت نشسته اند

 29-  از هر گوشه (جهان) از دریای پایین، آنان که در سرزمین های دور دست زندگی می کنند،

 (و) همه شاهان سرزمین (آمورو) که در چادر ها زندگی می کنند، همه آنان،

 30-  باج سنگینشان را به شوانه (بابل) آوردند و بر پاهایم بوسه زدند از (شوانه / بابل) تا شهر آشور و شوش

 31-  آکد، سرزمین اشنونه، زمبن، شهر متورنو، در تا مرز گوتی [جایگاه های مقدس آن سوی] دجله که از دیرباز محراب هایشان ویران شده بود

 32-  خدایانی را که درون آنها ن بودند به جایگاه هایشان باز گردانیدم و (آنان را) در جایگاه ابدی خودشان نهادم، همه مردمان آنان (آن خدایان) را گرد آوردم و به س تگاه هایشان بازگرداندم و

 33-  خدایان سرزمین سومر و آکد را که نبونید - در میان خشم سرور خدایان - به شوانه (بابل) آورده بود، به فرمان مردوک، سرور بزرگ، به سلامت

 34-  به جایگاهشان باز گرداندم، جایی که دلشادشان می سازد باشد تا خدایانی که به درون نیایشگاه هایشان باز گرداندم

 35-  هر روز در برابر بل و نبو، روزگاری دراز (عمری طولانی) برایم خواستار شوند (و) کارهای نیکم را یاد آور شوند و به مردوک، سرورم چنین بگویند که: کوروش، شاهی که از تو می ترسد و کمبوجیه پسرش

 36-  بگذار آنان سهمیه رسان نیایشگاه هایمان باشند تا روزگاران دراز ...... و باشد که مردمان بابل [شاهی او را] بستایند، من همه سرزمین ها را در صلح قرار دادم

 37-  .................... [غاز] دو مرغ ، ده کبوتر، بیشتر از [پیشکشی پیشین] غاز و مرغ و کبوتری که ........

 38-  .......... [روزانه] افزودم ...................... در پی استوار باروی دیوار ایمگور - انلیل، دیوار بزرگ بابل برآمدم

 39-  ........ دیواری از آجر پخته، بر کناره خندقی که شاه پیشین ساخته بود، ولی ساختش را به پایان [نبرده بود] ........ کار آن را [من ...... به پایان بردم]

 40-  .......... که [شهر را از بیرون در بر نگرفته بود] که هیچ شاهی پیش از من (با) کارگران به بیگاری [گفته شده سرزمینش در] شوانه (بابل) نساخته بود

 41- ............. (آن را) [با قیر] و آجر پخته از نو بنا و [ساختش را به پایان رساندم]

 42-  [دروازه های بزرگ از چوب سدر] با روکش مفرغین، من همه آن درها را با آستانه [ها و قطعات مسی] کار گذاردم

 43-  ........... [کتیبه ای از ] آشور بانیپال، شاهی پیش از من [روی آن] نوشته شده بود [درون آندیدم]

 44- ........... [او .... مردوک] سرور بزرگ، آفریننده ..................................

 45-  .......... [... من ....] همچون هدیه ای [پیشکش ] ......... برای خشنودی ات، تا به جاودان

متن فارسی منشور کوروش

      منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.  پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ، شاه انشان ... از دودمانی که همیشه شاه بوده اند و فرامان روایی اش را بل و نبو گرامی می دارند و [از طیب خاطر، و] با دل خوش پادشاهی او را خواهانند .

      آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. او بر من، کوروش که ستایشگر او هستم و بر کمبوجیه پسرم ، و همچنین بر کَس و کار [و، ایل و تبار]، و همه یان من، برکت و مهربانی ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مردوک، همه شاهان بر اورنگ پادشاهی نشسته اند. همه پادشاهان از دریای بالا تا دریای پائین [مدیترانه تا خلیج فارس؟]، همه مردم سرزمین های دوردست، از چهار گوشه جهان، همه پادشاهان آموری و همه چادرنشینان مرا اج گذاردند و در بابل روی پاهایم افتادند [پا هایم را بوسیدند]. از...، تا آشور و شوش من شهر های آگاده، اشنونا، زمبان، متورنو، دیر، سرزمین گوتیان و همچنین شهر های آنسوی دجله که ویران شده بود، از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه ها را به جاهای خود باز گرداندم. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاه های خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد . همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و می به نیایشگاه های خودشان باز گرداندم.  باشد که دل ها شاد گردد ....

      بشود که خدایانی که آنان را به جایگاه های نخستین شان بازگرداندم، ... [قبل از « بل » و « نبو »] هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگی بلند باشند، چه بسا سخنان پُر برکت و نیکخواهانه برایم بیابند، و به خدای من مردوک بگویند: کوروش شاه، پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه ....

    اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشور های چهار گوشه جهان را به سر گذاشته ام اعلام می کنم تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملت هائی را که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان مندین و آئین و رسوم ملت هائی که من پادشاه آنها هستم یا ملت های دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند. من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد. من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت ی به دیگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد. من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غیر منقول یا منقول دیگری را به زور یا به طریق دیگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضایت صاحب مال تصرف نماید و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی دیگری را به بیگاری بگیرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.

      من امروز اعلام می کنم که هر ی آزاد است که هر دینی را که میل دارد بپرستد و در هر نقطه که میل دارد س ت کند مشروط بر اینکه در آنجا حق ی را غصب ننماید و هر شغلی را که میل دارد پیش بگیرد و مال خود را به هر نحو که مایل است به مصرف برساند مشروط بر اینکه لطمه به حقوق دیگران نزند. هیچ را نباید به مناسبت تقصیری که یکی از خویشاوندانش کرده مجازات کرد. من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم.

      من تا روزی که به یاری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و ن را به عنوان غلام و کنیز بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و یت خود مانع از فروش و ید مردان و ن بعنوان غلام و کنیز بشوند و رسم بردگی باید به کلی از جهان برافتد. از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهّداتی که نسبت به ملت های ایران و بابل و ملل چهار جانب جهان بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

متن انگلیسی منشور کورش

    i am kourosh (cyrus), king of the world, great king, mighty king, king of babylon, king of the land of sumer and akkad, king of the four quarters, son of boujiyah ( byases), great king, king of anshân, grandson of kourosh (cyrus), great king, king of anshân, descendant of chaish-pesh (teispes), great king, king of anshân, progeny of an unending royal line, whose rule bel and nabu cherish, whose kingship they desire for their hearts, pleasure. when i well -disposed, entered babylon, i set up a seat of domination in the royal palace amidst jubilation and rejoicing. marduk the great god, caused the big-hearted inhabitations of babylon to .................. me, i sought daily to worship him. at my deeds marduk, the great lord, rejoiced and to me, kourosh (cyrus), the king who worshipped him, and to kaboujiyah ( byases), my son, the offspring of (my) loins, and to all my troops he graciously gave his blessing, and in good sprit before him we glorified exceedingly his high divinity. all the kings who in throne rooms, throughout the four quarters, from the upper to the lower sea, those who dwelt in ..................., all the kings of the west country, who dwelt in tents, brought me their heavy tribute and kissed my feet in babylon. from ... to the cities of ashur, susa, agade and eshnuna, the cities of zamban, meurnu, der as far as the region of the land of gutium, the holy cities beyond the tigris whose sanctuaries had been in ruins over a long period, the gods whose abode is in the midst of them, i returned to their places and housed them in lasting abodes.

 

    i gathered together all their inhabitations and restored (to them) their dwellings. the gods of sumer and akkad whom nabounids had, to the anger of the lord of the gods, brought into babylon. i, at the bidding of marduk, the great lord, made to dwell in peace in their habitations, delightful abodes.

 

    may all the gods whom i have placed within their sanctuaries address a daily prayer in my favour before bel and nabu, that my days may be long, and may they say to marduk my lord, "may kourosh (cyrus) the king, who reveres thee, and kaboujiyah ( byases) his son ..." now that i put the crown of kingdom of iran, babylon, and the nations of the four directions on the head with the help of (ahura) mazda, i announce that i will respect the traditions, customs and religions of the nations of my empire and never let any of my governors and subordinates look down on or insult them until i am alive. from now on, till (ahura) mazda grants me the kingdom favor, i will impose my monarchy on no nation. each is free to accept it , and if any one of them rejects it , i never resolve on war to reign. until i am the king of iran, babylon, and the nations of the four directions, i never let anyone oppress any others, and if it occurs , i will take his or her right back and penalize the oppressor.

 

    and until i am the monarch, i will never let anyone take possession of movable and landed properties of the others by force or without compen ion. until i am alive, i prevent unpaid, forced labor. to day, i announce that everyone is free to choose a religion. people are free to live in all regions and take up a job provided that they never violate other's rights.

 

    no one could be penalized for his or her relatives' faults. i prevent slavery and my governors and subordinates are obliged to prohibit exchanging men and women as slaves within their own ruling domains. such a traditions should be exterminated the world over.

 

    i implore to (ahura) mazda to make me succeed in fulfilling my obligations to the nations of iran (persia), babylon, and the ones of the four directions.

 

. . . .

مستند های مربوط

مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری

http://arqir.com

کلیک کنید:  اتحاد مهم تاریخی فرهنگی

کلیک کنید:  تحلیل گذر های تاریخی در ایران

کلیک کنید:  تاریخ نگهداری آثار تاریخی در ایران

آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= د و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا

    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و ع ها و مطالب را بی د.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اه ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.

   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

ارگ ایران   http://arqir.com

 

کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظرhttp://arqir.com/101-2

برچسب ها : ترجمه منشور کوروش بزرگ - بابل ,کوروش ,مردوک ,king ,آنان ,استوانه ,منشور کوروش ,کوروش بزرگ ,شوانه بابل ,نخواهم گذاشت ,چهار گوشه ,هستم نخواهم گذاشت , شاهرخ رزمجو ,مردگان زندگ?
ترجمه منشور کوروش بزرگ بابل ,کوروش ,مردوک ,king ,آنان ,استوانه ,منشور کوروش ,کوروش بزرگ ,شوانه بابل ,نخواهم گذاشت ,چهار گوشه ,هستم نخواهم گذاشت , شاهرخ رزمجو ,مردگان زندگ?
جغرافیای کهن و سرزمینهای گمشده

جغرافیای کهن و سرزمینهای گمشده

پیش گفتار

این صفحه پیوست کتاب وزین و مهم است.

      پستها و صفحات جغرافیای کهن و سرزمینهای گمشده در وبسایت ارگ ایران،  نظرات و نوشته های ... فرشاد فرشیدراد می باشند،  و چون تخصص های خاص است،  توسط وبسایت ارگ ایران تأیید و یا رد نمی شوند،  فقط بازنشر شده است. 

تصویر نقشه  fra mauro 1450 ،  ع ... شماره 3421.

   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پی ... ر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

تصویر لوگو داشته های تاریخی ما ارزوی دیگران است،  ع ... شماره 1616.

توجه:  بخش های دیگر جغرافیای کهن و سرزمینهای گمشده را از جستجو های وبسایت ارگ ایران بی ... د.

جغرافیای کهن و سرزمینهای گمشده از تلگرام در اینجا

 مطالب و مقالات خط تحقیقی ... فرشاد فرشیدراد

گنگدهار تیلاک

گنگدهار تیلاک معتقد بود جغرافیای کهن و سرزمین موعود هندوها در کتاب باستانی وداها در  قطب شمال بوده است نه  در هندوستان!

پیرامون کتاب سرزمین قطبی در وداها (کهنترین سروده هندوها) نوشته ... لقمان تیلاک هندی یکی دیگر از ... دمندان قرن 19 شخصی بود بنام لقمان بال گنگداهار تیلاک lokamanya bâl gangâdhar tilak که از پایه گذاران ... های مردمی هندوستان در قرن 19 بود به سوابق ... وی اشاره ایی نمیکنم اما مهم است بدانید ایشان کت ... نوشته به نام منزلگاه قطب شمال در وداها the arctic home in the vedas همانگونه که اوستا به روشنی از جایگاه کهن آریاییان در قطب سخن میگوید وجغرافیای کهن این کتاب بر مبنای مرکزیت قطبی است .اشارات وداها نیز به سرزمین قطبی کاملا" روشن است. به نظر میرسد آقای تیلاک در این کتاب به کتاب ویلیام وارن به نام قطب شمال گهواره تمدن بشری نیز نگاهی داشته the cradle of huaman race at the north pole چونکه وارن در این کتاب از وداها گفتارهایی را دال بر جایگاه نخستین بشری آورده که نشانهای سرزمین کهن هندوها را در قطب شمال نشان میدهد. به هر روی تیلاک عقیده دارد با توجه به تعاریف جغرافیایی قطبی در وداها این کتاب نخست در قطب شمال سروده شده است و آریاییان بعد از یخبندان قطبی مجبور به مهاجرت به مناطق جنوبی شده و سرانجام این کتاب همراه مهاجرین به هندوستان رسیده است. تیلاک در این کتاب به دنیال تاریخ واقعی وداها است و آنرا با توجه به تاریخ قاره کهن در قطب به بیش از دهها هزار سال پیش نسبت میدهد.

زمان نیمه بینهایت

مدل انفجار بزرگ یا مه بانگ که کائنات را بوجود آورد نزدیک 13 میلیارد سال پیش اتفاق افتاد و این انفجار همچنان به شکل یک قیف در حال گسترش است.

گفتار زیر را  دوست و پژوهشگر گرامی جناب آقای ... فرهاد اکبر نژاد برای کانال جغرافیای کهن فرستاده اند.  به طور خلاصه ایشان در این گفتار میخواهند بگویند زمان نیمه بینهایت است.! نه بینهایت.!

یعنی اگر کائنات ابتدا با آغاز انفجار از یک جرم اولیه آغاز شده باشد. پیش از آن زمانی وجود نداشته و زمان تنها بعد از انفجار و بسط کائنات بوجود آمده است. این نظریه ایی بوده که امروزه مطرح است.اما جالب است بدانید یکی از فلاسفه ایرانی به نام ابوحامد محمد غزالی آنرا در هزار سال پیش مطرح کرده است. البته ابویوسف کندی ، سعدی گائون (یهودی) نیز از مفهوم جهان با گذشته محدود دفاع کرده و نظریه ابن سینا را در نامحدود بودن زمان ازلی و ابدی رد نموده اند....

سابقه دانش ایرانیان در برترین نظریه های کیهان شناسی امروزی

در حال حاضر معتبرترین نظریه کیهان شناسی مطرح بین صاحب نظران این رشته، انفجار بزرگ (big bang) یا مِه بانگ نام دارد. مِه به معنی بزرگ و بانگ به معنی آوای عظیم به کار رفته است. مطابق با این نظریه شکل ... ری تمام کیهان در یک مبدأ زمانی، از انفجار یک نقطه با جرم و دمای بسیار زیاد (با مفهوم بینهایت) در یک لحظه حاصل شده و در طول مدت زمان طولانی به تدریج سرد شده و با تشکیل ذرات بنیادی و سپس اتم های سبک، تا فرم امروزی شکل گرفته است. در این کیهان تمام پدیده های شناخته شده فضایی، از پرتوهای کیهانی و ک ... شان ها تا جرمهای ستارگان و سیارات وجود دارد. این فرآیند به صورت انبساطی ادامه دارد و هر چه اجزای ک ... شانی از مبدأ دورتر می شوند، سردتر شده و به تابش سرخ تبدیل می شوند. خارج از این فرم جامی شکل کیهان، خلأ مطلق است و تا پیش از وقوع انفجار بزرگ نیز به همین وضع بوده است. آنچه که دانشمندان امروز به دنبال شناخت آن هستند، ماهیت آن نقطه ی صفری است که جرم و دمای بینهایت داشته است. برآورد شده که زمان سپری شده از وقوع انفجار بزرگ و تشکیل کیهان تا امروز حدود سیزده¬میلیاردوهشت¬صدمیلیون سال (بر مبنای سال زمینی) و یا نزدیک به 435 میلیون¬میلیارد ثانیه است.

تکامل نظریات و دانش صاحبان ... شه در حوزه علوم فیریک و کیهان شناسی آنقدر پراهمیت بوده که تاریخ وقایع آن به نام «گاهشمار کیهان شناسی» معروف است. یکی از جالبترین ویژ ... های نظری در طول دوران های مختلف تکامل دانش بشری با توجه به این گاهشمار، آن است که تا قبل از قرن نهم و دهم میلادی تصور زمین ثابت به عنوان مرکز ... تی و گردش سایر اجرام و حتی خورشید به دور آن در میان همگان و از جمله بزرگانی چون ارسطو و بطلمیوس وجود داشته و اندک افرادی بودند که نظریه جهان خورشید-مرکز را آن هم به صورت مخفی و دور از تصور عوام مطرح می ... د. تا پایان این دوران هیچ درکی از مبدأ کیهان وجود نداشت و زمان را با ابتدا و انتهای بینهایت تصور می ... د.

در فاصله قرون نهم تا دوازدهم میلادی، ابویوسف کندی (عرب)، سعادیا گائون (یهودی) و ابوحامد محمد غزالی (ایرانی) از مفهوم جهان با گذشته محدود دفاع کرده و دو استدلال منطقی در رد مفهوم گذشته بی نهایت ارائه دادند که یکی از آنها بعدها توسط ایمانوئل کانت (فیلسوف آلمانی نو ... ش قرن هیجدهم میلادی) استفاده شده است. ابوحامد محمد غزالی نیز نظریات ارسطو و ابوعلی سینا را در باب بی مبدأ بودن زمان رد می کند. در سال ۹۶۴ میلادی عبدالرحمان صوفی (اخترشناس ایرانی متولد ری و در حال حاضر در منطقه بیست تهران یک پل بزرگراهی به نام اوست)، نخستین رصد ک ... شان زن برزنجیر و ابر ماژلانی بزرگ را در کتاب صورالکواکب ثبت می نماید، او نخستین ک ... شان به غیر از ک ... شان راه شیری را از زمین مشاهده نمود. در قرن دوازدهم میلادی ف ... رازی (دیگر دانشمند ایرانی متولد ری) با استناد به قرآن عقاید ارسطو در مرکزیت زمین را رد می کند. در قرن سیزدهم میلادی خواجه نصیرالدین طوسی نخستین شواهد تجربی برای چرخش زمین پیرامون محور خود را ارائه می دهد و بالا ... ه در قرن پانزدهم میلادی علی بن محمد سمرقندی (ریاضیدان و منجم ایرانی متولد سمرقند) با ارائه شواهد تجربی از چرخش زمین به دور محور خود، نظریات ارسطو و بطلمیوس در ثابت بودن زمین را رد می کند. این در حالی است که با وجود بیان نظراتی توسط دانشمندان ایرانی در قرن های میلادی اولیه، در خود اروپا تا اوا ... قرن هفدهم نظریات مرتبط با حرکت و چرخش زمینو همچنین مبدأدار بودن زمان و ... وم جست و جوی ثوابت نسبی دیگر در کیهان، به شدت تکفیر می شد! اما می توان تصور کرد که به هر شکل ممکن، بین قرن های پانزدهم تا هفدهم میلادی دانش ایرانیان در اروپا نفوذ می کرده است و بین قرن های هفدهم تا بیستم، و پس از کشف و توسعه ی ... ، دانشمندان بسیاری در غرب، از دستاوردها و نظریات ایرانیان نام برده استفاده کرده اند.

گاهشمار کیهانی با حضور ابردانشمندانی چون آلبرت اینشتین، پلانک و سپس فیدمن و هابل و دیراک، از اوایل قرن بیستم شاهد تحول عظیم و بیان نظریات پیچیده تری شد و به سبب پیشرفت سریعتر ابزار مشاهده و اندازه ... ری و آزمایش و همچنین توسعه فناوری اطلاعات از یک سو و در ... ری ایرانیان با فقر، مباحث ایدئولوژیک و عوارض حکومت طولانی قجری از سوی دیگر، عملاً ایرانیان را از صحنه نظریه پردازی در فیزیک و اخترشناسی مدرن به حاشیه راند.

امروزه نظریه مبدأدار بودن زمان به طور گسترده توسط فیزیکدانان و اخترشناسان پذیرفته شده و تلاش برای یافتن ماهیت ذره ای که جرم و دمای بینهایت داشته و در یک آن با انفجار خود مبدأ زمان و ... تی را رقم زده است، با شدت ادامه دارد. بر اساس این نظریه می توان گفت که زمان ماهیتی با کمیت نیمه بینهایت است. «نیستی» به مفهوم مطلق خود تعریف می شود و نمی توان از عبارت «قبل از آغاز

دیاگرام تابش خورشید بر زمین، تصویر بالا در شب یلدا و تصویر پایین در شب سده ...(آیا خورشید سده در افق قاره کهن طلوع میکرده است؟!)

هوشنگ پادشاه هفت کشور ....گفتاری از دوست پژوهشگر آقای رضا آقازاده

گویا نخستین باری که سخن از هفت کشور زمین به میان می آید در دوران هوشنگ است:

چو بنشست بر جایگاه مهی

چنین گفت بر تخت شاهنشهی

که بر هفت کشور منم پادشا

به هر جای، پیروز و فرمانروا.

در مهریشت اوستا که آن را متنی پیش زرتشتی می دانند نیز سخن از هفت کشور زمین به میان می آید. ارتباط هوشنگ با مهریشت با مه ... رستان/؟/ زرتشت در دوره ویشتاسپ می آید.

ولی در دوره هوشنگ جهان آباد می شود، انشعاب آب از دریا به هامون(دشت)، داد( قانون، عد ... ) در ... تی جاری می شود، پراکندن تخم و کشت و ورز، و درودن، و نان پختن، و شناختن سامان( جایگاه، منزلت، خانه) هر ... ی خود را، و پی ... آتش نیز در همین دوره است.

اُ زان پس جهان ی ... ر آباد کرد

همه روی ... تی پر از داد کرد

چو این کرده شد چاره آب ساخت

ز دریا برآورد و هامون نواخت

چو آگاه مردم بر این برفزود

پراکندن تخم و کشت و درود؛

بسیچید پس هر ... ی نان خویش

بورزید و بشناخت سامان خویش

به سنگ اندر، آتش بدو شد پدید

کزو در جهان روشنی گسترید

***

بسی رنج برد اندر آن روزگار

به افسون و ... شه بیشمار

پیشینه نام آذربایجان

پیشینه نام آذربایجان در متون کهن ایرانی و پهلوی....پژوهش آقای رضا آقا زاده

2-  نام آتو ... اتکان در متن پارسی میانه «شهرستان¬های ایران»:

در جغرافیای زمان ساسانیان و هم در اوایل ورود اعراب به ایران واژه «آتو ... اتکان» به دو منظور به کار می¬رفته است: الف- همه نواحی شمالی کشور از مازندران و ... لان و ارمنستان و محدوده¬ای از ناحیه قفقاز، آتو ... اتکان نامیده می¬شده است. یعنی در معنای ناحیه شمالی. ب- نام استان آتو ... اتکان که شامل آذربایجان امروزی می¬باشد.(متن پهلوی شهرستان¬های ایران، المسالک و الممالک ابن ... دادبه: 96).

متن پهلوی«شهرستان¬های ایران» کت ... است در موضوع جغرافیای تاریخی ... ای ایران. این متن در میان متن¬های تصحیح شده بدست جاماسب جی دستور منوچهر جی جاماسب آسانا زیر نام «متون پهلوی» به سال 1897 در بمبئی به چاپ رسیده آمده است. در متن شهرستان¬های ایران در دو جای(در بندهای 56 و 58)از «آتو ... اتکان»یاد شده یکی در معنای شهرستان(56) و دیگری در معنای ... ت: ناحیه(58). وان شهرستان و گنجه در قلمرو  ناحیه آذربایجان بوده¬اند. بعدها یعنی پس از فروپاشی امپراتوری ایران در دوران ساسانی و در نتیجه با از میان رفتن حکومت مرکزی بخشهایی از ایران جدا شده و کشور/ ... ایی در اطراف ایران به وجود آمد. درین تعاملات ... تازه برخی ... ا مانند گنجه از آذربایجان جدا شده و قلمروی این بخش از کشور کوچک¬تر می¬شود که در کتابهای جغرافیای تاریخی پس از ... ، این تفاوتها را میتوان دیدن.

متن شهرستانهای ایران ساختن آتو ... اتکان را به شخصی به نام «ایران¬گشسب» که ... بدِ آن¬جا بوده است نسبت می¬دهد. آتو ... ات یعنی نگهدارنده آتش، به عنوان نام شخص نیز به کار می¬رفته است. مانند نام موبدانِ موبد زمان شاپور اول ساسانی؛ «آتو ... ات مانسپندان»، که نام خانواد ... او را به گونه مهراسپندان و ماراسپندان نیز خوانده¬اند.(درباره آتو ... اتکان نک به نوشتار مفصل پورداود، ابراهیم، «آتو ... اتکان و چیچست و سولان و سهند»، نشریه دانشکده ادبیات تبریز، سال دهم، شماره تابستان).

ارتباط ستارگان

تصویر بالا ستارگان سومری و تصویر پایین موقعیت  هلال ماه در قطبین و استوی زمین

ارتباط ستارگان در نگاره های سومری با جغرافیای کهن...!

در بیشتر نگاره های سومری سه نشانه از ستارگان دیده میشود  به گونه ایی که:

1-  عموما" هلال ماه به صورت افقی ترسیم میشود، ( نه عمودی یا مایل) 2- خورشید به صورت کامل و 3-  ستاره سوم با امواج آب مشخص میشود. همانگونه که میدانید این سه نقش از مهمترین نقشهای ستاره شناسی سومری است.

اما با توجه به این سه نگاره می ... م که گرافیک این نگاره ها توانسته به گونه ایی رمز گونه جغرافیای مناطقی را هم مشخص سازد:

1-  هلال ماه یا سین sin  در سومر باستان در بیشتر نگاره ها به صورت افقی و بصورت یک قایق ترسیم میشود این نوع هلال در مناطق استوایی زمین دیده میشود و اگر شما در استوا باشید ماه را بر فراز سر خود به این صورت میبینید. پس آیا سومریان از استوا و مناطق دوردست دیگری مطلع بودند؟! و در آنجا رصد خانه هایی داشتند؟! 

2-  ستاره ایی که عموما" به صورت چلیپا یا چند پر ترسیم میشود که از آن با گرافیکهای مختلف  اشعه هایی مانند امواج آب بیرون می آید به احتمال قوی همان ستاره تیشتر است که آنرا با کشند ... آبها و باران مرتبط میدانند در اوستا و در تیر یشت از این ستاره و نقش مهم آن در آبرسانی سخن گفته شده همچنین ستاره دیگری بنام ستویس که آب را به هفت کشور ... تی میرساند در متون کهن ایرانی از آن نامبرده شده است. جایگاه ستویس درست بر فراز دریای فراخکرد بر بالای کوه هوگر میباشد جایی در میانه زمین که آنرا ایرانویج یا خونیرس مینامند. (تیشتر در کنار دریای فراخکرد ظاهر میشود و به جنگ اهریمن خش ... الی میرود) به هر روی این دو ستاره به احتمال قوی همانگونه که ویلیام وارن هم معتقد است باید همان ستاره قطبی بوده باشد که آن روزگاری بر فراز قاره کهن میدرخشیده و بالای دریای فراخکرد و کوه هوگر قرار داشته و آب از آن دریا به پایین و کشورهای دیگر سرازیر میشده است.

 ناگفته نماناد که مطابقت تیشتر با شعرای یمانی مورد تردید است و هنوز ماهیت این ستاره به درستی مشخص نشده است اما همانگونه که گفتیم برخی هر دو ستاره تیشتر و ستویس را با ستاره قطبی یکی میدانند. البته  دانشمندانی چون زکریا سیچین ستاره چلیپا گون (با امواج به شکل آب) را ستاره ای به نام نیبرو خوانده اند.

به هر حال اکنون آیا با توجه به این نقشها و نوع ترسیم ستارگان میتوان چنین پنداشت که روزگاری شاید حدود 6 تا 7 هزار سال پیش بشر به جغرافیای زمین از قطب تا استوا آگاهی داشته و جهان را پیموده و از دانشی بسیار پیشرفته برخوردار بوده است؟! این در حالی است که اروپاییان معتقد هستند که قطب شمال و جنوب زمین نزدیک یکقرن پیش کشف شده و مناطق استوایی نیز نزدیک  پنج قرن  گذشته به دست پرتغالیها و اسپانیاییها کشف شده است؟!

جهان نمای تاریخی

نقشه  جهان نمای حاج احمد

نقشه جهان نمای معروف به نقشه حاج احمد محی الدین پیری رییس که به قول خودش از روی 20 نقشه دیگر به نام نقشه های اسکندرانی و جعفریه کشیده است در این نقشه که احتمالا" در سالهای 1513 کشیده شده است ( 15 سال بعد از کشف ... ) جاهایی از قاره ... که هنوز در آنزمان کشف ناشده بودند را بخوبی ترسیم کرده، همچنین قاره کهن هنوز در قطب شمال دیده میشود.! و بخوبی نمایان است .

به نظر میرسد این نقشه از روی نقشه هایی کپی شده اند که اصل آنها مربوط به پیش از نابودی قاره کهن و حدود ده هزار سال پیش ترسیم شده است.!

map drawn by  hadji ahmed muhiddin piri (1465-1553). in fact fragment of world map from 1513 because thats what it is. according to admiral piri (reis means captain/admiral), map was drawn based on 20 older maps.

جغرافیای انسانی

جغرافیای انسانی - بخش الف- جغرافیای لباس

         1-پوشش چادر و دستار در اطراف جهان

جغرافیای انسانی و ارتباط آن با جغرافیای کهن و پیوند لباس در زمانهای باستان

الف- جغرافیای لباس

1-دستار و چادر

دستار و چادر آنگونه که میپنداریم لباس عربی نیستند همانگونه که میدانید این نوع پوششها در بیشتر روستاها و ... ای ایرانی رواج داشته اند مانند آنکه هنوز روستاییان ... اسان دستارهای سفیدی بر سر میبندد 

تا امروز در تاجی ... تان، افغانستان و هرات و هندوستان این نوع لباس به گونه های متفاوت دیده میشود. تصاویر و نقاشیهای ایرانی خصوصا" در مینیاتورهای قدیمی  دانشمندان و بزرگان ایرانی را با پوشش دستار نشان داده است. در نقاشیهای کتاب تنگ لوشا که احتمال میدهند از روی نقاشیهای مانوی کپی برداری شده باشند مردان با پوشش دستار ترسیم شده اند.  همچنین در دیوار نگاره های پنج کنت بخارا در تاجی ... تان که به قبل از ... تعلق دارد مردان با پوشش دستار نشان داده شده اند.

در تمامی زبان های از ریشه لاتین و یونانی عمامه را "توربان" (turban) می نامند که از زبان فارسی برگرفته شده. فرهنگ دهخدا آورده: " ... بند" دستار و عمّامه را گویند که توربان متداول در فرانسه به معنی عمامه مأخوذ از کلمه ... بند فارسی است. " ... بند" یا " ... بند" (dolband) در زبانها غربی تبدیل به توربان گشته است. (اما به نظر من ... بند باید دوربند بوده باشد که به مرور ر به ل تبدیل شده است مانند همان یار اوستایی و یل و ایل ترکی به معنی سال که پیشتر آنرا در واژه های توئل به معنی سال نو و یلدا  به معنی سالروز بیان نمودیم)

جاحظ، نیز در آثارش عمامه را بررسی کرده و نوع عمامهٔ هر ... ی را وابسته به موقعیت اجتماعی او بیان کرده. جاحظ این تقسیم بندی را به تفصیل بیان کرده و گفته خلیفه ها یک نوع خاصی عمامه دارند و فقیهان را شکل مخصوصی است و بقال ها و بدوی ها و صحراگردان و جنگجویان و دیگر طبقات هر یک عمامه شان به شکلِ ویژه ای می باشد.

در میانِ بازاریان ایران در دوره های پیشین، عمامه ها نیز انواعی داشته، عمامهٔ شیر و شکری که زرد و سفید و قلابدوزی شده بود. عامهٔ بازاریان و طبقهٔ متوسط، این عمامه را بر سر می گذاشتند. عمامهٔ دیگر سمندر لهب با قلابدوزی و دارای ریشه و منگوله بود که اصطلاحاً به این منگوله ها، ... ه می گفتند، این عمامه شبیه آنچه تجار هندی بر سر می گذارند، بوده است. این عمامه با زمینه سفید به تجار و اشخاص معتبر و متمول، تعلق داشته است.

هرودت در مورد لباس مردم ایران گوید:

لباس توده مردم ایران عبارت است از روپوش ... ایی که تا وسط ساق پا میرسد و تکه ایی پارچه که به دور سر میبندند  ( یونانیان و بربرها جلد اول صفحه 52)

در مورد چادر نیز پلوتارک مورخ یونانی در مورد شرایط ایران در زمان هخا ... ان می نویسد که «هر گاه لازم است ... ن ایران از خانه خارج شوند و به سفر روند، درون چادرهای در بسته ای می نشینند و چادر را بر روی گردونه ای قرار می دهند و حمل می نمایند.» احمد ... روی نتیجه می ... رد که استفاده از چنین چادری ویژه توانگران بوده و افراد عادی جهت رفت وآمد مشابه کوچکتر آن را بر سر می گرفته اند و به تدریج ظاهر آن تغییر کرده و به صورت امروز در آمده ولی نام چادر همچنان بر آن باقی مانده است.

شاید پوشش چادر برای بانوان ایرانی تنها نوعی ... و حجاب و یا دور ماندن از گزندهای اچتماعی و عدم امنیت آنروزگاران نبوده است.بلکه چادر با توجه به امکان پوشش سریع  سر تا پا  لباسی برای دور ماندن ازآلود ... های محیطی نیز بوده است  مثلا" محافظت از گرد و خاک راههای مالرو و خاکی آنروزها و  همچنین مکانهای آلوده دیگری مانند آشپزخانه های دود زا که با آتش هیزم پخت و پز می ... د و با توجه به اینکه ... همیشه در خانه ها نبوده این نوع پوشش به نظافت لباس و روی و موی آنان کمک میکرده است. قابل ذکر اینکه چادر تنها لباس پوشش سریع است که بدون تغییر ... میتوان در تابستان ازنوع نازک و در زمستان از نوع ضخیم آن استفاده کرد.

به هر روی دستار و چادر حتی در ... ی باستان نیز دیده میشود در شهر باستانی تاهوناواکو در پروی باستانی مجسمه هایی یافت شده که در سر دستار داشته اند و جالب اینجاست که برخی لباسهای کهن ایرانی مانند: لباده، ... ی، کلاه نمدی.، دستار و حتی چادرهای مشکی در میان قبایل مختلف بومی ... دیده میشود. سرخپوستان موسوم به زونی تا همین امروز ار پوشش چادر و دستار استفاده میکنند که  خود به نوعی شاید  تاثیر فرهنگ ایرانی را در این مناطق نشان میدهد.

ناگفته نماناد که چادر پوششی است که در یونان باستان نیز دیده شده و مجسمه معروف رقاص هلنی در 2100 سال پیش با چادر کامل و حجاب ایرانی ساخته شده است....

در شاهنامه از پوشش چادر در میان بانوان ایرانی ذکری در میان است مانند زمانی که شیرین به دیدار شیرویه فرزند خسرو میرود با پوشش چادر طاهر میشود.

بگفت این و بگشاد چادر ز روی /  همه روی ماه و همه پشت موی

واژه چادر نیز مانند دستار ایرانی است در معنی چادر به نظر میرسد این واژه از شادورد به معنی سایبان باشد که به معنی تخت سایبان دار و تخت شاهان هم آمده است این واژه در شاد روان به ... ر دال و س ... را معنی طلایه دار  چادر و خیمه شاهان است. در دوره قاجار این تعبیر تغییر یافت و به آن افتاب گردان شاهی میگفتند .واژه shade  در انگلیسی به معنی سایه و shader  به معنی سایبان نیز میتواند گونه هایی تبدیل این واژگان  در انگلیسی باشند....

این گفتارها با نام پوشش کهن ایرانیها در کت ... جداگانه در آینده منتشر خواهد شد،  فرشاد فرشید راد.

 کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر

گل نیلوفر

گل نیلوفر در نزد هندوها  نماد  زمین و کشورهای جهان است جایگاه کوه کهن  مرو در نزد هندوها همانند کوه هوگر یا دیرک ایرانی در میان جهان است.

بندهش: و یا بن آفرینش. دانشنامه ای از دوران کهن درباره ریشه و بن آب ها، رودها، کوه ها، انواع زمین، ... اهان، جانوران، میوه ها و.....:

کنباص یا باد نما

کنباص یا گلباد برای راهی ...   در دریاها با استفاده از جهت باد به جای قطب نما

کنباص یا باد نما (گلباد) در دریانوری باستان

کنباص یا گلباد دایره ایست که در قدیم بادهای غالب دریانوردی پیرامون آن نقش بسته بود و دریانوردان به جای قطب نما از آن استفده می ... د. ابن خلدون در جلد نخست مقدمه تاریخ  العبر ص99 میفرماید: "دریانوردان، بادبان را طوری در مقابل باد قرار میدهند که کشتی را در همان سوی بحرکت در می آورد و این مطابق قوانینی است که دریانوردان از آن آگاهی دارند. و در نقشه ها، وزشگاههای بادها و گذرگاهها ترسیم میشود و آنرا کنباص مینامند و در سفرها به آن اطمینان میکنند."

یادآوری برای دوستان گرامی اینکه: واژه "باص" همان باد فارسی است چرا که در زبان دری فارسی هرگاه پیش از دال حرف صدا دار قرار ... رد دال تبدیل به ذال میشود مانند گنبد که آنرا گنبذ نیز مینوشتند یا باد که آنرا باذ مینامند یا خدای که آنرا خذای مینوشتند اما وقتی واژه معرب میشده گاهی دال به ص یا س تبدیل میشده مانند آنکه باذ به باص تغییر یافته است. به هر روی همین واژه کنباص عینا" از صورت معرب آن به انگلیسی وارد شده  وبه صورت comp ...   به معنی قطب نما و پرگار در آمده است در آلمانی این واژه به صورت comp ... arte در آمده است. ناگفته نماناد عربها قطب نما را بوصله نیز مینامند که به نظر میرسد همان  "باص راه" یا "بادراه" باشد.

نتیجه آنکه الفبای دریانوردی را ابتدا اعراب از ایرانیان آموخته و در دوره ... ی این دانش با اصطلاحات آن به اروپاییان منتقل گردیده است.

در تصویر کنباص یا گلباد  را که در کتاب بحریه پیری رییس در ابتدای قرن 16 نگاشته شده میبینید (به نقشه کامل جهان در میان گلباد دقت فرمایید.!)

برنارد سیلویانوس

نقشه برنارد سیلویانوس 1511 دو خط سفید و سیاه یکی استوا (مبداء شمال و جنوب ) و دیگری نصف النهار نیمروز (مبداء شرق و غرب که از ایران گذشته  )

واقعیتی انکار ناپذیر: خط نیمروز یا نصف النهار مبداء زمین از ایران می گذرد!

برچسب ها : جغرافیای کهن و سرزمینهای گمشده - نقشه ,جهان ,بوده ,ایرانی ,زمین ,ترسیم ,دیده میشود ,جهان نمای ,سپیده دمان ,سرزمینهای گمشده ,ادامه دارد ,ایزد بانوی سپیده ,دمای بینهایت داشته ,نیمر
جغرافیای کهن و سرزمینهای گمشده نقشه ,جهان ,بوده ,ایرانی ,زمین ,ترسیم ,دیده میشود ,جهان نمای ,سپیده دمان ,سرزمینهای گمشده ,ادامه دارد ,ایزد بانوی سپیده ,دمای بینهایت داشته ,نیمر
تاریخ شمشیر و سپر و زره در ایران

تاریخ شمشیر و سپر و زره در ایران

پیش گفتار

      یکی از مهمترین موضوعاتی که نشان دهنده پیشرفت و تمدن یک کشور در طول تاریخ است،  صنایع مختلف منجمله ساخت وسایل جن ... ،  شمشیر و تفنگ غیره است.  بخش نظامی و تسلیحاتی در ایران تاریخی بدلیل چهار راهی بودن،  و قرار داشتن در مسیر حوادث،  خیلی مهم بوده،  و در واقع مهمترین بخش تاریخ صنعت و تکنولوژی ایران است.

تصویر از چند سلاح،  ع ... شماره 3387.

   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پی ... ر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

تصویر لوگوی تاریخ را علمی بدانید نه داستان روی داستان، ع ... شماره 1618.

این صفحه پیوست تاریخها و تاریخچه های ایران است.

. . . این صفحه بمرور پست می شود. . .

ع ... تعدادی سلاح ایرانی،  از یک موزه خصوصی در اروپا،  ع ... شماره 2903.

تاریخ شمشیر در ایران

      یکی از اولین وسایل دفاعی همان ابزار کار و کشاورزی بود،  با کشف ف ... داس ساخته شد و با ساخت داس کشاورزی رونق گرفت با کشاورزی رشد جمعیت آمد با رشد جمعیت دین و مرام و مسلک آمد و با آنها نیز جنگ آمد،  و جنگ میز نیاز به اسلحه داشت و اولین وسایل جن ... همان ابزار کار بود،  مانند داس و چاقو و چوب چنگ ... و غیره.  در ادامه تمدن با بزرگتر ... داس و به اشکال مختلف درآوردن شمشیر ساخته شد.

تصویر یک داس سن ... هزاره دوم خورشیدی ایرانی،  کشف شده در کشور عراق،  ع ... شماره 4197.

   شمشیر = شم + شیر = وسیله برنده و بلند.

   شم = وسیله بلند،  در افسانه سومری آمده است با شم به فضا می رفتند،  به مقاله واژه شمس ایرانی است مراجعه شود،  در جستجو های وبسایت ارگ بی ... د.

   شیر = برنده، قطعه قطعه کننده، چکه و تکه کننده = شیر آب یا شیر درنده یا share که می شود قطعه قطعه ... ،  جهت اطلاع بیشتر مراجعه شود به اینجا.

ع ... مبارزه با داس کشاورزی،  ع ... شماره 8486.

دوران تاریخی و انواع شمشیر

      در دوره های تاریخی، برنز و مفرغ و آهن و... شمشیر ساخت ویژه ای داشت،  که بمرور رشد و تکامل داشته است.  در هر دوره نیز شمشیر برای مقاصد گوناگون ساخته می شد،  مانند شمشیر تشریفاتی و تزئینی و یا جن ... سواره و پیاده.

تصویر داریوش با شمشیر تشریفاتی،  ع ... شماره 4173.

   تعدادی از انواع شمشیر های ایرانی ــ  شمشیر پارسی،  شمشیر ... اسانی،  شمشیر کوپی،  شمشیر سلمانی،  شمشیر عراقی،  شمشیر هندی،  شمشیر منصوران،  شمشیر یمنی،  شمشیر سلیمانی،  و چند نوع دیگر که بنام چند شهر بودند.

   در شاهنامه فردوسی در دوران جمشید آمده است:

 * نخست  ... جنگ را  دست برد <><> در  نام    جستن  بگردن   سپرد *

* بفّر  کیی    نرم     کرد    آهنا <><> چو خود و زره کرد و چون جوشنا *

* چو ... ان و تیغ و چو برگستوان <><> همه  کرد  پیدا  بروشن  روان *

      این کار در جهان برای بار اول است،  که در دوران جمشید اتفاق افتاده،  و در هیچ یک از آثار تمدنی در هیچ جای دیگر جهان هم نمی توان آنرا پیدا کرد،  قدیمی ترین و کهن ترین آثار آهن و دشنه و شمشیر در ایران یافت شده است.

   شمشیر پارسی ــ  بلند و کوتاه ساخته می شد،  دو لبه برنده داشت،  در آثار ایران باستان بفراوانی دیده می شود.

    تصویر شمشیر کوتاه پارسی،  35.1 سانتیمتر،  کشف شده لرستان 3800 تا 4000 خورشیدی ایرانی،   ع ... شماره 8488.

   شمشیر هندی ــ  اصطلاح "تیغ هندی" بارها در اشعار شعرای پارسی زبان آمده و بر اساس تعاریف موجود در زمان خود شمشیر های هندی از جمله بهترین شمشیرها بودند.  شمشیر راست برای سواره نظام مشکل آفرین بود،  بهمین جهت صنعتگران هند ایران شمشیر انحاء دار را ساختند،  که سواره براحتی بتواند آنرا تاب دهد.  بعلت کم کاری تاریخ نویس های ایران،  این نوع شمشیر را از دست آورده های کشور هندوستان می دانند،  در صورتیکه هیچ سابقه تاریخی آثار و در ادبیات کشور هند ندارد.

بیفکند شمشیر هندی ز دست <><>  یکی اسب آسوده را برنشست

بدین تیغ هندی ببرم سرت <><> بگرید به تو جوشن و مغفرت

شاهنامه فردوسی

   تصویر اثر یک مهر زیبای هخا ... ،  که در آن مرد سواره پارسی همراه شمشیر خمیده هندی یا اندگانی،  با یک جنگجوی ... یونانی در نبرد است.  مجموعه روزن – نیویورک،  ع ... شماره 8485.

 توجه و مهم:  منظور از هند،  هند استان یا خوزستان است،  شمشیر راست،  بمنظور پیاده نظام بود،  و شمشیر سر کج یا خمیده سبک تر بمنظور سواره نظام،  این نوع شمشیر در هزاره های اول تا چهارم خورشیدی ایرانی در هند استان تولید می شد،  و سپس به بقیه جهان رفت،  و بنام شمشیر عربی یا هندی معروف گشت.

* ز اسبان تازی به زرین ستام  <><>  ز شمشیر هندی به زرین نیام * فردوسی

* به شمشیر هندی بزد گردنش <><>  به آتش بینداخت بی سر تنش * فردوسی

* جه ... ده هندو زمین بوسه داد <><>  زبانی چو شمشیر هندی گشاد * نظامی

* موحد چه در پای ریزی زرش <><>  چه شمشیر هندی نهی بر سرش * گلستان

تصویر شمشیر هندی در شیر های سن ... تاریخی لرستان،  مشروح در اینجا،  ع ... شماره 1461.

   مهم ــ  تیزی یک لبه شمشیر هندی رو به بیرون است،  زیرا مخصوص سواره نظام ساخته شده است،  و تیزی یک لبه شمشیر کوپی رو به داخل است،  زیرا برای نبرد پیاده در جنگ ترکیب نیزه در یک دست و شمشیر کوپی در دست دیگر ساخته شده است. 

   شمشیر کوپی kopi ــ  مطابق معمول بعلت کم کاری تاریخ نویس های ایرانی،  این نوع شمشیر را نیز از دست آورده های یونان باستان اروپایی می دانند،  در صورتی که خود یونان باستان در جای دیگری بوده است در اینجا.  شمشیر کوبی هان داس کشاورزی است،  که بصورت بلند تر و بهتر برای مبارزه جن ... سخته اند.  کشاورزان چون با داس بهتر کار می ... د،  و در هنگام مراسم و تفریح از رزم با داس استفاده می ... د،  بنابراین بهتر می توانستند از شمشیر کوپی استفاده کنند.  این شمشیر در طول تاریخ در کشورها مختلف نام های متفاوتی گرفته کوپیس در غرب و یاتاقان در عثمانی و غیره،  ولی همه آنها ریشه در کوپی دارند.

   ــ  کوپی = کاپا = کو = سنگ برنده کوه + پی = یک سوم گرد = داس،  مشروح در اینجا.

   ــ  چاقو = کاکو = کا = همدم + کو = سنگ برنده کوه.  اولین چاقو های بشر،  سنگ های شیشه کوهی بودند،  که هنگام تیز ... دو لبه تیز می شدند.

     پی که بعدها عدد پی نامیده شد،  از حدود هزاره اول خورشیدی ایرانی کشف شده بود و کاربرد محاسباتی در امور داشت،  بزودی مشروح آنرا در تاریخ ریاضی در ایران می نویسم.

      شمشیر کوپی به مرور زمان انحاء پی آن کم شد،  و تقریباً مستقیم گردید،  و کارآیی نظامی آنهم تغییر کرد،  مانند ع ... زیر.

   تصویر نبرد سرباز هخا ... سمت چپ با سرباز یونانی سمت راست،  در یک ظرف،  شمشیر کوپی در این تصویر متفاوت از طرح اولیه آن است،  ع ... شماره 8489.  در این اثر سپر و لباس سرباز یونانی نشان می دهد،  که این یک سرباز یونی آنی است،  نه یونانی،  و چه بسا این صحنه نبرد نیست،  بلکه نمایش رزمی است.  عزیزان توجه نمایید،  هر چیزی را که غربیها به نفع خودشان نوشته اند،  همان را ترجمه نکنید،  بلکه درباره آن تحقیق و تحلیل علمی داشته باشید،  از تاریخ خود در مقابل تهاجم و ... ان تاریخ دفاع نمایید،  مشروح در اینجا.   

   ع ... سلاحها بر روی یک قوچ سن ... تاریخی ایران،  ع ... شماره 8487.  بالاترین داس دسته بلند یا شمشیر کوپی، پائین تر شمشیر هندی، وسط شمشیر پارسی،  در راست کمان پارسی و....

      جوانان باهوش ایران،  از دست آورد های تاریخی کشور خود دفاع نمایید،  و نگذارید بنام کشور های دیگر ثبت و گفته شوند.  امروزه در ادامه ترفند تاریخی نویسی استعماری،  در اینترنت پر شده از ترفند هایی که می خواهند بگویند ایرانیان در طول تاریخ ش ... ت خورده از هر بی اهمیتی بوده اند.  معنای آن یعنی سرخورد ... و بی بخاری ایرانیان،  با این ترفندها مبارزه کنید،  و دروغ های تاریخ را افشا نمایید،  و بروید بسوی واقعیت های تاریخی،  تا بتوانید سرنوشت نو و پویا و شکوهمند برای ایران و ایرانی بسازید. 

   ع ... یک شمشیر باستانی ایرانی در یک موزه،  شمشیر های ایرانی در موزه های ایران و جهان بفراوانی یافت می شوند،  ع ... شماره 4458.

پرسش و پاسخ

در این بخش به پرسشها رسیده پاسخ می دهم.

   پرسش آریا:  در ادبیات تاریخی ایران درباره شمشیر هم زیاد نوشته اند،  آنها چگونه هستند؟

   پاسخ انوش راوید:  درود و سپاس از توجه شما،  درست می فرمایید از ادبیات ایران می توان درصدی برای یافتن واقعیت های تاریخی و جغرافیایی کمک گرفت،  اما فقط درصدی آنهم به کمک علوم و قوانین و فرمول های تاریخ نویسی قرن 21.

      مانند:  شمشیر یا تیغ هندی و تفاوت آن با نوع عربی،  که در دو در یک شکل خمیده برای سواره نظام،  ولی با تفاوت در فولاد و مراحل ساخت،  در زمان های مختلف تاریخی هستند.  در زمان ساسانیان و قبل از آن فولاد هندی از معادن گهرزمین تهیه می شد، و در اطراف شهر های جنوب و غرب خوزستان بخاطر وجود نفت،  در کوره روباز،  آهن خالص استخلاص و سپس برای مراحل ساخت شمشیر به کارگاه های در شمال خوزستان ارسال می شدند،  که به زغال سنگ نزدیکتر بودند.

      آهن مذاب تصفیه شده را با افزودن مقدار معین کربن و ف ... های آلیاژ دهنده مثل وانادیم، کروم، تیتانیم، منگنز و نیکل به فولاد تبدیل می ... د.  فولاد های دیگر ممکن است مولیبدن، تنگستن یا ف ... های دیگر هم داشته باشند.

      شمشیر عربی اطراف ایران نیز همین شمشیر بوده،  و فقط در تزئین دسته تفاوت داشته و چون اعراب تجار آنرا در خاورمیانه می فروختند،  به عربی معروف شد.  البته به میزان کمتر در شهر های عربی ساخته می شدند،  که ... کاران از یک روش با کمی تغییر استفاده می ... د،  ولی همه از آهن گهرزمین بودند.

      اما شمشیر ساخته شده در کشور هندوستان برای استخلاص آهن از کوره های بسته با زغال سنگ استفاده می شده،  و مراحل ساخت نیز کمی متفاوت بوده،  که دلیل آن تفاوت در افزودنیها بود.  ولی بخوبی می توان تشخیص داد،  که هر دو مسیر یک سر منشا داشته،  و در تمدن کهن جی بوده است.

      باید در قرن 21 اینها را پیدا کرد،  و در کنار تاریخ کلاسیک سنتی و ادبیات تاریخی ایران قرار داد،  تا بتوان نتیجه قابل قبول علمی برای قرن 21 بدست آورد.

      علت موفقیت فارس و خوزستان و کرمان در طول تاریخ،  وجود همین معدن گهرزمین و سوخت نفت و معادن لازم برای ساخت آهن و فولاد در این دو سه استان بود،  که نزدیک هم بودند،  داس برای تولید غذا و ایجاد جمعیت و شهر نشینی،  و شمشیر برای سرباز و ساخت پادشاهی.

      ما در قرون سابق زند ... نمی کنیم،  ما در قرن 21 هستیم انواع و اقسام آزمایشگاه ها را داریم،  و باید در تحقیقاتمان از آنها استفاده کنیم،  تا علمی و قابل قبول شوند.

      در اینجا لازم به ذکر است،  که داس را بیشتر سرکوهیها که همان سکاها یا سکه زنها بودند،  و هنوز هم در بلندی کوه های البرز هستند،  بیشتر در همان کوه های لاله زار کرمان درست می ... د،  و کار آنها توسط تجار حتی به بندر و عمان و غیره هم می رفت،  در اینجا.

توجه:   مراحل ساخت شمشیر سامورایی را در لینک زیر ببینید:

https://www.youtube.com/watch?v=2wkwnddrqo4

   مهم:  همینجور الکی و ... کی نمی شه لشکر درست کرد،  و جهان را فتح کرد،  صنعت و تکنیک و سابقه تاریخی در موارد فنی و مدیریتی لازم است.  امید است روزی تاریخ نویسان ایرانی دست از پرت و پلا نویسی دروغ حمله های این و آن به ایران بردارند،  و بدنبال تاریخ نویسی علمی بروند،  اما از بیرون آمده های این سیستم آموزشی بعید می دانم.

   ــ  صنعت = سن ات =  تکه کاری های چوبی.

   ــ  سن = تخته، چوب + ات = در، داخل.  مشروح در اینجا.

. . . این پست ادامه دارد . . .

کلیک کنید:  تاریخ لشکر و جنگ ایران

کلیک کنید:  تاریخ کشتی و دریانوردی ایران

کلیک کنید:  تاریخ استراتژی ملی مردمی در ایران

آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= ... د و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا

    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و ع ... ها و مطالب را بی ... د.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اه ... ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.

   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پی ... ر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

ارگ   http://arqir.com

 

کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر

برچسب ها : تاریخ شمشیر و سپر و زره در ایران - شمشیر ,تاریخ ,هندی , ,تاریخی ,شماره ,شمشیر هندی ,شمشیر کوپی ,کلیک کنید ,http arqir ,مراحل ساخت ,نوشتن درباره مطالب، ,ادبیات تاریخی ایران ,توجه د
تاریخ شمشیر و سپر و زره در ایران شمشیر ,تاریخ ,هندی , ,تاریخی ,شماره ,شمشیر هندی ,شمشیر کوپی ,کلیک کنید ,http arqir ,مراحل ساخت ,نوشتن درباره مطالب، ,ادبیات تاریخی ایران ,توجه د
راز نماد کتیبه پسرخورشید

راز نماد های کهن و باستانی ایران

 پیش گفتار

      غربیها با تاریخ نویسی استعماری،  می خواهند تمام تمدن و نماد های تمدن را از غرب بگویند و بدانند،  و می خواهند غرب و بویژه یونان را مهد تمدن و دمکراسی،  و اولین پایه گذار تمدن بدانند،  و سپس تمام اروپا را بدست آورنده دانایی و دانش و تمدن بگویند.  آنها با ت ... یب آثار تاریخی در قاره کهن و ... یدن بسیاری از آنها،  و با نفوذ در سیستم آموزشی کشور های زیر دست استعمار زده،  می خواهد ایران و ایرانی و مردم قاره کهن را،  هیچ و ش ... ت خورد و بیخود در تاریخ نشان دهند.  ولی کور خوانده اند امروزه جوانان باهوش ایران با آنها برخورد می کنند،  و خواهند توانست تاریخ سرزمین خودشان و قاره کهن را،  از نو و با دست توانای متخصص های ایرانی در اینجا بنویسند.

تصویر ظرف تمدن کهن جی با نقش تمام نمادهای دوران های بعدی تاریخ،  ع ... شماره 3462.

   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پی ... ر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

لوگو داشته های تاریخی ما آرزوی دیگران است،  ع ... شماره 1616.

این صفحه پیوست تاریخ عمومی ایران است.

کلیک کنید:  ادامه پیش گفتار

پیدایش اولین نمادهای جهان

   تصویر ظروف تمدن کهن جی با نمادهایی که قرنها بعد در نقاط دیگر و بین النهرین استفاده ... د،  ع ... شماره 4194.

      نماد های موجودات و گردونه مهر و صلیب و بعلاوه و درخت زند ... و اولیه فروهر،  نیز در ظرف بفراوانی وجود دارند.  جوانان علاقمند به تاریخ ایران،  یک آلبوم از ظروف و آثار تمدن کهن جی درست کنید،  بدین منظور به زبان های فارسی و انگلیسی در ع ... گوگل بنویسید "آثار جیرفت"،  و نیز در موزه ایران باستان تهران و موزه های کرمان و جیرفت و غیره،  از این اثار ع ... تهیه نمایید،  و منتشر نمایید.  پیش درآمد تمدن،  و تمام نمادها و دینها و راز آنها،  در تمدن های کهن ایران است.

کلیک کنید:  آثار تمدن های ایرانی در جهان

بهترین اسناد تاریخی

      در زیر بهترین اسناد تاریخی توسط بانوی پژوهشگر گرامی پرنیان حامد گردآوری شده است،  عزیزان بسیاری از پژوهش های ناب و عالی این بانوی گرامی استفاده می کنند،  و نام زیبای ایشان را نیز ذکر می کنند.  اما دیده ام اندکی این پژوهشها را بنام خودشان می نویسند،  از آن اندک می خواهم،  حداقل معرفت را داشته باشند، و  نام ایشان را بنویسند،  تا در مقابل پرسش های متعدد علاقمندان ... ر نکنند،  و بتوانند جهت پاسخ به این بانوی پژوهشگر بنویسند،  تا پاسخ ب ... رند.

 کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر

راز نماد کتیبه پسرخورشید (شمش) در سیپار چیست ؟

معبد پسر  خدای خورشید در شهر باستانی سیپار واقع در کشور عراق کنونی است.

      در این معبد آثار باستانی از جمله کتیبه ای یافت شده است،  که متعلق  به نبو اپال ایدینا پادشاه بابل به سال 888 الی 855 ق.م است.

nabu apla iddina  (888-855b.c)

در میانه کتیبه نمادی است که به نماد خورشید شهرت یافته است.

      پیشینه این نماد در این منطقه را می توان به سالهای 1186-1172 زمان پادشاهی ملیشیپاک اول رساند،  چرا که نماد در بالای کتیبه او نیز موجود است و از آنجا که او از پادشاهان سلسله کاسها در بابل است،  لذا خاستگاه این نماد را باید در شرق بابل و خاستگاه کاسپ ها که کشور ایران امروز باشد جستجو کرد.

melishipak 1 (1186-1172 b.c)

      این نماد هشت پر،  که قدمت قابل اثبات ٱن به کاسپ های کاسپین( قزوین )، کاسپین (دریای خزر) کاسان (کاشان)  و... میرسد را میتوان در تمدن های قبل از این کتیبه ها و بعد از آن ها به صورت های مختلف و منسوب شده  به ایزدان آن منطقه و یا نمادهای کشوری یافت.  از آن جمله و در کشور مبداء درفش کاویانی است،  که به استناد سخنان مورخان آن زمان تا پایان سلسله ساسانیان وجود خارجی داشت،  و توسط بیابانگردان تکه تکه شد.

درفش کاویانی نماد ایران باستان

این نماد چیست،  که نه تنها در آثار باستانی قبلی و بعدی خاور میانه نمایان است،

بلکه در باورها،  صنعت بافند ... (سپند بافی)،  سفال سازی (گرک) و ...کشور مبداء هنوز موجود است.

      و تا بدان جا که  حتی در ایلات و عشایر در مقامات خاص آن را به هر دو صورت موجود به بدن خود خالکوبی می کنند؟

      دو نقاشی دستی فوق چند سال پیش توسط شاهدی عینی برای تجسس ریشه این دو علامت که بر بازوان گروهی در ایران دیده بود به وبلاگ گفتمان ارسال شد،  که تشخیص این جانب در آن زمان تنها در حد نماد ایزد مهر بود.  برای اطلاع بیشتر به وبلاگ گفتمان  www.cae. ...  رجوع فرمایید.  

      می دانیم در سیپار و درهمان  معبد پسر خورشید (شمش) قدیمیترین نقشه جهان نیز کشف شده است.  

sippar map

      اطلاعات این نقشه :  14 تا 17 دریای شور 13 شهر بابل 3 اورارتور 4 اشور 5 درder))،  8 شوش 10 کلدانیان شهر یاکین 12 هابان 2 و 11 انها لغت شهر مکتوب است 1 کوهها 3 اورارتو6 قابل خواندن نیست 7 و 9 swamp    23 و 25 خوانا نیست.  18 دیوار بزرگ جایی که آفتاب نیست.  

<><><><><><><><><><><><><><><><><><> 

      از آنجا که در زمان گذشته نقشه ها بدون جهت کشیده می شدند و یر ما مسلم است،  که شوش در شرق بابل و آشور شمال آن است،  لذا این نقشه به روال امروزی و عادت امروز جهان که شمال را بالای نقشه می دانیم،  می بایست نیم دور گردانده شود.

      از آنجا که لوح ش ... ت ... دارد تعداد شعاع های آن را هفت یا هشت عدد حدس زده اند  با در نظر گرفتن سه شعاع متوالی 19-20-21 می توان حدس زد،  که در هر ربع دایره یک شعاع عمود و دو شعاع مورب در دو طرف موجود بوده است.  این نقشه در همان معبد شمش سیپار یافت شده است،  که کتیبه کیلشیپاگ اول در همین مکان مزین به ستاره هشت پر می باشد.

      نماد میانی خالکوبی که ما آن را امروزه  از روی نااگاهی آغشته به ... افات کرده ایم،  نماد دایره حکومتی بابل در میان دو رود دجله و فراتی است،  که در سرچشمه و آبریز مشترک هستند.

نماد هشت پر در آثار هخا ... نیز دیده می شود.

      این نقشه در ذهن پژوهشگر داده های اوستا و مکتوبات بازمانده کشور ایران را ت ... می کند.

خونیرس در این مکتوبات دقیقا شانزده قسمت دارد:

 1. ایرانویج:2 . جلگه سوگود: 3. مرو:  4. نسایه:  5. باختریش: 6. هریو:هرئی :7 . وئه کرته: 8. اورو: 9 خننت : 10. هرهویتی: 11. هیرمند:  12. رگا:  13. چ ... : 14. ورن 15. هفت رود :16 . سرزمین گرداگرد رود رنگها:

     که به استناد اسناد ارائه شده از همین منابع در کتاب "اسکندر تاریخ ایران ال ... اندر یونانی نیست" همه مکان های نامبرده در غرب کشور ایران امروزی می باشند.

      اصل سنگواره به صورت فوق است.  نقشه های بعدی رونوشت های دستی تهیه شده از آن می باشد،  که گاه نام بیت المقدس و گاه  نام یونان در مرکز آن دیده می شود.  دو فرضیه به نظر می رسد:

      یا تحریف به سبب ... ء  برای تفسیر کمبود است.

     و یا واقعا تمدن های ذکر شده در زمان باستان در این ناحیه بوده اند.

      که نظر پژوهشگر امید به مورد دوم می باشد.

      در باب نماد دوم که در میانه کتیبه نمایان است و به ایزد مهر منسوب می باشد،  تکرار دیگری از نقشه جغرافیا،  نماد دیگری از درفش کاویانی و طریق دوم خالکوبی است:

     نماد منطقه چلیپا مانندی است،  که چهار سوی آن را آب فرا گرفته است،  این نماد بر کاسه هفت هزار ساله یافت شده در همین نواحی رمز گشایی شده است.

      چلیپای ش ... ته نماد ایزد مهر نشان منطقه ای است چلیپایی که چهار سوی آن را آب فرا گرفته است،  

این منطقه جغرافیایی چلیپایی با چهار آب اطراف  در نقشه های قدیمی نقشه های جغرافی  و ع ... های ... ای زمین به وضوح دیده می شود.

      این هر دو نشانه نشان از منطقه جغرافیایی چهار سو است که در کتیبه های پادشاهان فاتح کل منطقه به آن اشاره شده است

20 a-na-ku mku-ra-áš lugal kiš-šat lugal gal lugal dan-nu lugal tin.tirki lugal kur šu-me-ri ú ak-ka-di-i lugal kib-ra-a-ti er-bé-et-tì

i am cyrus, king of the world, great king, mighty king, king of babylon, king of sumer and akkad, king of the four quarters,

29 ša ka-li-iš kib-ra-a-ta iš-tu tam-tì e-li-tì a-di tam-tì šap-li-tì a-ši-ib n[a-gi-i né-su-tì] lugalmeš kur a-mur-ri-i a-ši-ib kuš-ta-ri ka-li-šú-un

throughout the world, from the upper sea to the lower sea, who live in the dis[tricts far-off], the kings of the west, who dwell in tents, all of them,

30 bi-lat-su-nu ka-bi-it-tì ú-bi-lu-nim-ma qé-er-ba šu.an.naki ú-na-áš-ši-qu še-pu-ú-a iš-tu [šu.an.nak]i a-di uru aš-šurki ù mùš-erenki

brought their heavy tribute before me and in babylon they kissed my feet. from [babylon] to aššur and (from) susa,?

31 a-kà-dèki kur èš-nu-nak uru za-am-ba-an uru me-túr-nu bàd.dingirki a-di pa-at kurqu-ti-i ma-ha-z[a e-be]r-ti ídidigna ša iš-tu pa!-na-ma na-du-ú šu-bat-su-un

agade, ešnunna, zamban, me-turnu, der, as far as the region of gutium, the sacred centers on the other side of the tigris, whose sanctuaries had been abandoned for a long time,

      این نماد نیز نه تنها در آثار هخا ... ان یافت می شود،  بلکه مقبره آنان با این نماد بنا شده است،  که همان مفهوم چهار سوی جهان شناخته شده آن زمان را دارد،  که وهمان صلیب ش ... ته و علامتی برای مردم این منطقه است.

      منم کوروش شاه جهان شاه بزرگ شاه توان مند شاه بابل شاه سومر شاه اکد شاه چهار گوشه جهان.

      این نماد های تاریخی که متعلق به جغرافیا و فرهنگ مشرق زمین است،  در حال حاضر با کمال تعجب بر تاج های سلطنتی و نمادهای غرب دیده می شود،  که متاسفانه مناسبتی در این باره به نظر نمی رسد!

فرجام یافت به درود و شادی و رامش

پژوهش :  پرنیان حامد

تهران  اول مهرماه سال هزار و سیصد و نود و پنج

استفاده از پژوهش فوق با ذکر ماخذ و نام پژوهشگر بلامانع است.

لوگو تاریخ را علمی بدانید نه داستان روی داستان،  ع ... شماره 1618.

مستند های مربوط

مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری

http://arqir.com

 

کلیک کنید:  تاریخ سلوکیان اهل سلوک

کلیک کنید:  ادامه پاسخ های پرنیان حامد

کلیک کنید:  داستان الکی هلنیسم تاریخ استعماری

آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= ... د و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا

    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و ع ... ها و مطالب را بی ... د.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اه ... ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.

   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پی ... ر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

ارگ ایران   http://arqir.com

 

کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر

برچسب ها : راز نماد کتیبه پسرخورشید - نماد , ,است، ,تمدن ,نقشه ,وبلاگ ,وبلاگ گفتمان ,http arqir ,کشور ایران ,درفش کاویانی ,باعث خوشحالی ,نوشتن درباره مطالب، ,نماد کتیبه پسرخورشید ,ت
راز نماد کتیبه پسرخورشید نماد , ,است، ,تمدن ,نقشه ,وبلاگ ,وبلاگ گفتمان ,http arqir ,کشور ایران ,درفش کاویانی ,باعث خوشحالی ,نوشتن درباره مطالب، ,نماد کتیبه پسرخورشید ,ت
نشانه های عرفانی و عاشقانه

نشانه های عرفانی و عاشقانه

صفحه ویژه ادبی نوشته های م، د

م، د  از ابتدای بچ ... طبع ادبی و عرفانی داشت، ولی شرایط زمانه،   ولی شرایط زمانه.....

تصویر 3327 .

   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پی ... ر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

لوگو در دانش و بینش انقل ... باشید،  ع ... شماره 1610.

برگه 684 تاریخ 1390 پیوست مدنی و اجتماعی ایران است.

. . . ادامه دارد و بازنویسی می شود . . .

صفات مشترک بین خدا و انسان عاشق

نوشته م.د،  1388

   من همیشه با عشق زند ... ... عشقی بی حد و مرز به همه،, چون معتقدم همه ما مسافریم و دیر یا زود راهی سفر خواهیم بود هر سفر و هر رفتنی توشه ای میطلبد و این سفر اندوخته ای از جنس عشق میخواهد و بس،,,

   عشق را عاشقم چون خدایم را دوست دارم همان خ ... که اگر بخواهیم با یک کلمه صدایش کنیم عشق مناسبترین است،

   خالق مهربانمان هم او که از منتهای کمال بهره دارد صفاتش هم از کمال کامل برخوردار است

   خالقمان دارای صفات فراوانیست که به اختصار از چند تای انها نام میبرم،,

   عدل:  مهربانی:  بخشش:  لطف: راز داری: بی نیازی: و،،،

   اگر کمی به صفات خداوند فکر کنیم درمی ... م که همه آنها از عشق ریشه می ... رند،

    میتوانیم انسان عاشقی را مثال بزنیم که شیفته است،  آیا میشود بذیرفت که انسان عاشق با معشوق رفتاری کند که خالی از آن صفات باشد?!

    اگر عاشق ... ی باشیم در روابطمان با او دقت میکنیم عد ... را رعایت کنیم چون دلمان راضی نمیشود کوچکترین ظلمی به او روا شود چون بی عد ... ی میشکند و ما با ش ... تن او خواهیم ش ... ت،،,

    صفتی که بعد از عدل برای خالق ذکر ... مهربانیست،,, باز برگردیم به انسان و این صفات خ ... در انسان:،,, مهربانی،,, انسان عاشق مهربان است که مهربانی همان دوست داشتن و همان عشق ورزیدن است،

   آیا میشود ... ی را دوست داشت اما با او نامهربان بود?!!!!!!

و اما دیگر،  خصلت خداوند که کریم است, عشق زمینی هم میتواند مقدس و اسمانی شود اگر خدا گونه شویم میشود کرامت را کریم بودن را با عاشقی مشق کنیم

این کرامت و بخشش روح بزرگ و وارسته ای میطلبد, روح پاکی که باور کند بخشش و گذشتن از بدیها خاص خداوند است

اوکه اگاه به گناهان عدیده مخلوقاتش میباشد اما چشم میپوشدو توبه میپذیرد

کرامت انسانی را میتوان با ریسمان علم و ایمان به کرم خداوند متصل کرد از کرمش ... ب انرژی کنیم و خداگونه شویم،,, چگونه?!

اگر میخواهیم عاشق شویم باید به خالق عشق اقتدا کنیم باید در کلاسهای عاشقی حاضر شویم

برای کوچکترین و ساده ترین نوع تماس مثلا ارتباط تلفنی با یک دوست نیاز به مقدماتی هست

برداشتن گوشی گرفتن شماره و انتظار برای وصل،,,

پس قبول داریم که هر تماسی و هر وصولی شرایط ومقدماتی دارد ،

برای متصل شدن به خالق باید به او شبیه شد باید خ ... شد دو جنس ناهمگون هرگز ترکیب نخواهند شد

برای عاشقی باید به خالق عشق شبیه شد به او پیوست و او را شناخت

انسان زمانی اجازه دارد ادعای عاشقی کند که پای تا سر همه معشوق شود, که خود را نه فقط اورا ببیند

که ایایش و خوشحالی و لذت و همه خوشیها را در چهره معشوق بجوید, اگر عاشق شوی دیگر تو نیستی همه او میشوی دیگر خودت را نمیبینی

کلمه اول اسایش بود

هرجا بنگری جمال او را میبینی واز خود فارغ میشوی ،

اگر ... ی اینگونه عاشق شود میشود گفت او ذره ای از صفات خداوند را از ان خود کرده البته خداوند اینها را در طینت بشر برایمان به ودیعه گذاشته اما باید چشم دل باز کنیم و انهارا ببینیم

وقتی با خلوص و صداقت و پاکی ... ی را اینگونه دوست بداریم ,میشود گفت در کلاس اول ابت ... پذیرفته شدیم،,

این کلاس سالهای طولانی دارد تا بتوانی به درجه قابل قبولی دست پیدا کنی

پس بزار روی ماهت رو دم آ ... نگاه کنم ---  سخته با خاطرتمون با دل خون وداع کنم

م.د

. . . ادامه دارد . . .

شراره های عشق قدیمی

      این داستان زند ... دو نفر است،  که خود آنها بطور مشترک نوشته اند،  (م – د) و (م – ر).  شرایط زمانه اجازه دهد،  به مرور ادامه پیدا می کند.

آغاز داستان

      بهار 54 تهران زیبا و شاد است،  مردم در هوای دلپذیر این شهر بزرگ،  تقریباً راضی و سرگرم کار روزانه خودشان هستند.  جوانک 20 ساله ای بنام مراد،  برای دیدن یکی از فامیل های خودشان به خانه آنها می رود.  از طرف آن فامیل مهربان بخوبی مورد لطف قرار می ... رد،  دختر آن خانه بنام میترا،  12 ساله است،  دختری دانش آموزی با مو های بلند پر پشت،  که بافته و در دو طرف شانه هایش انداخته است.  میترا ظریف و مهربان،  خیلی جذاب،  و بسیار مورد نظر مراد قرار گرفت.  از آن به بعد مراد برای دیدن میترا بخانه آن فامیل می رفت،  و گاه با مو های او بازی می کرد،  و اینطرف و آنطرف صورتش می انداخت.  در کل میترا دل را از مراد ربوده بود.  سه علت اساسی داشت،  دو نسبت خانواد ... ،  خود دختر،  شرایط زند ... میترا،  که پدر آنها ترکشان کرده و رفته بود.

      مراد همیشه در دل خودش می گفت،  یعنی می شود روزی که میترا بزرگ شد،  زن او شود،  و در انتظار بود،  و گاه گاهی بدیدن میترا می رفت.  در چهار پنج سال میترا تقریباً بزرگ شده و خود او متوجه می شد که مراد به او علاقمند است.  در مهمانی های خانواد ... همیشه مراد و میترا با هم بودند،  باهم ع ... می گرفتند،  و تقریباً برای خیلی ها معلوم شده بود،  که آینده آنها با هم است.  یک روز در یک پیک نیک خانواد ... مراد در کنار رودخانه با شاخه های نازک حلقه درست کرد،  و در دست میترا کرد و گفت تو از هم اکنون همسر من هستی،  میترا از شدت ذوق هیچ نمی توانست بگوید،  مراد دست میترا را گرفت و با انگشت او روی پایش نوشت دوستت دارم.  مراد در آن لحظات که میترا کاملاً از خود بی خود بود،  چند تار موی میترا را کند و گفت،  اینها را بعنوان ضمانت عشق نگه می دارم.

      بعد از آن روز مراد خیالش راحت بود،  دیگر می دانست نامزد دارد،  نامزدی که خودش او را با تمام وجود انتخاب کرده،  از هوش و زبلی، قد و بالا و همه چیزش،  باب دل و عشق مراد بود.  مراد موتورسیکلت داشت،  در بهار 58 چند بار دم دبیرستان میترا رفت،  و او را سوار کرد،  و گشتی زدند و کمی حرف می زدند.  برای روز بعد و روز های بعد قرار دیدار می گذاشتند،  چند بار به این شکل یکدیگر را ملاقات ... د.  یک روز مراد روی موتور سر وعده سر خیابان دبیرستان،  هر چه انتظار کشید میترا نیامد،  همه دخترها آمدند و رفتند،  و درب مدرسه بسته شد و میترا نیامد،  دل در وجود مراد آشوب شده بود،  و بخود گفت حتماً امروز درس نداشته و فردا می آید،  فردا نیز بهمین منوال گذشت،  گاز موتور را گرفت به خانه میترا رفت و مادر میترا گفت رفته بیرون و حالش خوب است.  مراد برای روز سوم نیز به وعده گاه رفت،  و باز هر چه انتظار کشید میترا از دبیرستان بیرون نیامد.

     مراد در این چند روز انتظار روی موتور،  تصمیم داشت درباره ازدواج شان با میترا صحبت کند،  و بگوید اگر آماده ای به مادرت بگوییم،  ولی میترا نیامد.  نیامد که نیامد.  مراد با سرعت بدیدار برادر میترا رفت،  تا بپرسد میترا چه شده،  برادر میترا گفت دیروز با ناصر و میترا رفته بودیم کوه،  ولی هیچ چیز دیگر نگفت،  و مراد از شنیدن نام ناصر،  بشدت ناراحت شد،  با خود گفت:  قرار میترا با من بود چرا؟

. . . ادامه دارد . . .

کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر http://arqir.com/101-2

آرزو های ننوشته نداشته

   پرسش میترا:  اگه داستانی رو که گفتم کم کم روزی چند خط بنویسم،  اشکال نداره؟

   پاسخ انوش راوید:  نه نداره، هر جور که می خواهید بنویسید،  فقط شروع کنید به نوشتن.

داستان آرزوهای ننوشته نداشته

نوشته م.د،  1388

      وقتی یه دختر کوچولو بودم,  آرزوی آغوش گرم پدر را داشتم,  اما نداشتم!  مادر چون باید بابا میشد،  دیگه درست و حس ... مامان نبود،  آغوش سرد پنجره که رو به باغ همسایه بود,  هم مامان بود هم بابا،  اینها اولین خاطرات زند ... من هستند،  که بیاد می آورم،  حدوداً سه یا چهار ساله بودم،  میله های سرد پنجره مرا از رویا های گرم و ک نه بیرونم می آوردند،  و سخت تکانم میدادند و تلخی دنیای واقعی را مثل زهر به جان کوچک و آرزومندم میریختند،  تا میخواستم گرمی رویا را حس کنم،  پتک بیرحم دنیا را روی قلبم حس می ... ،  و دوباره سر میخوردم توی همان حقیقت تلخی که بابای آرزوهام برام ساخته بود،  همان حقیقتی که تلخیش اجازه نمیداد بپذیرمش.

      روی تاقچه اتاق کوچکمان تنهای تنها با خلوت حیاط خلوت کوچک حرف میزدم،  و فرشته رویا های ک نه ام،  چه پاک و بی ریا مرا به دور دست های خیال و آرزو میبردند،  خیالی که از تمام حقایق زند ... برایم راست تر بودند،  و شیرین تر،  پناهگاهم گلدان شمعدانی کوچکی بود که مامن نا امنی های زمان تنهاییم بود،  وقتی ترس از تنهایی همه وجودم را پر میکرد همراه با فرشته زیبایم به سیر و سفر میرفتم,  از آن بالا همه چیز زیبا و دوست داشتنی مینمود،  درست بر خلاف آنچه در تکرار روز های زند ... حس می ... ،  حقیقت برایم قصه های شیرین آن فرشته زیبا بود،  او بمن می آموخت که میشود با عشق از زهر شهد ساخت.

      روزها و شبها میگذشتند و من با تنها مونسم که تنهایی بود خو گرفته بودم،  مادر از صبح تا غروب در شرکت ماکارونی سازی مشغول کار،,  و خواهر و برادرم هم نیمی از روز را مدرسه بودند،  و من با نهایت دلتن ... با یاس و امید های ک نه ام دست و پنجه نرم می ... ،  تا اینکه طبیعت اراده کرد بر تنهاییم دل بسوزاند،  و مادرم را واداشت تا با مدیر مدرسه خواهرم صحبت کند،  که مرا هم در دبستان بپذیرند،,  در آن موقع ۵سالم بود،  این خلاف قانون بود و غیر ممکن،  اما بالا ... ه ... ماس های مادر که نگران تنهایی های دخترش بود اثر کرد،  و قرار شد از من آزمونی ب ... رند تا اگر به حد نسبی درک هوشی رسیده باشم،  ثبت نام شوم.

      خوب بیاد ندارم چه سوالاتی از من ... د،  اما نتیجه این بود که تصمیم گرفتند مرا بپذیرند،  و این مرحله از زند ... برایم برابر بود با اوج تنهایی و انبوهی از نشناخته ها که ریشه ترس و نگرانی عمیقی را در جانم دوانید،  نمیدانم چرا پذیرفته شدم!،  من آغوش مادرم و خلوت اتاق کوچکمان را میخواستم،  نه کلاس درس و غریبه هایی را که با من و غصه هایم نا آشنا بودند،  پنجره اتاق کوچکمان را میخواستم همان میعادگاه دنج و زیبا با فرشته زیبا،  تا برایم از دنیایی بگوید که کلماتی چون نیست نداریم صبر کن تنهایی و خداحافظ و،  وجود نداشت،  از دنیایی بگوید که همه رنگ باشد و زیبایی و بچه های آن دنیا همه پدر و مادر را همزمان داشته باشند،  از همان روزها جبر دنیا و عدم دخ ... قلبم برای زند ... باعث شدند تا زند ... در نگاهم به شکل پازلی درآید،  که بمرور کامل میشد اما یک قطعه بزرگ آن ناقص بود و هرگز کامل نمیشد.

      سال های دبستان را میگذراندم و بزرگ میشدم،  مادر خسته بود از کار زیاد و از تلاش برای تهیه مایحتاج،  نتیجه این خست ... تبدیل به پینه شدند بر دستهای کوچکش، و آن پینه رفتار و مهر مادریش را تحت الشعاع قرار میداد،  و رفتار مادرم سختیها و نامرادیها را برایم پر رنگتر کرده بود،  و تحمل نبودنها را سخت تر،  در مدرسه شاگرد خوبی بودم اما ممتاز نه،  چون فقط نیمی از ذهنم در کلاس حضور داشت،  و نیم دیگر همواره در جستجوی گمشده ام بود،  مریدی بودم که در جستجوی مراد ناشناخته به هر دری،  سر میزدم نمی دانستم کیست یا چیست که با تمام وجود طلب می ... ش،  نبود آن غایب همیشه حاضر در قلبم،  پریشان و بیقرارم کرده بود.

      احساس تنهایی حتی در جمع هم رهایم نمیکرد،  به طرزی باور ن ... ی در قلب و جانم و در عمیق ترین و پنهان ترین  زوایای وجودم،   ... یرا میدیدم که نمیدانستم کیست فقط حضور نورانیش را در قلبم حس می ... و پیوندی میان فرشته زمان بچ ... م با آن گمشده احساس می ... .

      هر سال خانه ما عوض میشد و به اتاق اجاره ای دیگری میرفتیم،  حتی چهار دیواری و سقف روی سرمان هم اجازه نمیدادند با آن انس ب ... ریم و خو کنیم زود بزود تنها یمان میگذاشتند.

      خوب بخاطر دارم روزی یکی از دبیرانم نوشته هایم را در دفتر خاطراتم خواند و از من خواست تا از زند ... م برایش بگویم،  با او حرف میزدم و طولی نکشید که معلم عزیزم تبدیل به بهترین دوستم شد،  تا جایی که توانست پنهانی ترین زوایای درونم را بکاود و به بهترین نحو ممکن راهنماییم کند،  معلمم مهربان بود و زیبا و سرشار از معلومات که چون مادر یا خواهری مهربان که به فرزندش عشق میورزد مرا دوست داشت.

      نمیدانم کار مادرم فراتر از توانش بود،  یا علت دیگری داشت که از او زنی خشن تندخو و عصبی ساخته بود،  من دختری بودم که مراحل حساس رشد و نوجوانیم را بدون اندکی شادی و امید و لبخند سپری می ... ،  زمان بسیار محدودی مادرم را در اختیار داشتم که آنهم با تلخی و اخم و عصبانیت مادرم میگذشت و حرفها و نصایح مادرانه اش هم به ترساندن ما از جنس مخالف و پرهیز از گناه خلاصه میشد،  مادرم با معلومات کم و درک اشتباه و ناقصش از دین مرا در تنگنایی قرار داده بود که اگر حتی پسری از فامیل بمن سلام میکرد با دادن به سلامش عذاب وجدان ارامم نمی گذاشت،  و خودم را گنا ... ار میدیدم پنهانی اشکها میریختم و از خدا طلب بخشش می ... .

      در آنزمان جوانی از فامیل با محبت های بی دریغ و نگاه مهربانش قلبم را گرم میکرد،  آنها بخانه ما می آمدند و ما نیز،  رفت و آمد فامیلی کم و بیش ادامه پیدا میکرد،  حتی چندین سفر تفریحی هم داشتیم اما آموخته هایی که از مادرم دریافت کرده بودم از من دختری آهنی ساخته بود محبتش در عمق جانم نفوذ کرده بود،  اما یاد گرفته بودم که هیچ لبخند و محبتی را جدی ن ... رم،  و از کنارش با خشونت بگذرم و به ص ... که از اعماق جان نیازم را به عشق فریاد میزد بی اعتنا باشم.

      این بود که چشمم را بستم و گذر ... در همان زمان با پسری در راه مدرسه آشنا شدم و طولی نکشید که آشنایی به ازدواج انجامید،  آنروزها در جستجوی مراد گمشده ام بودم که انگار در ازدواج بود،  هیچ درک و شناختی از زند ... پس از ازدواج نداشتم فقط میخواستم از محیط سرد و بیروح و سرشار از بی مهری خانه فرار کنم،  در جستجوی عشقی بودم که حتی نمیشناختمش،  حتی از طعم و رنگ و بویش اطلاعی نداشتم هیچ تجربه ای از زند ... با عشق و محبت نداشتم،  حتی نمیدانستم باید کدام در را بکوبم لذا اولین جاده فرعی را که پیش چشم دیدم انتخاب ... و ناخواسته مسافر جاده ای شدم که نمیدانستم کجا خواهد برد مرا.

      در حالیکه قلبم،  در آرزوی داشتن مراد در ... میطپید  به خواستگاری علی جواب مثبت دادم.  گفته بودم که مادرم همیشه ما را از پسرها ترسانده بود به حدی که در ذهن و عقلم نمی گنجیدد،  در ذهن و عقلم نمی گنجید که مراد مرا دوست داشته باشد،  او کم و بیش از علاقه اش گفته بود اما از ازدواج نه و من میترسیدم دوستی را ادامه بدهم.

      ازدواجی غریبانه که برادرم در منزل خودش جشن کوچکی برایمان گرفت،  قبل از آن لازم است بگویم چند روز قبل از ازدواج برادرم که او هم دبه تاز ... ازدواج کرده بود بمن تلفن کرد و گفت میترا جان هرچه زودتر خودت را برسان خانه.  ما که سو ... رایز جالبی برایت دارم.

      پدرم در زمان محمد رضا شاه فعالیتهای ... داشت و در ... و حوزه های علمیه و مساجد علیه سیاست رژیم سخنرانی های زیادی کرده بود بخاطر همین وقتی من سه ساله شدم توسط ... ین رژیم پهلوی دست ... ر و روانه زندان شد.  و آن رژیم در زندان پدرم را مجبور ... د که مادرم را طلاق بدهد و به مادرم گفته بودند بهتر است طلاق ب ... ری و دنبال سرنوشتت بروی.  به مادرم اعلام ... د شوهرتان ممنوع الملاقات است و دیگر حق دیدنش را ندارید.  اینگونه شد که مادر ما را به تهران می آورد و مشغول کار میشود.

      پدرم هم در زندان کرمانشاه اسیر بود, و بعدها فهمیدیم که پدر سال ۱۳۵۰ آزاد میشود و شهر کرمانشاه را بدنبال ما جستجو میکند وقتی نتیجه نمی ... رد با تلاش زیاد منزل ... م را,  در تهران  پیدا میکند و سراغ ما را می ... رد.  اون روز بود که برادرم مرا صدا کرد منهم با عجله به منزلشان رفتم,  پدر آمده بود,   ... ی که همه عمر با نبودنش آزارم داده بود ... یکه جای خالیش در قلبم تبدیل به زخمی عمیق شده بود،  که همیشه تازه بود.

      عجیب بود که پدرم را شناختم،  او با دیدن من دستهایش را باز کرد و مرا همچون دو سال ... م در آغوش گرفت.  اما من دیگر دو ساله نبودم و دیگر هیچ آغوشی هر چند بزرگ و پر محبت آنجای خالی را پر نمیکرد,  با خج ... ولی بنرمی از آغوش پدر بیرون آمدم اما او دستهایم را رها نمیکرد و اشکهایش دستم را خیس کرده بود،  و برادرم هم پا به پای ما اشک میریخت.  آنروز مصادف بود با شب ازدواج من.

      فردای آنروز چند نفر از خانواده،  و چند نفر هم از اطرافیان من آمدند،  مراد هم آمد و بار دیگر آرامش نسبی قلبم را از من گرفت،  و هیاهوی دردآور قلبم آغاز شد،  آنقدر بچه و بی تجربه بودم که پنداشتم او برای بردن من آمده.  در دنیای پاک و پر از احساس نوجوانیم او را شاهزاده سوار بر اسب سفید دیدم که برای نجات من از بی عشقی آمده بود،  به چشمهایش خیره شدم تا شاید صدای قلبم را بشنود نمیدانم شنید یا نه اما هر چه بود آن نگاهها هم کاری از پیش نبردند.

      در قلبم با همه وجود گریه می ... و ضجه میزدم,  چند بار تصمیم گرفتم به او بگویم تو به جشن عروسیم نیامدی تو به عزای من آمدی خواستم بگویم من نمیخواهم بمیرم ... ماس میکنم نجاتم بده،  خواستم دستش را ب ... رم و بگویم بخدا من بدون عشق تو میمیرم بخدا پر پر مبشوم بدادم برس, اما ترسیدم که او مرا نخواهد و مرا از خود براند.  ... ماس نگاهم را ندید و از من با آنهمه ظرافت و لطافت سن ... ساخت که از فولاد سردتر و سخت تر بود،  نا امید شدم و تصمیم گرفتم دنبال سرنوشت بروم.

      در کودکیم درد کشیده و تنها بودم،  در جوانی پیری سرخورده از دنیا و ناملایم،  حالا در انتظارم تا ببینم پیریم مرا بکجا خواهد برد،  اینروز ها زیاد فکر میکنم و تصمیم گرفتم با آن چیزی که تقدیر نامیدند بجنگم و بر بدیهایش غالب شوم و در این گذرگاه از خدا میخواهم یاریم کند،  و تنهایم نگذارد دستم را ب ... رد و از قدرت و انرژی الهیش بمن هم بچشاند تا با اتکا به سرچشمه انرژی و حیات یعنی خدای متعال آینده ام را در دست ب ... رم و آنرا ... ی کنم،  امید که آن منبع لایزال عشق یاریم کند.

نوشته ها کار خودت بود

      یادمه کلاس سوم دبیرستان بودم،  دبیر ادبیاتمون همیشه میگفت:  "میترا من آینده تورو میبینم،  که یه نویسنده مشهور شدی،  انتظار دارم که منو فراموش نکنی."  اوایل که منو شناخته بود،  نوشته هامو میخوند،  نصیحتم میکرد و میگفت:  "عزیزم برداشتن نوشته های دیگران کار قشن ... نیست."  فکر میکرد از جایی کپی میکنم همیشه انشاء را خونه مینوشتیم،  اما یه روز برای امتحان من یه موضوع داد،  که هنوزم یادمه و گفت:  "یک ساعت فرصت میدم بنویسید"  موضوع انشاء دنیای زندانی بود، و وقتی نوشتیم با عجله اول بمن گفت بیا انشاتو بخون،  وقتی براش خوندم،  گریه میکرد،  ازش پرسیدم چی شده،  گفت:  "منو ببخش فهمیدم نوشته ها کار خودت بوده."

نظرات خوانندگان

    نظر:  میترای عزیز،  لطف کن معلم رو سفید کن که گفته بود:  "میترا من آینده تورو میبینم،  که یه نویسنده مشهور شدی،  انتظار دارم که منو فراموش نکنی." 

   پاسخ میترا:

   نظر:  همانگونه که خواستید انرژی الهی وجود دارد،  در ... است،  فقط باید بتوانید بینید و دست دراز کنید و آنرا بردارید یا جذب کنید.

   پاسخ میترا:

مستند های مربوط

مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری

http://arqir.com

 

کلیک کنید:  تاریخ ماجراجویی در ایران

کلیک کنید:  داستان های زند ... های گمشده

کلیک کنید:  تاریخ موجودات افسانه ای در ایران

آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= ... د و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا

    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و ع ... ها و مطالب را بی ... د.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اه ... ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.

   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.

   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خ ر و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پی ... ر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.

ارگ ایران   http://arqir.com

 

کلیک کنید:  تماس و پرسش و نظر http://arqir.com/101-2

برچسب ها : نشانه های عرفانی و عاشقانه - میترا ,مراد , ,مادرم ,بود، ,بود، ,http arqir ,کلیک کنید ,باعث خوشحالی ,داشته باشند، ,تصمیم گرفتم ,نویسنده مشهور شدی، ,مشهور شدی، انتظار ,نوش
نشانه های عرفانی و عاشقانه میترا ,مراد , ,مادرم ,بود، ,بود، ,http arqir ,کلیک کنید ,باعث خوشحالی ,داشته باشند، ,تصمیم گرفتم ,نویسنده مشهور شدی، ,مشهور شدی، انتظار ,نوش
با توجه به اهمیت محتوای سایت خواهشمند است چنانچه عناوین و مطالب مندرج در سایت را نا مناسب و خلاف موازین اخلاقی و یا قوانین می دانید بر روی گزینه درخواست حذف کلیک نمائید. بدیهی است یاسمین فقط منتشر کننده مطالب با ذکر منبع بوده و هیچ گونه مسولیتی در خصوص مطالب نشر داده شده ندارد.
All rights reserved. © Yasamin 2016-2017